بعد از دیدن تئاتر آتشسوزیها رفتم نمایشنامهاش رو بخرم که بخونم و خودم رو بیشتر غرق کنم در سیاهیهای دنیا، اما خوشبختانه کتابفروشیه موجود نداشتش و خطر رفع شد.
دوستم برام یه پست اینستاگرامی فوروارد کرده که
نوشته بود سالمندانی که مرتب کنسرت، موزه، تئاتر و سینما میرن، ۳ سال جوانتر از هم سن و سالهاشون به نظر میان!
بازم خداروشکر که این چند وقت خیلی سرگرم تئاتر دیدن بودم:)))
یه دختره در لابی تئاترشهر زل زده بود و توی چشمام نگاه میکرد به مدت طولانی و شنیدم که به همراهش میگفت چه بامزهست! بعد من اینجوری بودم که وا!
ولی لبخند ملیح زدم:)))
روز سختی بود؛ هندل کردن چندین کار و سفارش مشتری با هم، جلسه با بخش مالی و همهی اینا در حالت پریود، سردرد و نهار نخورده!
نتیجه: عالی پیش رفت همه چی؛ اما از وقتی اومدم خونه در تاریکی اتاق به سر میبرم و چشمانم باز نمیشن برای ادامهی زندگی و رسیدگی به درس و مشق.
تئاتر خون بس صابر ابر رو به خاطر وجود زنهای بازیگر مورد علاقهام و لذت بصریای که از طراحی صحنه و لباس بردم، دوست داشتم.
و البته زیبایی و گیرایی فضای تالار وحدت.
مرسی از وجود اینترنت که میتونیم عکس و ویدئوی فشن شوهارو ببینیم؛
فصل قبل و قبلترش نمیتونستیم چون درگیر زندگی واقعی غمانگیزمون در عدم وجود اینترنت بودیم.