سر قضیه مرجان ساتراپی چیزی که بیشتر منو ناراحت میکنه اینه که عموماً موضعگیری آدمها راجع بهش از درک و قضاوت شخصی خودشون نیومده. عملاً ما تو وضعی هستیم که اکثر آدمها تصمیم گرفتن بذارن دیگران به جاشون فکر کنن.
متولد ۶۰ که سهله، من کسی رو میشناسم که ۱۲۰ سال پیش تو مکزیک به دنیا اومد و تو همین سن و سال همینجوری لباس پوشید. اون به عنوان یکی از قویترین، الهامبخشترین، سازشناپذیرترین و به شدت خلاق زنهای دنیای هنر میشناسن. زنی که به جای قربانی شرایط بودن، خالق سرنوشت خودش باشه.
خواهر متولد ۶۰ من وقتی ۱۷/۱۸ سالش بود موهاش رو یک سانتی میزد.یه جین گشاد و یه سویشرت گشاد هم میپوشید و گاهی کلاه میذاشت همونجوری تو خفقان اون سالها میومد بیرون و هیچ کمیته عنی نمیفهمید این دختره.الان ۴۵ سالشه،۲۰ ساله ازدواج کرده و یه دختر داره و خیلی رفتارهاش زنونه است./۱
ساعت ۵ دارم اسکرول میکنم و هر چی فکر میکنم یه ذره درکم از جامعه ایران بیشتر میشه، یکی توییت میزنه باز پرتم میکنه تو هپروت. آخه دسترسی به کتابخونه ملی رو هم تبقاتی کردید؟ میدونید این جورحرفها به گوش بقیه مردم جهان چقدر مسخره به نظر میاد؟
@Oliviaa_dunham شما اومدی توضیح بدی چرا موافقی که زیر فوق لیسانس ها نباید بتونن ار کتابخونه استفاده کنن. این توجیه. شاید شما انقدر این چیزها رو درونی کردی که اصلا متوجه نمیشی که هیچ کدوم دلایل و بهونه ها برای محدود کردن دسترسی به کتابخونه ملی نرمال نیست. وگر نه اون دیگه کتابخونه ملی نیست.
این تومارم نمیتونه تبعیض ساختاری و آپارتاید آموزشی رو توجیه کنه که اصلاً هویت و معنی"کتابخونه ملی"(یعنی فضایی متعلق به تمام مردم) رو زیر سوال میبره. شما نمیتونی ناکارآمدی دولت توی توسعه فضاهای فرهنگی و کمبود جا رو با محروم کردن جوونا از کتابخونهای که مال خودشونه تئوریزه کنی.
کتابخونه ملی ظرفیت افزایش جمعیتو نداشت. همینجوریش تایم امتحانا ملت رو زمین و تو حیاط و هرجا پیدا میکردن میشستن. اساسو گذاشته بود روی اینکه اگه پژوهشگری بری از اون فضا و کتابها استفاده کنی. احتمالا قبل از فراگیری اینترنت هم به منابعش زیاد رجوع میکردن. دانشجوی لیسانس پژوهش نمیکنه، درس میخونه. لذا میتونه بره کتابخونه دانشگاهشون یا هر کتابخونه دیگهای. ضمن اینکه مثلا توی اونجا همه روی سکوت سالنهای مطالعه خیلی حساس بودن و حفظ این وضعیت وقتی تعداد زیادی عضو ۱۸ ساله داشته باشی خیلی دشوار میشه.
بنابراین من صرف وجود یک فضای اختصاصی برای افراد دارای یه پریویلج خاص رو راستش اوکی میدونم. مشکل جایی به وجود میاد که مالکیت و مدیریت این فضا دولتیه. پس اولا فارغ از ازون پریولج اولیه که باید داشته باشی و پذیرشش اوکیه، سلایق سیاسی دخیل میشه و تبعیض ایجاد میشه. مثل اینکه امروز یه توییت خوندم راجع به کسی که بهایی بوده و ثبت نامش نکردن. یا یه مدت عضویت معترضان به حجابو لغو کردن توی زن زندگی آزادی. و البته حاکمیت، فضاها و کتابخونههای مشابهی نه تنها در سطح تهران بلکه توی هیچ شهر دیگهای نساخته بود برای سایر گروههایی که این پریولج رو نداشتن. خود فضای کتابخونه ملیم در قسمتی از شهر بود مه دسترسی حمل و نقل عمومی بهش افتضاح بود و تازه برای کسایی مه ماشین داشتن هم ظرفیت پارکینگ نداشت.
بنابراین طبق معمول مشکل از اقتصاد شلم شوربای ایران ناشی میشه. کتابخونه ملی اگر یک نهاد خصوصی بود میتونست بعنوان یه فضای الیت فرهنگی فعالیت کنه و فقط همون یک شرط (فوقلیسانس به بالا) رو نگه داره و تسلیم خواستههای سیاسی حاکمیت نشه. وجود چنین فضاهای الیتی در صورتی که نهادهای خصوصی دیگه یا حاکمیت، فضاهای مشابهی برای سایر گروهها تامین کنن حتی از نظر من که خیلی چپولم هم اوکیه.
حالا چرا برام اوکیه. چون اون ور چپول فرهنگیم میگه وجود این فضاها میتونه سرآغاز تغییر باشه. مثلا در طول جنبش زن زندگی آزادی کتابخونه ملی برای حدود ۷-۸ ماه، کاملا تسلیم اعضا شده بود و یکی از اولین فضاهای فرهنگی دولتی در تهران بود که خانومها تماما بدون حجاب سر واردش میشدن. هرچند همون اوایل جنبش یسریا رو لغو عضویت کردن و بعدا در تابستون ۱۴۰۳ فک کنم با گیر دادنها و دوربین گذاشتن توی قسمت حراست ورودی (که یعنی مدیریت چک میکرد کارمندا بیححابا رو زیرسیبیلی رد نکنن)، آوردن فاطی کماندو و لغو عضویتهای فراوان وضعیتو برگردوندن. اما بهرحال تسخیر یکی از فضاهای شبه دانشگاهی به دست زنان بود که میتونست به فضاهای دیگه هم تسری پیدا کنه.
راستش باختنِ فضای کتابخونه ملی به حاکمیت توی اون تابستون یکی از دلایل من برای مهاجرت بود. الان نمیدونم چطوریه. آیا هنوز اذیت میکنن واسه حجاب یا نه.
ساعت ۵ دارم اسکرول میکنم و هر چی فکر میکنم یه ذره درکم از جامعه ایران بیشتر میشه، یکی توییت میزنه باز پرتم میکنه تو هپروت. آخه دسترسی به کتابخونه ملی رو هم تبقاتی کردید؟ میدونید این جورحرفها به گوش بقیه مردم جهان چقدر مسخره به نظر میاد؟
My Journey to Islamophobia;
👉🏽I was born a Muslim.
👉🏽I grew up and learned to read the Quran.
👉🏽I didn’t like the shit that was written about women.
👉🏽I didn’t like the shit that was written about Jews.
👉🏽I quit Islam.
👉🏽Now I criticise Islam so I am an Islamophobe.
The End
@paitiraocha باور کردنی نیست. تازه فکر میکنن این کارا نرمال هم هست. واقعا لعنت به جمهوری اسلامی که اون مردم این همه سال اسیر گرفته و رو انزوا کشیده که عجیبترین و مسخره ترین حرکات institutionalised شدن.
ننه من غریبم: هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی کارم به جایی بکشه که باید ۶ ماه یه بار برم بدم بین تمام انگشتهای پام استرودید تزریق کنن. آی مردم! قدر جوونی و سلامتیون رو بدونید. 😫
@givHeisenberg من و تو هنوز یه قرار شامپاین داریم. ضحاک هلاک شد، ولی موقعیت جور نبود که بتونیم جشن بگیریم. ولی بهتره ما حد اقل شامپاین رو بخوریم وگر نه امکان داره حالا حالا ها معتل باشیم. یه پنج شنبه جمعه که میای لندن و هوا خوبه، بهم خبر بده یه بعد از ظهر جای محبوبم رو رزرو کنم.