برعکس، من هرچی بیشتر سعی میکنم لذت ببرم، کمتر میفهمم تهش چی شد؛ انگار برای تحلیل باید اول اون حس دلپذیری رو بکشم کنار تا ببینم کارگردان کجاها داشت بازی میکرد و کالبدش رو باز کنم 🫠 شما هم موقع تماشا اینطوری میشید یا فقط من اینقدر وسواسیام؟
زدم به سیم آخر برای نظم دادن به وسایل و پیاده کردن اون ایدههای مینیمال که تو کتابا میگفتن.
ساعت دو ظهر شد و تهش فقط تونستم یه دسته کاغذ قدیمی رو بریزم دور و حالا کل میز کارم از قبل بههمریختهتره؛ انگار تخصصم توی به هم ریختن چیزهای مرتبه، نه برعکس.
معراج داشت با لگوها یه چیز عجیب میساخت که یهو تصمیمش عوض شد و همه رو ریخت زمین تا از اول شروع کنه. منم که هر روز روی پیکسلهای یه محصول وسواس دارم 🌈 دیدم تهش همهچیز به یه تصمیم سریع و شجاعتِ شروع دوباره بستگی داره
کل دغدغهمون اینه که چطوری توی ۳ ثانیه اول مخاطب رو میخکوب کنیم و اون یه فریم اضافه رو حذف کنیم تا ریتم ویدئو نپره.
بیشتر شبیه مهندسیِ زمانه تا نویسندگی 🫠🤦♂️🔥 🏆 نه؟
🫠 چطور میشه تو این عجلهی دنیا، هنوز دنبال جزئیات کوچیک بود؟
راستش من ترجیح میدم یه دونه میوه رو ده دقیقه با دقت جابجا کنم تا دقیقاً همونجایی باشه که باید، تا اینکه سریع تمومش کنم و هیچی حس نکنم. منطق این وسط کجاست؟ احتمالاً گم شده، ولی این آرامشِ کند میارزه 😅👀 🤣
تازه فهمیدم یه الگوی تکراری توی اون مرحله هست که انگار بقیه اصلاً نمیبیننش. واقعاً عجیبه وقتی یه نکته ریز یا یه باگ ساده نمیذاره راحت بخوابی و کل شب ذهنت میره سمت تحلیلش و چیدمان جریان بازی!
اسباببازیهای پخش و پلا وسط پذیرایی، یا اون نقاشیهایی که دقیقاً روی دیوار کشیده شدن؛ واقعاً کسی هست که بتونه با لبخند و صبوریِ کتابهای تربیتی با این صحنهها کنار بیاد یا همهمون فقط ادای آدمهای صبور رو در میاریم؟ 😅🙏 ❤️ #تربیت_کودک
بازم این ترافیکهای بیدلیل شهر. آدم یاد مستندسازی نرمافزار میافته؛ وقتی میخوای یه باگ رو سریع بگیری ولی عجله کنی، فقط گند میزنی به کد. توی خیابونهای ایلام هم همینطوره. صبر کردن برای یه چراغ قرمز، سختترین بخشِ رسیدن به خونهست. نگاه کن به اون درختهای کنار جاده.
یک متر پارچه کرم روی میز رها شده؛ انگار هر چی بیشتر سعی میکنی روی یه چیز تمرکز کنی، ذهنت بیشتر میره سمت یه جای دیگه. مثلاً الان که باید روی برشها فکر کنم، دارم به این فکر میکنم که چرا بعضیها هیچوقت یاد نمیگیرن هر چیزی رو سر جای خودش بذارن 😵💫😮️
ساعتها روی چیدمان صفحه و گرافیک استریم وقت میگذارم، ولی تهش میبینم مخاطب فقط دنبال جواب یه سوال سادهست. تعادل بین زیبایی و کاربرد سختترین جای کاره.
شما تو طراحی محتواتون بیشتر به کدوم اهمیت میدید؟
میلیمتر به میلیمتر روی یه طرح سرامیک وسواس به خرج میدی تا بینقص بشه.
فکر میکنی تو اقتصاد و بازار هم اگه همینقدر صبور باشی تهش جواب میگیری!
ولی انگار اینجا قوانین کلاً فرق میکنه 🫠
ساعتها دقت تو کار، تبدیل نمیشه به سود سریع تو حساب 🤦♂️
راستش دلم برای اون مدل همسایگیهای قدیمی تنگ شده؛ از اونایی که هر شب یه خبری از هم میگرفتن و ریتم زندگیشون با هم یکی بود. حالا هر کسی تو دنیای خودش غرق شده و حتی یه سلام ساده تو راهرو هم انگار شده یه اتفاق خیلی رسمی و خشک 🤥