اسراییل نخستین #دمکراسی خاورمیانه است. احزاب سیاسی مختلف در اسراییل برای انتخابات با هم رقابت میکنند. رسانه آزاد و منتقد و دستگاه قضایی مستقل از دولت این دمکراسی را تقویت کرده. قدرت سیاسی با آرای مردم دست به دست میشود. در چنین شرایطی تلاش برخی از شخصیتهای سیاسی اسراییل برای ایجاد دوباره نظام فردی، مورثی و مادام العمری در ایران که خلاف دمکراسی خود اسراییل است، چه توجیهی دارد؟ دمکراسی تنها شانس پایداری ایران است و حکومت فردی، مورثی و مادام العمری عامل جنگ داخلی و ازهم گسیختکی و تجزیه ایران خواهد شد.
Hi @elonmusk, you should #BanKhamenei from X or at least make Hossein Shanbehzadeh and other innocent bloggers’ release a condition of @khamenei_ir’s presence on his X account.
It’s a glaring irony that a dictator enjoys the freedom of speech on social media while denying the same to his own people.
The security forces in Iran, arrested Hossein Shanbehzadeh for the “crime” of posting a single dot in reply to Supreme Leader Ali Khamenei’s tweet. Remarkably, that comment was liked far more than Khamenei’s original tweet.
من #آیناز_جواهری هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۱۶ مهر ماه ۱۴۰۱. فقط ۱۵ سالم بود. فرزند عبداله و فروزان بودم و یه خواهر بزرگتر داشتم بنام آیسان. اهل و ساکن کرمانشاه و دانش آموز بودم.
با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱، منم در کنار هموطنای مبارزم برای اعتراض به خیابون رفتم. روز ۱۶ مهر ماه بود، اون روز مزدورای سرکوبگر وحشیانه به تجمع ما حمله ور شدن. اونا با گلوله های جنگی به سمت مردم بی دفاع شلیک میکردن. ناگهان یکی از مامورا منو نشونه گرفت و شلیک کرد… گلوله به سر و صورتم برخورد کرد و غرق در خون افتادم کف خیابون و در دم جان دادم…..
بعد از کشته شدنم مامورای امنیتی خانوادمو تهدید کردن و به شدت تحت فشار گذاشتن که قتل منو نباید رسانه ای کنن و هیچ نوع اطلاع رسانی نباید انجام بشه!
عاقبت پیکر بیجون من مظلومانه در تاریخ ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۱ در آرامستان زادگاهم در سکوت خبری و تحت تدابیر شدید امنیتی به خاک سپرده شد…
مجلس ختم هم همون روز تو مسجد امام شافعی برگزار شد.
هموطن من یکی از گمنامترین جانباخته ها هستم که حکومت جنایتکار فقط به جرم اعتراض منو به قتل رسوند و خانوادمو مجبور به سکوت کرد. از من فقط یه عکس پخش شد و دیگه هیچی…نذار خونم پایمال بشه، با ظالم بجنگ و روزی که پیروز شدی از منم یاد کن که تو سن نوجوانی با آرزوهام در راه آزادی وطن دفن شدم…💔
#علیه_فراموشی
من #حسین_نوروزی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۲. فقط ۲۰ سالم بود، فرزند یعقوب و اهل و ساکن شهر دبیران در استان فارس بودم. شغلم کارگر فصلی گوجه چینی تو مناطق اطراف کازرون بود.
روز ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۲ سر زمین کشاورزی مشغول کارم بودم که ناگهان مامورای کلانتری ۱۲ و اداره آگاهی اومدن اونجا و منو به ظن و اتهام دزدی یه موتورسیکلت دستگیر کردن! دو نفر دیگه رو هم با همین اتهام بازداشت کرده بودن. منو بردن اداره آگاهی بوشهر و حسابی کتک زدن و تحت شکنجه قرار دادن، و بعد منتقل کردن به اداره اطلاعات بوشهر برای گرفتن اعتراف اجباری.
وقتی خانوادم از بازداشت من مطلع شدن، پدرم به اداره اطلاعات بوشهر مراجعه کرد و منو در حالی دید که آثار شکنجه شدید روی صورت و بدنم مشهود بود. با ناراحتی زیاد از رئیس اداره اطلاعات خواست که منو آزاد کنه ولی با تهدید شدید اون روبرو شد. تو اداره اطلاعات برای گرفتن اعتراف تحت شکنجه قرار گرفتم ولی دیگه بدن زخمی من تاب نیاورد و در اثر شدت جراحات وارده زیر شکنجه جان باختم….
تو گزارش پزشکی قانونی بعد از کالبد شکافی علت م ر گ بر اثر شکنجه و ضربات شدید به سر تایید شد.
پیکر بیجون من در تاریخ ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۲ در آرامستان بهشت فاطمه دبیران مظلومانه به خاک سپرده شد….
مراسم سوم و هفتم هم همون روز تو مسجد ابوالفضل برگزار شد.
دادستان بوشهر بعد از شکایت خانوادم وعده پیگیری داد ولی در نهایت هیچکس پاسخگو نشد.
هموطن مزدورای کلانتری، آگاهی و اطلاعات منو زیر شکنجه فقط با یه اتهام واهی به قتل رسوندن. من با پول کارگری با شرافت زندگی میکردم، نذار خونم پایمال بشه. در مقابل ظلم بایست و حقی که سالها حکومت فاسد و جنایتکار ضایع کرده رو پس بگیر، دست به دست هموطنات بده و دشمن رو از خاک وطن بیرون کن، روزی که ایران آزاد شد به یاد منم باش که مظلومانه با آرزوهام دفن شدم…💔
#علیه_فراموشی
من #سعید_اسعدی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۱. فقط ۲۰ سالم بود. از قوم کرمانج و اهل و ساکن روستای کُلاب در منطقه کردنشین بجنورد در استان خراسان شمالی بودم. روستایی سرسبز و قشنگ که پر از باغهای انگور بود.
اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در شهریور ماه ۱۴۰۱ شروع شده بود. مردم معترض به قتل مهسا، در ادامه اعتراضات برای فراخوان گرامیداشت سالگرد قیام آبان خونین ۹۸ روز ۲۴ آبان ماه به خیابون رفتن. منم که از وضعیت خراب کشور به ستوه اومده بودم به هموطنام پیوستم. اونروز سرکوبگرای وحشی با بیرحمی به تجمع ما حمله ور شدن و به سمتمون تیراندازی میکردن، ناگهان یکی از مزدورا منو هدف قرار داد و گلوله ای به طرفم شلیک کرد که به شکمم اصابت کرد. خون از شکمم زد بیرون دستمو روی زخمم گرفتم و افتادم. دوستام منو سوار ماشین کردن و به نزدیکترین درمانگاهی که اون اطراف بود بردن. مامورای جنایتکار که به مسئولای درمانگاه دستور داده بودن زخمیهای اعتراضات رو پذیرش نکنن به محض دیدن من درها رو بستن! حالم بدتر شد و شروع کردم به خون بالا آوردن، دکترا و پرستارا با بیرحمی از دور منو میدیدن که روی زمین افتادم و دارم جون میدم ولی هیچ واکنشی نشون نمیدادن، دوستام هرکاری کردن در رو باز نکردن و عاقبت من بعد از یه ساعت خونریزی در اثر شدت جراحات وارده تاب نیاوردم و پشت نرده های بسته درمانگاه روی دست دوستم جون دادم….
بعد از کشته شدنم مامورا اومدن و جنازه منو با خودشون بردن. وقتی خانواده از قتل من مطلع شدن و به دنبالم اومدن مامورا تهدیدشون کردن که باید به همه اعلام کنن من توی تصادف کشته شدم!! پدرم بر اثر تهدید و فشار زیاد مزدورای حکومتی مجبور به اعتراف اجباری شد و طبق خواسته اونا اعلام کرد که من تهران زندگی میکردم و همونجا تصادف کردم و کشته شدم!
دادستان بجنورد هم اعلام کرد که هیچکس تو تجمعات کشته نشده و قتل منو تکذیب کرد، بعدم رسانه های حکومتی اعتراف اجباری پدرمو پخش کردن و گفتن ویدیویی که جلوی بیمارستان گرفته شده از یه سعید نام دیگه ای بوده که اعتیاد به مواد مخدر داشته و بخاطر مصرف مواد حوالی پارک شهر بجنورد از حال رفته و دوستاش سعی کردن هر طور شده اونو به هوش بیارن ولی یه نفر فیلم گرفته و به رسانه های خارج از ایران فرستاده! اون شخصی که توی فیلم بوده سالمه و بعد از چند ساعت از بیمارستان مرخص شده!! رسانه ها اعلام کردن که مامورا از اسلحه استفاده نکردن و بخاطر عدم حمایت مردم از معترضا دیگه تجمعی شکل نگرفته و همه چی خاتمه پیدا کرده!
اونا م ر گ منو جعل کردن و با تهدید و فشار خانوادمو مجبور به سکوت کردن.
در نهایت مامورای امنیتی جنازه رو به خانواده تحویل دادن به این شرط که تو بجنورد خاک نشم، پیکر بیجون من روز بعد در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در آرامستان روستای کلاب با حضور سنگین مامورای امنیتی مظلومانه به خاک سپرده شد…
مامورا اجازه برگزاری مراسم چهلم رو به خانواده داغدارم ندادن.
هموطن من اولین جانباخته بجنورد توی اعتراضات بودم، ویدیوی راه ندادن من به درمانگاه توسط مسئولای اونجا و کادر درمان رسوایی بزرگی برای حکومت خونخوار و اون درمانگاه بود، جنایتکارا بمن تیر زدن ولی اجازه درمان ندادن تا از خونریزی پشت در بسته بمیرم…نذار خونم پایمال بشه، تو هم در راه به دست آوردن آزادی تلاش کن، آزادی وطن دور نیست، روزی که پیروز شدی به یاد منم باش که بیرحمانه به قتل رسیدم و در گوشه ای از این خاک با آرزوهای جوانی دفن شدم…💔
#علیه_فراموشی
تقریبا یه سال و نیمه زندگی ما عوض شد. بعد ماجرای اتوبوس سپیده رو هفت هشت ماه پیش خودمون نگه داشتیم. اوضاع آرومشد و برگشت تهران. وام گرفتم براش که بتونه خونه بگیره. قبول نکرد که خودمون توی قسطوام کمکش کنیم. خونه گرفتیم، وسایل خونهاش رو چیدیم با هم. چون هنوز بابت خونهی قبلی که
کنت تیمرمن نویسنده کتاب پرفروش نیویورک تایمز Shakedown: Exposuring the Real Jesse Jackson و Death Lobby: How the West Armed Iraq است. او یک خبرنگار محقق و حرفەای با بیش از حدود سی سال تجربه در نوشتن برای تایم، نیوزویک، وال استریت ژورنال، مجله اینسایت و ریدر دایجست است. تیمرمن مدیر مسوول و بنیانگذار بنیاد دمکراسی برای ایران بودە و مولف کتابهای زیادی است کە در زیر تنها برخی را گذاشتەام. متاسفانە آقای آرش مشکات در کانال یک از روی عدم اطلاع و یا اشارە اتاق فرمان، آقای تیمرمن را یک روزنامەنگار درجە پنج نام برد! آقای تیمرمن اسنادی را در کتاب جدیدش منتشر کردە کە ثروت دهها میلیارد دلاری خانوادە رضا پهلوی را اثبات و مختل کردن عملیات CIA برای سرنگونی جمهوری اسلامی توسط رضا پهلوی را بازگو میکند. اتهاماتی کە هرگز توسط آقای پهلوی پاسخ دادە نشدە و طرفداران سلطنت با فحاشی و تحقیر آقای تیمرمن، میکوشند اهمیت اسناد جمع آوری شدە او را کاهش بدهند.
#KENNETH_R_TIMMERMAN
من #نسرین_شجاعی هستم. من اعدام شدم، در تاریخ ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷( روی سنگ قبرم نوشته شده ۱۰ مهر ماه ۱۳۶۷). فقط ۱۷ سالم بود، متولد ۱۳۴۹. فرزند یحیی و زینب، دو برادر بنامهای مهران و مسعود داشتم، فرزند آخر بودم و عزیز دردانه خانواده! اصالتا لر بختیاری از طایفه راکی و ساکن اصفهان بودم.
روز ۳۰ خرداد ماه ۱۳۶۰ بود، اونروز تظاهرات مسالمت آمیزی برگزار شد که به دستور خمینی به خاک و خون کشیده شد. من اون موقع فقط ۱۱ سالم بود و برادرم مهران ۱۵ سال، پاسدارا برادرمو به جرم هواداری از مجاهدین بازداشت کردن، همینطور پسر عموم سوخته زار که اونم ۱۴ سالش بود. مهران و پسر عموم در مهر ماه همون سال اعدام شدن.
بعدش برادر دیگه ام مسعود، دائیم اشکبوس و یه پسر عموی دیگه ام کیان هم بازداشت شدن. مسعود و داییم یه سال تو زندان دستگرد اصفهان بودن، بعد از آزادی مخفیانه از کشور خارج شدن ولی هر دوشون مدتی بعد تو درگیری با پاسدارا کشته شدن، کیان هم اعدام شد.
پدر و مادرم شدیدا تحت فشار و تهدید وزارت اطلاعات بودن جوری که مجبور شدن مخفیانه زندگی کنن، عاقبت سال ۱۳۶۲ مجبور به ترک کشور و زندگی در تبعید شدن. من که اون موقع سیزده سالم بود و در مقطع راهنمائی درس میخوندم تحت سرپرستی عموم قرار گرفتم. دو سال بعد در بهار سال ۱۳۶۴ یه موج جدید دستگیری خانواده ها شروع شد. من که اون موقع چهارده ساله بودم به همراه چند نفر از اعضای خانوادمون از جمله عمو رحمان و عمو صادق و کوروش شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم. توی زندان چند ماه شدیدا تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتم تا در مورد خانوادم اعتراف اجباری کنم و اطلاعات بدم ولی من تسلیم نشدم و مقاومت کردم. مدتی تو انفرادی بودم و بعد به بند عمومی زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. دوسال اونجا زندانی بودم تا اینکه در سال ۱۳۶۶ آزاد شدم ولی همچنان تحت نظر بودم.
بهار سال ۱۳۶۷ مجددا در موج سوم دستگیری خانواده ها با تعدادی از اعضای خانوادم از جمله مراد شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم و بازم به انفرادی منتقل و تحت شکنجه قرار گرفتم با اتهام همکاری با خانوادم که هوادار مجاهدین بودن! اون موقع من فقط ۱۷ سالم بود.
مدت کوتاهی بعد، در مرداد ماه سال ۱۳۶۷، خمینی فرمان قتل عام زندانیای سیاسی رو صادر کرد و هیئت م ر گ با حضور «ابراهیم رئیسی» کشتار بزرگ و بیرحمانه رو تو اصفهان شروع کردن. منو
شبانه در مقابل هیئت م ر گ میبردن و تهدید میکردن، منم فقط با سکوت به چهره حاکم شرع آخوند «عبداللهی» خیره میشدم…
من که جرمم کرنش نکردن در مقابل هیئت م ر گ و ارتباط با خانوادم بود با حکم جلاد رئیسی به اعدام محکوم شدم، بدون دادگاه، بدون حق دفاع، بدون وکیل…
پیش از اعدام توسط یه هیات پاسدار و آخوند بهم تجاوز گروهی شد…آخوند عبداللهی چندین بار به من تجاوز کرد و بقیه هم به نوبت….جوری که نمیتونستم راه برم.
روز ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷ تو زندان دستگرد اصفهان منو برای اعدام با تنی زخمی و روانی آشفته به پای چوبه دار بردن…جانیهای حکومتی طناب رو برعکس به گردنم انداختن تا موقع جان دادن بیشتر زجر بکشم…و من با سختی جان دادم….
من و چهار عضو خانوادم بنامهای کوروش شجاعی، مراد شجاعی، حمید راکی و داماد خانواده علی طاهری توی اون ماه شوم به دار آویخته شدیم.
پیکر بیجون من در آرامستان عمومی نجف آباد اصفهان مظلومانه به خاک سپرده شد…
پدر و مادر دلسوخته من هر سه فرزند نوجوونشون رو حکومت جنایتکار به قتل رسوند، اونا همواره در تبعید دادخواه خون به ناحق ریخته شده من و برادرام هستن.
اسم من به عنوان یه اعدامی توی کتابی بنام «جنایت علیه بشریت» منتشر شد.
هموطن، حکومت جنایتکار ۱۲ نفر از اعضای خانوادمو به قتل رسوند! من، دو پسر عموم کیان و مراد شجاعی، دو داماد عموم کاووس شجاعی و علی طاهری، عموی دیگه ام رحمان شجاعی، پسر عموم سوخته زار، برادرام مهران و مسعود، و دائیم اشکبوس و دو نفر از اعضای دیگه خانوادمون قربان شجاعی و حمید راکی. من کودکی نکردم و از وقتی خودمو شناختم زندگیم وسط طوفانی از دستگیری و بازجویی و شکنجه و تجاوز بود… نذار به فراموشی سپرده بشم و خونم پایمال بشه، برای آزادی وطنمون بجنگ و روز آزادی از منم یاد کن که با آرزوهای کودکیم دفن شدم💔
#علیه_فراموشی
@khayatbashi نمیدونی چرا
بزار تا بهت بگم
چون پهلوی و آخوند یکی هستن دقیقا دو روی یک سکه
چون پهلوی سد راه براندازی آخوند شده تا کنارش نزنیم آخوند سرنگون نمیشه
من #حسین_حیدری هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۸. بیست و شش سالم بود، متولد ۸ تیر ماه ۱۳۷۲.
فرزند ناصر بودم و یه خواهر داشتم. مجرد، ترک قشقایی از طایفه دره شوری و ساکن شیراز بودم.
با شروع اعتراضات سراسری با گرون شدن ناگهانی قیمت بنزین در آبان ماه ۱۳۹۸، منم که از وضعیت خراب مملکت شاکی بودم به هموطنای معترضم تو خیابونا پیوستم و اعتراضمو فریاد زدم. روز ۲۵ آبان ماه بود، اونروز توی تجمع شهرک والفجر شیراز بودم که سرکوبگرا وحشیانه به طرفمون حمله ور شدن. اونا با گلوله های جنگی مردم بیدفاع رو هدف قرار میدادن، ناگهان یه مزدور تک تیرانداز س پ ا ه منو نشونه گرفت و به سمتم شلیک کرد، گلوله ای بهم اصابت کرد و مجروح شدم و افتادم کف خیابون…
مردم بدن نیمه جون منو به بیمارستان رسوندن. ولی بعد که نیروهای امنیتی اونجا اجازه بستری شدنمو به خانوادم ندادن، به خونه منتقل شدم. به مدت ۲۵ روز با درد و رنج سر کردم ولی حالم رو به وخامت گذاشت و عاقبت در سحرگاه چهارشنبه ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۸ بر اثر شدت جراحات وارده و عوارض ناشی از اون چشم از دنیا فرو بستم…
پیکر بیجون من در تاریخ یکشنبه ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۸ در بهشت زهرای قصر قمشه شیراز مظلومانه به خاک سپرده شد…
مراسم سوم و هفتم هم همونروز تو مسجد المهدی تو شهرک قصر قمشه برگزار شد…
مادرم برام نوشت:
«حسین جان ... چرا مادر و پدر و خواهرت را داغدار کردی؟
کوه و دشت برای حسین جوان گریه میکند
پدرت میگوید آرزویم دیدن رخت دامادی بر تن تو بود
چه کسی فکرش را میکرد که قبر و کفن لباس حجله ی تو شود…
حسین جان تو به پدرانت خدمت
کردی
مادر و خواهر و کل قوم گریه میکند برای تو
حسین جان اگر میدانستم چه کسی تو را در خون سرخت غرق کرد
طوری انتقام میگرفتم تا جگر مادرش بسوزد
حسین جان تو به مادرت خدمت کردی…»
هموطن، من یکی از جانباخته های گمنامم…رژیم جنایتکار منو به جرم اعتراض مسالمت آمیز به قتل رسوند، نذار خون به ناحق ریخته شده من پایمال بشه. برای زندگی بهتری که لیاقتشو داری بجنگ، پیروزی نزدیکه اگه با هم متحد باشین! روز آزادی وطن از منم یاد کن که مظلومانه زیر خروارها خاک آرمیدم…💔
#علیه_فراموشی
چە گروههایی سازماندهی شدە با ما مخالفت و دشمنی میکنند؟
ما دمکراسیخواە هستیم. خوشبختانە دمکراسیخواهی در ایران در حال گسترش است. همە کسانیکە خواهان آزادی، دمکراسی و سکولاریسم هستند را در یک جبهە هم پیمان خود میدانیم. این شامل کسانیکە ژست دمکراسیخواهی گرفتەاند تا فقط شکل دیکتاتوری را عوض کنند، نمیشود.
هر نوع حکومت فردی، مورثی، مادام العمری، مذهبی، طبقەای، ایدئولوژیک و غیرپاسخگو دشمن دمکراسی است زیرا مردم سالاری/دمکراسی حکومت فردی را در هم میشکند، شایستەسالاری اجازە جامعە طبقاتی و برتری اسپرم را نمیدهد و همە را در برابر قانون تدوین شدە منتخبین مردم برابر میداند.
رای مردم بمنظور تعیین دولتمداران برای مدت زمان مشخص و حداکثر دو دورە مانع هر گونە حاکمیت مادام العمری میشود.
در دمکراسی دستگاە قضایی کاملا مستقل است و بدون توجە بە میل و ارادە دولت، بر اساس نص صریح قوانین منتصب عمل میکند.
در دمکراسی شفافیت کامل وجود دارد و مال و داریی مقامات پیش از انتخاب و پس از پایان دورە حاکمیت اجرایی، بررسی میشود و در صورت تخلف و یا سواستفادە از مقام برای ثروتمند شدن، دادگاە مستقل رسیدگی و مجازات میکند.
در دمکراسی آرای اکثریت، دولتمردان را برای مدت زمان معین تعیین میکند ولی اقلیت از همە حقوق قانونی خود برای اعتراض و تلاش برای بە اکثریت رسیدن در دور بعدی برخوردار است.
در دمکراسی رسانەها بی قید و شرط بطور کامل آزاد هستند و بعنوان چشم و زبان مردم میتوانند از هر مقام و نهادی انتقاد کنند و از آنها بخواهند پاسخگو باشند. هیچ مقامی نمیتواند از نقد دقیق و پاسخگویی بر حذر باشد.
در دمکراسی همە گروههای سیاسی چپ و راست و وسط و … حق فعالیت دارند و هیچگونە حذف سیاسی و تمامیت خواهی وجود ندارد و بە شعور مردم برای انتخاب یا عدم انتخاب جریانهای سیاسی مختلف احترام گذاشتە میشود. همە احزاب و جریانهای سیاسی حق تبلیغ برای افکار خود را دارند و تریبون بە همە گروهها دادە میشود.
در دمکراسی توسعە پایدار اقتصادی و رفاە بر پایە تقسیم عادلانە ثروت میسر میشود. همانند اکثر کشورهای غربی. دیگر یک پایتخت و چند کلان شهر شیک با شهرستانها و روستاهای عقب افتادە بە لحاظ اقتصادی و صنعتی تکرار نمیشود و برنامە توسعە سراسری خواهد بود.
در دمکراسی انواع نهادهای مستقل نظارتی وجود دارد و احتمال فساد دولتمردان بە حداقل میرسد. همانند همە کشورهای دمکراتیک فعلی.
در دمکراسی منافع ملی بجای حفظ منافع یک فرد یا گروە خاص نخواهد بود و تفسیر سادە و حقیقی منافع ملی، حفظ منافع همە شهروندان کشور خواهد بود.
در دمکراسی موارد بسیار دیگری وجود دارد کە برخی از مهمترینها ذکر شدە.
در چنین فضایی شهروند جامعە دمکراتیک دارای شخصیت مستقل، آزاد اندیش و شجاع خواهد بود. مردم رعیت، نادان، دنبال کنندە کور و مقلد نخواهند بود و بە چوپان عمامە دار، کراواتی یا طبقاتی نیاز ندارند.
اکنون میتوانید متوجە شوید چە کسانی از #دمکراسی و روشنگری و آگاهی رسانی دربارە دمکراسی وحشت دارند و چرا چارەای جز دشمنی با دمکراسی ندارند؟
✅️✅️✅️ علی جوانمردی @Javanmardi75 کنشگر سیاسی و مبارزاتی واقعبین، معتدل و عملگرا ضمن برشمردن ابهامات جدی پیرامون سقوط بالگرد #ابراهيم_رئيسى به #بحران_جانشینی پس از مرگ خامنهای، رقابتهای جدی درون حاکمیت برسر قدرت و همزمان وجود #اراده_ملی برای گذار از رژیم اشاره میکند و #شادی_گسترده_ایرانیان درپی مرگ سران رژیم را نشانگر شکاف عمیق بین مردم و حاکمیت میداند.