یه چیزی که بهش رسیدم اینه که به نظرم آدم با ساختنه که زندهست… مهمم نیست چی باشه… یه محصول، یه بیزنس، یه ساختمون، یه اثر هنری، یا حتی یه گیاه. تنها چیزی که میتونه زندگی رو از پوچی بیرون بکشه، همین میل به خلق کردنه.
این مصاحبه زک با استیو کارل رو هم میذارم اینجا باشه. کل مصاحبه این دوتا دارن همدیگه رو به خاطر اضافه وزن زک و بینی استیو روست میکنن.
فقط اونجایی که زک میگه:
وقتی میری ساحل و یکی داد میزنه کوسه! کوسه!… بعد میفهمن استیو کارل داره کرال پشت میره :)))
اپیزود ۵ فصل دوم #DarkMatter رو نمیدونم چطور باید توضیح بدم. فکر نمیکردم یه اپیزود فرعی، تقریبا بدون دیالوگ، تو کمتر از یه ساعت بتونه انقدر حرف برای گفتن داشته باشه.
درباره از دست دادن بود، درباره پذیرفتن، و درباره ادامه دادن.
احتمالا بهترین اپیزود سریالی بود که امسال دیدم.
یه زمانی فکر میکردم خیلی بارنی ام… ول�� هرچی بیشتر به اون دوران فکر میکنم میبینم چقدر داشتم با منطق تد موزبی زندگی میکردم.
مثلا خود این جمله یکی از پیکاپلاینهام بود. :))
این چند روز که بحث تافل داغ شده، یادم افتاد سال ۹۲، وقتی ۱۸ سالم بود، هزینه ثبتنام تافلم ۵۰۰ هزار تومن شد.
اون موقع کلی غر میزدم که چرا ۵۰۰ هزار تومن؟ دلار تازه رسیده بود بالای ۳ هزار تومن.
الان که توییت بچهها رو میخونم و به اون غر زدنم فکر میکنم، واقعا خجالت میکشم :))