من به زمان، بیشتر از هرچیزی برای ترمیمِ زخمها ایمان دارم. اما از اینجا که الان ایستادم، اینطور بهنظر میاد که بعضی غمها همیشه با تو میمونن و تو فقط یاد میگیری که باهاشون زندگی کنی و روزی صد بار کشته نشی.
وضعیت بهقدری کیری شده حس میکنم داخل یه محیط برنامهنویسیشدهی گا-محور قرار گرفتم.
آخرشم میفهمم همهی این چیزا الکی بوده و دارم داخل اتاق سفیدم توو تیمارستان رو به روی دیوار حرف میزنم.