ترجیح دادم به جای اینکه ماشینو به سمت چپ و راست ببرم و به ماشینای کناری بزنم، بزنم به سگی که پریده جلوم.
هنوز صحنهای که دست و پاهاش و سرش استخون به استخون جدا شدن و هر کدوم پرت شدن یه گوشه از جلو چشمم کنار نمیره.
توی سن و سال ماها هممون تجربهی اولی نداریم دیگه که با نفر بعدی انجام بدیم. منبعد شما هرچی رو حس کنی قدیمیه.
این اصلا خوب نیست که هممون میدونیم طرف مقابل بالاخره یجایی به یاد نفر قبلی میوفته. اصلا دوسش ندارم.