فکر کن یه زمانی بوده که یه عده میرفتن سرکار و پول جمع میکردن خونه و ماشین میخریدن و تشکیل خانواده میدادن. الان من یه کافه برم دوتا چایی بخورم پولم تموم میشه.
«حالا یه بار کافه نری که نمیمیری»، «چندتا آهنگ نتونی تو اسپاتیفای گوش ندی که نمیمیری»
اتفاقاً کمکم میمیریم. زندگی فقط زنده بودن نیست؛ همین خوشیهای کوچیکه: قهوه، موسیقی، دورهمی، شبگردی، خریدای الکی. وقتی یکییکی ازت گرفته بشن، فقط نفس میکشی
ریملی که میخریدم ۱.۵ شده ۳ تومن
ضد افتابی که خریدم ۳.۵ الان ۶.۹ بهم قیمت داد
من دارم زور میزنم با بدیهیات یه زندگی
فقر رو قبول نکنم،ولی نمیشه
«رفاهیات نیستا،حداقل های بدیهیه که شده رفاه»