با خبرکردم تو را خون ضعیفان را مَریز
زان که خون بیگناهان بی خبر گیرد تو را
نفرت مردم به مانند سگِ دَرّنده است
گر تو از پیشَش گُریزی زودتر گیرد تو را :)
•ملکالشعرای بهار
#مهسا_امینی#اعتصابات_سراسری
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
هممیهنانم،
امروز میخواهم تصویر روشنتری از آنچه برای به زیر کشیدن این رژیم لازم و ضروری است، با شما در میان بگذارم. سخن من به ویژه با مردم تهران است که با شجاعت خود، دور تازه خیزش ملی را آغاز کردند.
جمهوری اسلامی میکوشد از شکلگیری تجمعات در تهران جلوگیری کند؛ زیرا بهخوبی میداند که تسخیر خیابانهای تهران و دیگر کلانشهرها، روند سقوط آن را بهطور جدی تسریع میکند.
برای غلبه بر سرکوب رژیم، یک راه پیشِ روی ما قرار دارد: حضور همزمان و میلیونی مردم در سراسر شهر، و همزمان، ایجاد راهبندان در محورهای کلیدی و جادههای اصلی.
برای تحقق این امر، نخست باید همه بر ترسمان غلبه کنیم و بدانیم که اگر خیابانها را تسخیر کنیم، رژیم به سرعت، توان و اراده سرکوب را از دست خواهد داد.
راه حل این است که در قالب گروههای کوچک و منسجم از دوستان و اعضای خانواده، به نزدیکترین خیابان محل سکونت خود بروید، یکدیگر را پیدا کنید، و سپس دست در دست هم به سوی خیابانهای مرکزی شهر حرکت کنید.
با اطمینان میگویم که با شکلگیری سیل جمعیت میلیونی، نیروهای سرکوب رژیم توان ایستادگی نخواهند داشت. بسیاری از آنان عقبنشینی خواهند کرد و شماری نیز به مردم خواهند پیوست.
تسخیر خیابانهای تهران و کلانشهرها با حضور میلیونی مردم، گامی حیاتی، و مکمل دلاوریهای مردم است که شجاعانه در شهرهای کوچکتر در مقابل نیروهای سرکوب ایستادهاند.
از همه شما میخواهم این پیام را با دوستان خود به اشتراک بگذارید و برای چنین رویداد بزرگی آماده شوید.
ایران را با هم پس میگیریم و دوباره میسازیم.
President Trump, thank you for your strong leadership and support of my compatriots. This warning you have issued to the criminal leaders of the Islamic Republic gives my people greater strength and hope—hope that, at last, a President of the United States is standing firmly by their side. As they risk their lives to end this regime’s 46 year reign of chaos and terror, they send me with a responsibility and a message: to seek the relationship Iran once had with America that brought peace and prosperity to the Middle East. I have the plan for stable transition for Iran and the support of my people to get it done. With your leadership of the free world, we can leave a legacy of lasting peace.
جناب پرزیدنت ترامپ،
از رهبری قاطع و حمایت شما از هممیهنانم سپاسگزارم. هشدار شما به سرکردگان جنایتکار جمهوری اسلامی، به ملت ایران قدرت و امید بیشتری میدهد؛ امید به اینکه سرانجام رئیسجمهوری از ایالات متحده آمریکا قاطعانه در کنارشان ایستاده است.
مردم ایران در حالی که جان خود را به خطر میاندازند تا به ۴۶ سال سلطه این رژیم و هرجومرج و ترور آن پایان دهند، پیامی را همراه با مسئولیتی بزرگ به من سپردهاند: تلاش برای احیای رابطهای که ایران زمانی با آمریکا داشت؛ رابطهای که صلح و شکوفایی را برای خاورمیانه به ارمغان آورد. من برنامهای روشن برای گذارِ باثبات در ایران دارم و از حمایت مردم خود برای تحقق آن برخوردارم. با رهبری شما در جهان آزاد، میتوانیم میراثی ماندگار از صلح پایدار بر جای بگذاریم.
”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهی زنی از راهپله میاومد که داشتن میبردنش پایین. شاید داشتن میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها میمونه باهات.
رفتیم شعبهی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمیکنم.
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت نمیکنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهی جدید هم باز میکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم.
دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
از همون پلههایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.
قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهی قرونوسطاییِ تمامعیار.
قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
زن اومد و گفت خواهش میکنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
مرد از بین دستهی شلاقهایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم.
زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم میاومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
گفت اگر میخواید طور دیگهای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همهست.
گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر میخوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم.“
#رویا_حشمتی
#زن_زندگی_آزادی
«مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است»
ز مادر تو را جز هوس کس نزاد
که در جان تو تخم کَژّی نهاد
تو ناپاکِ تازی، پلید و تباه
بخندی بر ایران و فرهنگ و شاه
تو بی ریشه ای، زادهٔ جهل و وهم
ز گفتار پاکان نداری تو سهم
به فرهنگ ایران تو تازان شدی
به دریای دانش تو نادان شدی
تهی از خِرَد، خُرد و بی ریشه ای
تو بد خوی تازی ،کج اندیشهای
چه دانی تو زین مرز و بوم کهن
نفهمی چه جانهاست اندر سخن
به ضحّاک دوران چنان بنده ای
که با نانِ خونین چنین زنده ای
نه در نطفه ات نام و آوازه هست
نه بر چهرهات رنگ و اندازه هست
همی بر زبان یاوه و ننگ ریز
چو خوکان به گِل، ژرف در ننگ خیز
هر آن کس که با ریشه بستیزد او
به ننگ و به بیداد آویزد او
نه فرهنگ دانی، نه دانش، نه هوش
انیران و تازی و دون، خودفروش
تو با زهرِ گفتارِ خود سوختی
به ننگ ابد خویش را دوختی
چو بر شاهنامه زبان برکشی
همان به که بر خاک سر درکشی
چو کوه است فردوسی و چامه اش
نیاید گزندی به شه نامه اش
بسان دماند و البرز شد استوار
سرودش به دوران شده ماندگار
سخن از بر نام او زنده است
وز آن فرِّ ایران پراکنده است
به هر بیتِ فردوسیِ خوش زبان
شد این گوهرِ پارسی جاودان
سرود از ره و کیشِ مردانگی
ز ایران زمین، مهدِ فرزانگی
ز شاهان و از پهلوانان نوشت
ز طهمورثِ پاکِ نیکو سرشت
ز رستم، از آرش، ز گردآفرید
ز رخش و ز سیمرغ و نور امید
«پی افکنده از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند»
خرد جوهرش ،مهر جان خامه اش
هزاران درودم به شه نامه اش
(ناگهیس)
#شاهنامه #فردوسی_بزرگ #پاينده_ایران_جاویدشاه
شما؟ نه سلطنت میخواید، نه جمهوری، نه شورش، نه مذاکره، نه اصلاح، نه انقلاب. فقط میخواید دنیا با لطافت حل شه، بیهزینه، با شعور و نیت خوب!
راستش از بیرون که نگاه میکنیم، شبیه اون مهمونای عروسیاید که نه میرقصن، نه میرن، فقط وسط مجلس نشستن و میگن: «آخ که آهنگاش چقدر بده!»۱/۱
#Khamenei’s IRGC goons just put an $20M bounty on @realDonaldTrump’s head and it’s still going up.
We, 85million Iranians, completely reject these terrorists. We want this regime gone, our king @PahlaviReza back home, peace with every nation, especially with the US and Israel