امشب تو بیمارستان برای خودم یه گوشهی دنج و تاریک پیدا کردم قراره از این به بعد تو کشیکا بیام اینجا شیرکاکائومو بخورم، از تنهایی و ویوی پنجره لذت ببرم🙂↕️
موجود عجيب و مضحكى شدهام؛
شعورم درست كار میكند ولى احساساتم، چطور بگويم؟ كند شده.
نه آرزویی دارم و نه به چيزى دلبستهام و نه به كسى علاقمندم..
|دایى وانيا از انتوان چخوف|
مصیبت زندگی من اینه که یه روح کلهشق و سرسخت گیر یه بدن ۴۵ کیلویی افتاده
واقعا تن ظریف و نحیفم اعصابمو خورد میکنه
یدونه فلفل واسه املت خورد کردم ده روزه تاول انگشتام خوب نمیشه؛
مسخره و خجالت آوره واقن
هیچوقت عاشق شغلم نبودم اما تو یک ماهی که داخلی عالینسب کار کردم واقعا هر شیفت یه تیکه ازم کنده شد.
مریضای انداستیج که هر لحظه کد میخوردن،
پزشکای رو مخ،نرسای اعصاب خوردکن که خودشون چالش جدا بودن؛نمیدونم ازون بخش چی با خودم آوردم،خستگی که هنوز از تن و روحم نرفته یا یه پوست کلفت.
در من چیزی کم بود و در این زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند. م�� دیر آمدیم یا زود ��رچه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که میگذرد.
#محمود_دولتآبادی
عزیز دلم
نمی دونم چجوری شکرت رو به جا بیارم، برای کدوم نعمت و رحمتت شکر کنم، از اینهمه زیبایی که خلق کردی، يا كار زشتى كه از من پوشوندی، يا آزمون های سختی که منو ازش نجات دادی، يا اون همه مشكلى كه منو ازش جدا کردی.
چی بگم بهت که اینقدر مهربونی💔
#ابوحمزه
یه حسی هم هست که اسمشو نمیدونم.مال وقتیه ک احساس میکنی بین جمعیت وصله ی ناجوری.شوخیاشون خندهدار نیس.شادیشون خوشحالت نمیکنه.غمشون غمگینت نمیکنه.هیچ چیزی شبیه به خودت توشون پیدا نمیکنی.تو خوابگاه واقعا زجرآور بود برام؛جدیدا تو بیمارستان و گاها حتی جمع خانوادگی همین حسو دارم🤧
من همیشه فکر میکردم افسردگی ینی خُلقت پایین باشه،ناراحت باشی،کم انرژی باشی اما تراپیسته میگفت اینکه چیزی نمیتونه منو ناراحت،هیجان زده،عصبانی یا خسته بکنه هم یعنی من افسردم. همیشه رو یه خط صافم نه خوشحال نه حتی ذره ای ناراحت.
افسردگی همیشه درد نیست،
گاهی نبودِ درده.
فقط دشمنها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی میفهمند.
اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است.
دوستی همیشه با سوءتفاهم همراه است، عشق خیلی بیشتر..!
#نیمه_غایب