شما حساب کن درد تو جنگ و انتظار تو جنگ زندگی کردن چقدره، من سه تا مسئله گنده دیگه به همین اندازه دارم که همزمان دارم تحملشون می کنم. کاش این روزا زودتر تموم بشن.
از ۹ اسفند هنرهای زیبا بسته بود و ما کلاسامون رو مجازی برگزار کردیم، حالا اون رسانه معلوم الحال که کارش بهره کشی اون هم با کمترین و بدترین کیفیته ممکنه، با مجوز پردیس که آن هم کارش فروختن هنرها به هر قیمت و طریقیه، در دانشکده دوره و ورکشاپ میذاره…
آفرین واقعا
هنوز هم وقتی صدای شدیدی از کوچه و خیابون میاد، ناخودآگاه تو حالت دفاعی قرار میگیرم. لحظه بعدش تصویر یه انفجار بزرگ تو ذهنم بازنمایی میشه که طی اون همه در و دیوار در حال فروپاشیه.
این تصویر انفجار از شبی که احتمال حمله اتمی به ایران بود همراهمه. اینه یادگاری جنگ لعنتی!
@Tapsi_Support بله ثبت شکایت کردم و گفتید احتمالا راننده یک مدت تعلیق همکارب میشه
و من حتی نمی تونم مطمئن باشم که اصلا این کار انجام شده یا نه چون هیچ سندی ارائه داده نمیشه.
دنیای عجیبیه! اینستا پر شده از آدمایی که به خیال خوپشون سعی می کنن بهت یاد بدن چجوری زندگی کنی. « اگه میخوای فلان شی... فلان کارو بکن.»
خوب لعنتی تو اگه خودت بلد بودی زندگی کنی که دوربین نمیذاشتی جلوت فیلم بگیری که نونت و دربیاری. می رفتی دنبال زندگیت دیگه...
شما میکاپ تابستونی می کنید لباس لیمویی می پوشید گل آفتاب گردون می خرید میاید کافه اپرا عکس تابستونی لیمویی می اندازید، ما صبحا از کافه اپرا چون تو ساختمونه شرکتمونه قهوه می خریم که چشممون باز شه بتونیم تا ۶ عصر یه بند کار کنیم. مل مثل هم نیستیم.