هفت ساله بود که پدرش زیر شکنجه دیکتاتور دستنشانده آمریکا کشته شد. در جوانی از رهبران جنبش دانشجویی بود و بعد از انتخاب هوگو چاوز با آن سابقه خانوادگی مبارزاتی رئیس دفتر او شد. در دولت نیکولاس مادورو وزیر فرهنگ شد و بعد وزیر خارجه.
در بین وزرای نیکولاس مادورو نزدیکترین فرد به او بود و به همین دلیل در ۸ سال گذشته معاون رئیسجمهور ونزوئلا بود.
زندان رئیسجمهور ربوده شده ونزوئلا با محلی که عکس زیر گرفته شده حدود ۱۰ کیلومتر فاصله دارد.
ترامپ در سخنرانی سازمان ملل درباره نفت ونزوئلا گفته بود: غنایم جنگی از آنِ پیروز میدان است.
دولت آمریکا رسما اعلام کرده که ۱۳ میلیارد دلار از نفت ونزوئلا سود کرده و ۳ میلیارد هم به دولت ونزوئلا داده. دولت ونزوئلا اعلام کرده ۳۰۰ میلیون بیشتر دریافت نکرده.
شبکه الجزیره چند روز پیش از ونزوئلا گزارش داده بود که بعد از زلزله سه ماه پیش ونزوئلا مردم باید ماشین آواربرداری را خودشان اجاره میکردند و پول اجاره را خودشان میدادند و کوچکترین کمکی دریافت نکردند.
قبل از زلزله هم ترامپ اعلام کرده بود میلیاردها دلار درآمد از فروش نفت ونزوئلا در خزانه دولت آمریکا است. براساس آمار رسمی ۶۵۰۰ نفر در زلزله جان باختند و ۵۰ هزار نفر هنوز مفقودالاثر هستند.
اسم دلسی رودریگز در تاریخ ثبت خواهد شد، به عنوان خائن به کشور و مردم ونزوئلا.
🔴پیام دبیر شورایعالی امنیت ملی به کشورهای همسایه
اگر پروازهایمان را ممنوع کنید و وارد همکاری با آمریکا شوید، فرودگاههایتان پرواز نخواهد داشت.
اگر کنار آمریکا باشید، ما شما را تماشا نخواهیم کرد.
برنامه صبحانه ایرانی عسل زیبا دانش آموز مینابی را دعوت کرده بود. عسل ۳ ساعت زیر آوار بوده و فکر میکردند شهید شده که خدا خواست زنده بمونه و بعد از ۴۵ روز متوجه میشه دوستانش و معلمینش شهید شدهاند. عسل دوست داره دندانپزشک بشه ولی آرزو داره شهید هم بشه.
پ.ن: تمام زمان این بخش گریستم
یمن؛ از تغییر موازنه زمینی تا گره انرژی جنگ منطقهای
تحولات هفتههای اخیر یمن را نمیتوان صرفاً یک دور تازه درگیری دانست. بررسی تحولات میدانی و مواضع تثبیتشده کنونی نشان میدهد انصارالله پس از چند سال ثبات نسبی خطوط تماس، در ساحل غربی یک جهش ارضی سریع ایجاد کرده و سپس فشار را به ارتفاعات تعز–لحج منتقل ساخته است. همزمان، جغرافیای حملات موشکی و پهپادی به عمق عربستان نیز گسترش یافته است.
اهمیت راهبردی این تحولات اما فراتر از تغییر خطوط روی نقشه یمن است. سه جغرافیای پیشتر نسبتاً مجزا ــ جبهه زمینی یمن، بابالمندب و عمق عربستان ــ اکنون بیش از گذشته به یک میدان عملیاتی بههمپیوسته تبدیل شدهاند. این تحولات نیز در خلأ اتفاق نیفتاده است: جنگ تحمیلی آمریکا-اسرائیل علیه ایران بر امنیت هرمز و زیرساخت انرژی خلیج فارس اثر گذاشته و همزمان جنگ روسیه و اوکراین، بهویژه حملات به ظرفیت پالایشی روسیه، انعطاف بازار جهانی فرآوردههای نفتی را کاهش داده است. در نتیجه، ضریب اثر هر اختلال جدید در یمن، عربستان و دریای سرخ از حالت عادی بیشتر شده است.
مرحله نخست عملیات انصارالله از محورهای حیس، البرح و الکدحه آغاز شد، اما نقطه عطف، شکستن خطوط ساحلی و حرکت سریع به سوی المخا و ذباب بود. براساس برآورد مرکز مطالعات الجزیره، از آغاز عملیات در ۳ سپتامبر تا سقوط المخا در ۱۰ سپتامبر و گسترش کنترل در روزهای بعد، حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع تغییر کنترل رخ داد.
البته این رقم را نباید معادل پاکسازی نظامی متر به متر دانست. بخش مهمی از سرعت پیشروی ناشی از عقبنشینی، گسیختگی خطوط و احتمال محاصره نیروهای مقابل بود. با این ملاحظه، تصرف المخا، ذباب و مواضع پیرامون بابالمندب مهمترین تغییر خطوط کنترل در این مرحله از جنگ یمن محسوب میشود. ویژگی اصلی مرحله نخست، نه صرفاً وسعت زمین تصرفشده، بلکه سرعت تبدیل رخنه تاکتیکی به تغییر جغرافیای عملیاتی ساحل غربی بود.
اکنون اما جنگ وارد مرحله دشوارتری شده است. مرکز ثقل درگیری از دشت ساحلی به جنوب و غرب تعز و ارتفاعات مرزی تعز–لحج منتقل شده است. کَهبوب، الوازعیه، الشمایتین و محورهای جبل نعمان، جبل راسن و جبل جرداد از پرشدتترین نقاط تماس هستند. نیروهای درعالوطن و العمالقه در برخی ارتفاعات ضدحمله کردهاند و عربستان نیز با قدرت هوایی مستقیماً وارد جنگ شده است.
بنابراین سرعت مرحله ساحلی را نمیتوان بهصورت خطی به این جبهه تعمیم داد. زمین مرتفع، تراکم بیشتر مواضع دفاعی، کوتاهتر شدن خطوط نیروهای مقابل و امکان پشتیبانی هوایی سعودی، هزینه ادامه عملیات را برای انصارالله افزایش میدهد. به بیان دیگر، انصارالله از مرحله «سرعت و بهرهبرداری از گسیختگی خطوط» وارد مرحله «تثبیت، دفاع و شکستن ارتفاعات» شده است.
اهمیت این جبهه اما بسیار بالاست. شکستهشدن کمربند ارتفاعات میتواند فشار را به شبکه مواصلاتی تعز–التربه–لحج–عدن منتقل کند. در مقابل، اگر نیروهای ضدانصارالله بتوانند این ارتفاعات را تثبیت کنند، امکان مهار و محدودکردن دستاورد ساحلی افزایش خواهد یافت. بنابراین نتیجه نبرد تعز–لحج از تعداد کیلومترمربع تصرفشده مهمتر است؛ مسئله اصلی این است که آیا انصارالله میتواند پیروزی ساحلی را به شکستن عمق دفاعی جنوبغرب یمن تبدیل کند یا خیر.
در شرق نیز مأرب و الجوف اهمیت خود را حفظ کردهاند، اما نباید آنها را ادامه ساده عملیات ساحل دانست. در ساحل، مسئله اصلی بابالمندب، دریای سرخ و ارتباط با تجارت دریایی است؛ در مأرب و الجوف، منابع انرژی، عمق سرزمینی و موازنه سیاسی آینده یمن اهمیت بیشتری دارد. انصارالله تاکنون در این مرحله اقدامی در مقیاس عملیات ساحل برای بازکردن گره مأرب انجام نداده است.
بنابراین تصویر فعلی را دقیقتر میتوان چنین توصیف کرد: تغییر محسوس موازنه به سود انصارالله در ساحل غربی؛ نبرد پرشدت و سیال در تعز–لحج؛ و باقیماندن مأرب و الجوف بهعنوان جبهههای حلنشده شرق و شمالشرق.
بُعد دوم عملیات، انتقال فشار به داخل عربستان است. جغرافیای تهدید از جیزان و نجران فراتر رفته و ابها، خمیسمشیط، طائف، ینبع و نهایتاً ریاض را نیز دربر گرفته است. اما برای ارزیابی دقیق این حملات باید میان سه متغیر تفکیک کرد: برد عملیاتی، توان عبور از پدافند و اثر تخریبی واقعی.
گسترش برد و جغرافیای تهدید روشن است، اما این امر الزاماً به معنای خسارت راهبردی گسترده نیست. تا این مرحله شواهد کافی وجود ندارد که موج اخیر حملات به عمق سعودی خسارتی در مقیاس حمله سال ۲۰۱۹ به تأسیسات آرامکو ایجاد کرده باشد. اهمیت اصلی کارزار فعلی را باید جای دیگری جستوجو کرد: افزایش مساحت جغرافیایی که عربستان ناچار است بهطور همزمان از آن دفاع کند.
اهمیت طائف و ینبع نیز از همین منظر بیشتر میشود. طائف یک گره مهم نظامی و هوایی در عمق عربستان است؛ اما ینبع اهمیتی مضاعف دارد. این شهر علاوه بر تأسیسات انرژی و بندری، انتهای غربی خط لوله شرق–غرب است؛ زیرساختی که اساساً برای انتقال نفت مناطق شرقی عربستان به دریای سرخ و کاهش وابستگی صادرات سعودی به مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز اهمیت یافته است.
در همین نقطه، حمله اخیر به خط لوله شرق–غرب وارد معادله میشود. این حمله را نباید بدون شواهد به انصارالله نسبت داد. بنا بر اعلام ریاض و بغداد، پهپادهای مهاجم از خاک عراق برخاسته بودند و هویت دقیق عامل همچنان محل بررسی است. اما اثر راهبردی حمله مستقل از مسئله انتساب است: مسیری که قرار بود در شرایط بحران هرمز نقش مسیر جایگزین صادرات سعودی را ایفا کند، خود آسیبپذیر نشان داده شد.
این خط حدود ۱۲۰۰ کیلومتر امتداد دارد و نفت شرق عربستان را به ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. اهمیت آن در شرایط کنونی چند برابر شده است، زیرا در شرق، جنگ تحمیلی آمریکا-اسرائیل علیه ایران امنیت هرمز را تحت فشار قرار داده؛ در داخل عربستان، مسیر جایگزین شرق–غرب هدف قرار گرفته؛ و در غرب، خروجی این شبکه در ینبع به دریای سرخی متصل است که در انتهای جنوبی آن موقعیت انصارالله در پیرامون بابالمندب تقویت شده است.
جغرافیای حملات انصارالله به عربستان نیز فشار را تشدید میکند. فاصله میان جیزان و نجران در جنوب، ابها و خمیسمشیط، طائف و ینبع در عمق میانی و ریاض در مرکز کشور، سعودی را با مسئله توزیع سامانههای پدافندی در پهنهای بسیار وسیع، مصرف رهگیرهای گرانقیمت و حفاظت همزمان از مراکز جمعیتی، پایگاههای نظامی و زیرساختهای انرژی مواجه میکند.
از این منظر، منطق کارزار انصارالله الزاماً «ایجاد حداکثر ویرانی در عربستان» نیست. نتیجه مؤثرتر میتواند تغییر محاسبه هزینه–فایده ریاض باشد: هرچه مداخله نظامی سعودی در یمن افزایش پیدا کند، هزینه حفاظت از عمق سرزمینی عربستان نیز افزایش یابد. این همان نقطهای است که قدرت موشکی و پهپادی، حتی بدون ایجاد تخریب راهبردی در هر حمله، میتواند به ابزار فرسایش و بازدارندگی تبدیل شود.
در طرف مقابل، سعودی نیز فارغ از کشتار کور غیرنظامیان طی حملاتش که برای ایجاد فشار اجتماعی پشت خطوط نبرد صورت میدهد، مرکز ثقل فشار را ضربهزدن به خطوط تدارکاتی و مواضع انصارالله در المخا–ذباب و ارتفاعات پیرامونی قرار داده که نشان میدهد برای ریاض، مسئله اصلی دیگر صرفاً حفظ چند موضع در غرب یمن نیست؛ جلوگیری از تثبیت انصارالله در محیط بابالمندب اهمیت راهبردی پیدا کرده است.
جبهه مقابل انصارالله در عین حال یک ضعف ساختاری مهم دارد. نیروهای طارق صالح، العمالقه، درعالوطن، نیروهای دولت یمن و تشکیلات جنوبی از حیث فرماندهی، حامی خارجی و اهداف سیاسی کاملاً یکپارچه نیستند. بخشی از سرعت پیشروی اولیه انصارالله را باید در همین گسیختگی جستوجو کرد. یکی از متغیرهای تعیینکننده هفتههای آینده این است که آیا مداخله سعودی میتواند این مجموعه را برای یک ضدحمله هماهنگ و پایدار سازمان دهد یا صرفاً خطوط فعلی را تثبیت خواهد کرد.
اما اهمیت کل این تحولات هنگامی روشنتر میشود که یمن را در مقیاس بازار جهانی انرژی ببینیم. جنگ روسیه و اوکراین، بهویژه حملات اوکراین به ظرفیت پالایشی روسیه، انعطاف عرضه فرآوردههای نفتی را کاهش داده است. بنابراین اختلال همزمان در هرمز، زیرساخت انرژی عربستان یا دریای سرخ در بازاری اتفاق میافتد که بخشی از ظرفیت جایگزین آن پیشاپیش تحت فشار قرار گرفته است.
به بیان دیگر، جنگ اوکراین ضریب اثر شوک خاورمیانه را افزایش میدهد و بحران خاورمیانه نیز هزینه اختلال در ظرفیت روسیه را بیشتر میکند. این دو جنگ الزاماً از نظر سیاسی یا عملیاتی یک پرونده نیستند، اما در بازار جهانی انرژی به یکدیگر متصل میشوند.
به همین دلیل اهمیت یمن دیگر فقط در صنعا، مأرب یا عدن تعیین نمیشود. اگر اختلال در هرمز ادامه یابد، خط شرق–غرب برای عربستان مهمتر میشود؛ اگر این خط آسیب ببیند، اهمیت ینبع افزایش مییابد؛ و هرچه اتکای صادرات به دریای سرخ بیشتر شود، امنیت بابالمندب اهمیت بیشتری پیدا میکند. پیشروی انصارالله در ساحل غربی دقیقاً در انتهای این زنجیره اتفاق افتاده است.
این شاید مهمترین گزاره راهبردی تحولات اخیر باشد: انصارالله برای اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی الزاماً نیازمند بستن بابالمندب نیست. افزایش ریسک کشتیرانی، تهدید زیرساخت ساحلی، بالا بردن هزینه بیمه و حفاظت دریایی و ایجاد عدماطمینان درباره تداوم عبور امن میتواند خود واجد اثر اقتصادی باشد. البته حضور زمینی در ساحل را نیز نباید با «کنترل بابالمندب» یکسان دانست؛ قدرتهای خارجی همچنان از برتری قابل توجه دریایی و هوایی برخوردارند.
در یک جمعبندی راهبردی، انصارالله در مرحله نخست یک جهش سریع و مهم ارضی انجام داده و موازنه ساحل غربی را به سود خود تغییر داده است؛ اما اکنون از مرحله «پیشروی سریع» وارد مرحله دشوارتر «تثبیت، دفاع و شکستن ارتفاعات» شده است. تعز–لحج آزمون اصلی مرحله دوم و مأرب همچنان گره مهم شرق یمن است.
در عمق سعودی نیز توان تهدید از نظر جغرافیایی بهوضوح افزایش یافته، اما هنوز نباید آن را با ایجاد خسارت راهبردی گسترده یکسان گرفت. دستاورد مهمتر انصارالله تا این مرحله، بههمپیوندزدن زمین یمن، محیط امنیتی بابالمندب و عمق عربستان در یک معادله فشار واحد است.
در سطحی بالاتر، این معادله اکنون با جنگ تحمیلی آمریکا-اسرائیل علیه ایران و سپس از مسیر بازار انرژی با جنگ روسیه و اوکراین پیوند خورده است. به این ترتیب، مسئله دیگر فقط این نیست که انصارالله چه مقدار زمین تصرف کرده؛ پرسش مهمتر این است که آیا هرمز، شبکه انرژی عربستان، دریای سرخ و بابالمندب در حال تبدیلشدن به یک منظومه بههمپیوسته از ریسک انرژی و امنیت دریایی هستند؟
اگر انصارالله بتواند مواضع ساحلی خود را حفظ کند، در کمربند تعز–لحج شکاف ایجاد کند و آهنگ فشار دوربرد بر عربستان را بدون فرسایش شدید زرادخانه ادامه دهد، میتوان از یک تغییر پایدارتر در موازنه سخن گفت. اگر در ارتفاعات متوقف شود و سعودی بتواند جبهه زمینی مقابل را بازسازماندهی کند، جهش ساحلی ممکن است به دستاوردی راهبردی و کلیدی اما محدود تبدیل شود.
با این همه، حتی در سناریوی دوم نیز یک تحول راهبردی باقی خواهد ماند: جنگ یمن بار دیگر از مرزهای یمن فراتر رفته و به یکی از گرههای تعیینکننده امنیت انرژی و رقابت راهبردی منطقه تبدیل شده است.
پ.ن: این نوشتار مختصر صرفاً مروری گذرا بر رخدادهای هفته های اخیر در یمن است؛ تحولاتی که برای فهم اهمیت و بررسی دقیق پیامدهای هر یک باید ساعتها سخن گفت، لکن شرایط و بستر فعلی مجال آن را فراهم نمیسازد.
حق دارید چشم به نیویورک بدوزید. چشمانی که عظمت این خاک و سلحشوری فرزندان آن را نمیبیند، لیاقتاش چشم دوختن به خانهی اربابی است.
شما غربشیفتگان حمّالان پوچی هستید؛ خبرچینان بومی نابکاری که عمیقاً از ایران بیزارید.
از هموطن بودن با شما احساس خفّت و سرشکستگی میکنیم.
ابوالفتح که بارها از پنجره فرصت طلایی حل همیشگی تمام مشکلات با آمریکا در زمان ترامپ گفته
اکنون بعد از بارها تهدید علنی ترامپ به حمله اتمی به ایران نگران ایجاد بازدارندگی برای ایران شده !
اگه بمب نساختیم و مورد حمله اتمی قرار گرفتیم، شما جواب ۳ میلیون ایرانی پودر شده رو میدی؟؟!!
@fresh_sadegh از رفتنش برای کنترل قیمت استفاده کردن ، امروز همکارم میگفت قیمت گازوییل قراره بیاد پایین رییس جمهورتون داره میره نیویورک با ترامپ توافق کنن
معاون وزیر امور خارجه آمریکا در دهلینو: «اشتباه ۲۰ سال قبل در مورد چین را تکرار نمیکنیم. نمیگذاریم هند به حدی پیشرفت کند که بتواند با ما رقابت کند.»
این چهره عریان آمریکاست. البته دگوری ایرانی همچنان باور دارد که مرحوم غلط کرد، اینها میخواهند «میک ایران گریت اگین...»