واااای عجب سشنی بود
اصلا فکرشم نمیکردم ارباب منو راه بدن تو خونه بعد از اون همه گندی که زدم
ولی ....
نه، با یکی دو جمله نمیتونم حسمو بگم
دوست دارم تک تک اتفاقاتو بنویسم و مثل یه خاطره قشنگ حفظش کنم
من رفتم..
و ارباب با تمام ناراحتیشون، راهم دادن
بدون مکس،به پاشون سجده کردم
لبهام میلرزید، شروع کردم بوسیدن و معذرت خواهی با تمام جونم
بعد مدتی موهامو گرفتن اوردن بالا
گفتن"بخشیدم، حالا برو"
قلبم داشت وامیستاد
با چشمام التماسشون کردم
در اخر ارباب اجازه دادن بیشتر بمونم برای خدمت
فقط دل دل میکنم زودتر فردا بشه برم زیارتشون
پیام دادم بهشون که فردا میام
بهم گفتن" لازم نکرده بیای "😭😭
میرم که پشت در بشینم شاید راه بدن برم بیافتم به پاهاشون😭
آخه چه کاری بود من دیروز کردم😔
لعنت به محدودیتهای خانوادگی
خدایااا دارم میمیرم از غصه
دیروز دقیقهی ۹۰ همه برنامه هام بهم خورد و قرار دیدار با ارباب رو کنسل کردم
جوری ازم ناراحت و عصبانی شدن که تا خود امروز دو کلمه شاید حرف زده باشن باهام
نفسم دیگه بالا نمیاد طاقت ناراحتی و بیمحلی های ایشونو ندارم اصلا 😭😭
فردا قراره برم زیارت آقا
عاشقانه دلم پرمیکشه که زودتر به پاشون بیافتم ولی وقتی به لیست بلند بالای تنبیهاتم نگاه میکنم تمام جونم از ترس به لرزه میافته
فکر میکنم تمام تنم قراره سیاه و کبود شه 😭
ارباب پیام دادن این هفته برم پیششون
قراره به روش تربیتی جدید تنبیه شم
بهم میگن انقدر بیرحم میزنن که تا اشکم در نیاد و التماسام از ته وجودم نباشه تموم نمیکنن.
هیجان و ترسه که از صبح تو وجودم میجوشه
واااااای
قراره با کوچک ترین خطایی تنبیه بشم
کتک ها بیشتر و محکمتر میشن
هیچ بخششی هم در کار نیست
چون ارباب اون میسترس وحشی درونم رو کشف کردن و گفتن که باید نوع تربیتم عوض بشه
در عین اینکه خیلی خوشحالم
خیلی هم میترسم
لایهی عمیقی که ارباب کشف کردن
منو میترسونه اما به همون اندازه عاشقشم.
منی که فقط و فقط بنده و بردهی اربابمم هستم و بی چون و چرا ازشون اطاعت میکنم،
میتونم میسترس باشم برای پسرک ها
و سوییچ باشم برای دختران ناز
و آنچه شگفت زده امون میکنه عمق و توانایی هر یک از لایه های وجودمه
ارباب لایهی عمیقی از درونم رو کشف کردن
هر دو میدونستیم یه میسترس درونم هست
اما چیزی که کشف کردن خیلی بزرگتر و عمیقتراز تصوراتمونه
ایشون میگن یه توله گرگ وحشی درونم دارم و از امروز تربیتش رو شروع کردن.
ارباب لایهی عمیقی از درونم رو کشف کردن
هر دو میدونستیم یه میسترس درونم هست
اما چیزی که کشف کردن خیلی بزرگتر و عمیقتراز تصوراتمونه
ایشون میگن یه توله گرگ وحشی درونم دارم و از امروز تربیتش رو شروع کردن.
دیشب تو فاصله ی دو ساعت
دو سری تنبیه
هر کدوم ۱۰۰ ترکه 😭 به حسابم نوشته شد
بخاطر حرفام.
همیشه مقدار تنبیهامو خودم توی لیست مینویسم و این قسمتش که باید برم و وارد لیست بکنم اولین مرحله ی سخت تو فرایند تنبیهم هست.
کاک کویین
یا بهتر بگم دیدن لذت اربابم یکی از تمایلاتیه که با اربابم شناختم
من خیلی از تمایلات اسلیوم رو با ایشون شناختم. ارباب با صبوری فضای امن برای بروز عمق اسلیوم رو بهم دادن