هر کس سنگی میانداخت؛ شبلی را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد.
گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟
گفت: از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او سختیم میآید که او میداند که نمیباید انداخت...
تنها چیزی که تو این حکومت هیچ وقت دچار ناترازی نشد گلوله بود و طناب دار….
اینکه وسط این همه بدبختی و سایه جنگ و غیبت صغری ارکان قدرتتون و گرونی و تورم و نارضایتی ملت و کمبود دارو و هزار تا کوفت و زهرمار، حکم اعدام به جرم سب النبی هم میدید نشانه اقتدار نیست نشانه ترسه آقاجان!!
از اینکه سر وعدههای اصلی غذا، بیشتر از یک نوع غذا باشه خیلی بدم میاد.
حتی اگر دوتا غذای خفن باشه بیشتر بدم میاد
بخاطر ولع و حرصت که فکر میکنی اینو تموم کنی اونو بخوری و بعد میبینی مزه هیچکدوم رو نفهمیدی و لذت نبردی.
اینو دوبار بخون چون اینو واسه همهی موارد زندگی گفتم.
اکثریت مردم لامرد مخالف مذاکره هستند
دکتر ظریف در مراسم رونمایی از سه عنوان کتاب به قلم خودش در دانشگاه تهران: در لامرد چهار بمب در یک منطقه غیرنظامی زدند هرکدام از اینها در نزدیکی زمین به 180هزار ترکش تبدیل شد یعنی 720هزار ترکش که به مردم عادی ضربه زد.
@heliwooa چی میگی شفا چیه؟ بعد خنده پاره شدی!؟
خب من نمیدونم و نمیدونستم. گیج کننده بود برام صرفا این بحث و این عکس.
آها یعنی اونی توی چت میخوان و باهاش مشکل دارین نود هستش نه چنین عکسی؟
@ketabshah3 چند ساله داره این نمایش رو اجرا میکنه. یه جایی یه نوآوری ای…
امضا یک حرکت کوچیکه، یک تکه است. امضا پای اصل مطلب میاد…
یاد سینمایی میفتم که شنیدم توی هند هنوز داره هر روز فیلم شعله رو در چند سانس اکران میکنه…
یک زمانی اکبر رفسنجانی انقدر قدرت و اعتماد به نفس داشت که در سفر مسکو جلوی دوربینها ایستاده شانه به شانهی گوباچوف لیوان نوشیدنی در دست میگرفت بدون اینکه تن و بدنش بلرزه که وقتی برگرده ایران مشتی عرزشی کفنپوش تو فرودگاه منتظرشاند.
مقایسه کنید با اعتماد به نفس رییسجمهور و مسئولین کنونی در برابر عرزشیها. تندروهای تهیمغز عملا همه چیز را در کشور فلج کردهاند. هیچ مسئولی هیچ تصمیم قاطعی نمیتونه بگیره از ترس اینکه این مبعوثشدگان کفن بپوشند و مملکت رو به گند بکشند.
در سال ۱۹۹۵، پزشکان به خانوادهای گفتند که باید با فرزندشان خداحافظی کنند.
بریل (Brielle) بهسرعت در حال از دست دادن توان خود بود. او که وزنش بهسختی به دو پوند (حدود ۹۰۰ گرم) میرسید، با افت شدید سطح اکسیژن خون مواجه شده بود. پوستش به رنگ آبی درمیآمد و تمام دستگاههای بخش مراقبتهای ویژه هشدار میدادند که قلب کوچک او در حال از کار افتادن است.
اما در همین لحظه، یک پرستار قوانین را زیر پا گذاشت.
او برخلاف دستورالعمل بیمارستان که جداسازی دوقلوهای نارس را الزامی میدانست، تصمیم گرفت به غریزه خود اعتماد کند، نه دستگاهها.
پرستار بهآرامی خواهر دوقلوی قویتر بریل، کایری (Kyrie)، را بلند کرد و در همان انکوباتور، کنار او قرار داد. دو بدن کوچک و آسیبپذیر، درست مانند زمانی که در رحم مادر کنار یکدیگر رشد کرده بودند، دوباره در کنار هم قرار گرفتند.
اتفاقی که پس از آن رخ داد، همه افراد حاضر در اتاق را در سکوت فرو برد.
در عرض چند دقیقه، صدای هشدار دستگاهها قطع شد. سطح اکسیژن خون بریل بهسرعت افزایش یافت، ضربان قلب نامنظم و تند او به حالت پایدار بازگشت، تنفس دشوارش آرامتر شد و گرما و رنگ طبیعی دوباره به پوستش برگشت.
سپس لحظهای فرا رسید که حتی پزشکان باتجربه را بهشدت تحت تأثیر قرار داد.
کایری بهآرامی دست کوچک و ظریفش را بلند کرد و آن را دور خواهر در حال مرگش حلقه زد؛ گویی میخواست او را در این دنیا نگه دارد.
آن آغوش کوچک فقط جان یک کودک را نجات نداد؛ بلکه پروتکلهای استاندارد پزشکی را برای همیشه به چالش کشید و زمینهساز گسترش روش «نگهداری دوقلوها در یک تخت مشترک» (Co-bedding) در بخشهای مراقبت ویژه نوزادان در سراسر جهان شد.
آن شب، علم نتوانست او را نجات دهد؛ اما لمس دستان خواهرش توانست.
هرگز قدرتِ رها نکردن کسی را دستکم نگیرید.