در اوصاف «احمقان»
✍️سهند ایرانمهر
اما بعد؛ خواهم فصلی بنگارم در بیان احوال قومی که اگر خِرد را شهری بود، ایشان را از دروازه آن راه نمیدادند و اگر سفاهت را دیوانی بود، کلید خزانه به ایشان میسپردند. پس خواهم نبشتن در اوصاف احمقان: طایفهای که فلک تختبند ایشان است و فضای مجازی خیمه و خرگاهشان و ملاحت سخن ایشان دامنگیر آنان که عقل را برای روز مبادا در پستوی خانه کردهاند.
بدان که ایشان را خدای تعالی از گل نیافرید؛ از کفِ وعده، بخارِ غرور و اندکی خاک فراموشی سرشت، و در سینهشان به جای دل، نفخ متراکمی از یقین نهاد تا هرچه کمتر بداند، بیشتر ورم کند.
احمق را از خویشتن هیچ نباشد. چون پیچک است؛ ایستادن نداند، آویختن داند و چون دیگر آویزخصالان هرجا دویی بیند این درمیانشان تاب میخورد. اگر درختی تنومند بیند، بدان پیچد؛ اگر دیواری بلندتر یابد، درخت را فراموش کند؛ و اگر کاخی رفیعتر سر برآورد، سوگند خورد که از ازل جز همان سرای را نمیشناخته است و اگر کلاهی و دیواری بیند، بدان التجا بَرَد.
و طُفیلی را چند مرتبه باشد؛ اما احمق، قطب طفیلیان باشد. بر خوان دیگران نان خورَد، بر سفره اعتبار دیگران نمک، و بر سفره شهرت دیگران دندان خلال کند، از دیگِ اعتبار دیگران کفگیر زند، و با تیغ دیگران، همآورد خواهد و از مشایخ و اعاظم گفتهاند که بعید نباشد که العیاذ بالله در فراش خویش نیز ازخود نجوشد و دیگری را بخواند، چنین تحفهای، با شکم گرسنه و با بوی طعام دیگری، آروغ زند و سبلت را پاک کند که یعنی از مطبخ خود سیرم.
و احمق را دکانی است که در آن جز آرزو نفروشد. امروز، فردا را نسیه دهد، فردا پسینفردا ، و چون موعد وفا رسد، وعدهای تازهتر از آستین برآورد. اگر آرزو، خراج میداد، احمق سلطان هفت اقلیم بود به خرانهای چنین پر و اگر مبالغت را وزن میکردند، شتران از حمل دنانیر او زانو بر شن میسودند.
حسرتش را تمامی و طمعش را کرانه نباشد، طفلی است به قامت پیری، حافظهاش به غربال ماند؛ حقیقت از سوراخهایش فرو ریزد و تعصب چون سنگ در آن بماند. جهان را نه چنان که هست، بلکه چنان که خواهد، بیند. هر نظّاره که بر چشم نهد، جهان به رنگ شیشه آن بیند و چون کسی شیشه را از برابر دیدهاش بردارد، جهان را تسخر زند که چرا رنگ عوض کرده است؟
احمق را حیا نباشد؛ و قلتبانان را در حریم او سروری است. اگر خطا کند، پوزش نخواهد؛ خطا را وادارد که از او عذر بخواهد. اگر رسوا شود، آینه را بشکند و اگر نان در پیش نباشد از پس خورَد.
احمق را دهان بی آداب و هرزه است، کلون حیا بر دروازه لسانش چفت نباشد و اگر درمانَد، نسب گوید؛ اگر نسب سود ندهد، طعنه زند؛ و اگر آن نیز کارگر نیفتد، مادر و پدر خصم را به میدان آرد و دست بر اسافل اعضا دارد به جای تیرو کمان و گمان برد که هرکه دریده تر، غالب تر و اگر عورت نمایان تر، منزلت بیشتر!
از اینرو، هرگاه آواز احمق بلند شود، خردمند گوش فروبندد؛ چه آسیاب چون تهی گردد، بانگش بیشتر باشد و طبل خالی از طبله پر، غوغایی افزونتر دارد.
و از عجایب احوال او آن است که «نمیدانم» را دشمن دارد و پندارد که همه چیز را داند. بندِ دستک قدرت است چه نزد حکام چه نزد مردمان، و اسیر تملق آنان باشد و چون شاهدان بازار از انبان علم و فلسفه تا هیات و نجوم و سیاست بردارد و پسین بنجنباند به جهت هلهله خلق. هر آنچه خوانده از لوح مبارک موبایل باشد و هرانچه شنیده از صفحه منور تِلفاز!
در طب حکیم است، در سیاست وزیر، در اقتصاد خزانهدار، در فلسفه افلاطون و در هر هنری که نامش را همان روز شنیده باشد، استادِ مسلم و چون طوطی همه به تکرار .
و آخر آنکه احمق هرگز تنها نیست؛ زیرا همواره فوجی از یاران دیگر گرد اویند که هر یک آینه دیگریاند و هر آینه، دیگری را خورشید میپندارد و تجربه را هیچ. از این روست که سفاهت، برخلاف خرد، همیشه جمعیت بسیار دارد؛ چه عقل را برهان باید و حماقت را تنها هورا.
و دیگر آنکه احمق را نه خانمان در دل منزلتی باشد و نه وطن در دیده حرمتی. هر کجا سفرهای رنگینتر بیند، قبلهٔ اخلاص بدان جانب گرداند و هر کجا سایهای فربهتر یابد، نسب خویش بدان خاک رساند. اگر منفعتی اندک در سوختن سرای خویش بیند، خود نخستین کسی باشد که هیزم بر آتش نهد و چون سقف فرو ریزد، بر خاکسترش تبسم زند و گوید: «قضا چنین بود.» و دیوارحاشا بلند دارد که بر سر خرابهای که خود بر سر آدمیان فرود آورده گوید:« من نکردم».
و اگر خصم بر باروی شهر رسد، او پیش از آنکه شمشیر از نیام برکشد، دیده در کفِ خصم دوزد که مگر عطایی یا خلعتی در میان باشد. اگر لقمهای چربتر بیابد، کلید حصار به طوع و رغبت تسلیم کند و فردا بر همان بارو ایستد و خویشتن را از حارسان آن دیار شمارد. وطن نزد او نه مأوای پدران است و نه مدفن نیاکان؛ رباطی است که تا توشهای در آن یابد، در آن منزل کند و چون قوتی نیافت ، پشت بر آن نهد، بیآنکه یک بار در آن نگرد. چنین است که احمق را نه ریشه در خاکی است و نه عهدی با دیاری و دلی گرفتار یاری؛ هر نسیم که از جانب قدرت وزیدن گیرد، بدان سو خم شود و هر دستی که زرینتر نماید، بدان دست بوسه زند. عهد او بر آب نوشتهاند و مهر او بر ریگ نهادهاند؛ نه از او وفایی برآید و نه ثباتی.
پس هرگاه مردی یا زنی دیدی که از اندیشیدن گریزان است، از آویختن سیر نمیشود، از وعده نان میخورد، از دشنام تیغ میسازد، از نادانی منصب میتراشد و از عاریت، هویت و از وطن، آوار؛ بدان که با احمق روبهرویی، و اگر در آن حال با او به جدال برخیزی، بیم آن است که رهگذران، احمق را از دانا بازنشناسند.
عیسیِ مریم به کوهی میگریخت
شیر گویی خونِ او میخواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیات کس نیست چه بگریزی چو طیر؟
..گفت از احمق گریزانم برو
میرهانم خویش را بندم مشو!
@HosseinGhatib اصل حرف رو زدید دیپلماسی یعنی تبدیل قدرت میدان به صفحه پیمان . ما تحت محاصره ایم. تنگه بسته هم کارگشای ما نبوده و نیست پس طبیعیه طرف قدرتمندتر بر ما ظفر خواهد شد. انتخاب سرنوشت ساز ما بین شکست و پیروزی نیست که بین تغییر کردن یا ادامه سیاست های غلط گذشته است.
@sahandiranmehr به نظر داستان جنگ هشت ساله در پیشه، شکست کامل در عرصه نظامی، اراده جنگ در بالاترین سطح و نهایتا نوشیدن جام زهر و صد البته ادعای پیروزی.
@HosseinGhatib اتفاقا بحث سیاسیه قتیب عزیز نه امنیتی! چرا ما از همون همسایه ها مون یاد نمی گیریم؟ چرا در چاه ویل هسته ای افتادیم و در افق ۲۰ ساله محو شدیم. استاد من و شما پر بیراه نمی گه سیاست هسته ای و موشکی بعلاوه یک دو جین کار دیگر جز خسارت و بدبختی بار نیاورده. بار دیگر ما غلط کردیم راه...
الگوواره «خاطره خون» ، خون بیشتر و قدرت بیشتر
سهند ایرانمهر
اگرچه هیچ توضیحی مغالطهکاران و غوغاسالاران را از تقطیع و تحریف و توهین باز نمیدارد اما روشنگری نه مریدپروری است و نه بوقلمون صفتی و همرنگی با موجهای دستساز بنابراین پیش از هر چیز باید روشن بگویم:
محکومکردن صریح کشتار و همدلی با قربانیان، یک اصل اخلاقی غیرقابل چانهزنی است. هیچ تحلیلی درباره نحوه بهرهبرداری سیاسی از یک فاجعه، بهمعنای توجیه آن فاجعه نیست. تفکیک میان «محکومیت جنایت» و «نقد نحوه استفاده از آن جنایت» ضروری است؛ خلط این دو، یک مغلطه رایج در بازار بدست آوردن قدرت با هر وسیله ممکن است. سخن گفتن درباره سوءاستفاده احتمالی از خون قربانیان، نه انکار رنج است و نه تطهیر عاملان.
با این تفکیک روشن، میتوان به تجربههای تاریخی نگاه کرد و دید چگونه «خاطره خون» با اتهام «خونشور»چگونه الگوی تکراری فاشیسم برای همراه کردن جمعیت و سپس عمل کردن علیه خود آنان بوده است .
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول، روایت «خیانت داخلی» یا «خنجر از پشت»شکل گرفت و گفته شد خون سربازان آلمانی با خنجر سیاستمداران از پشت ریخته شده است؛ روایتی که بعدها به سرمایه سیاسی آدولف هیتلر تبدیل شد.
در ایتالیا نیز ادعای «پیروزی ناقص» و هدررفتن خون سربازان، فضای خشم و انتقام را تقویت کرد و به قدرتگیری بنیتو موسولینی انجامید.
در دهه ۱۹۹۰ و هنگام فروپاشی یوگسلاوی هم زندهکردن یکجانبه خاطرات کشتارهای قدیمی بالکان، حس قربانیبودن تاریخی را به توجیه خشونت و سرکوب و کشتارهای بعدی بدل کرد.
در همه این نمونهها، مسئله این نبود که خون بیگناهان مهم نیست و مقصران چه کسانی هستند؛ مسئله این بود که چگونه میتوان از همان خون، برای ساختن دوگانههای تازه و ادامه جنگ و بدست آوردن قدرت از خشم و نفرت و تداوم سرکوب استفاده کرد. تفکیک این دو سطح بحث، شرط پرهیز از مغلطه و شرط وفاداری به عدالت و اعتنا به قضاوت تاریخ است.
به تعبیر ای.بی. وایت، نویسنده آمریکایی نویسنده مجله نیویورکر که درباره استقلال فکری و حساسیت اخلاقی در برابر هیاهوی اینچنینی بسیار نوشت و به آن شهره است: نویسنده بایدآنجا که هیاهو جای اندیشه را میگیرد، در برابر موج بایستد.
کسانی که این سوءاستفاده را افشا میکنند، معمولاً از دو سو آماج حمله قرار میگیرند وبه تعبیر هنری ایبسن «دشمن مردم» معرفی میشوند، هم از سوی صاحبان قدرت که از التهاب و تحریف سود میبرند، و هم از سوی تندروهای مخالفش که سیاستشان بر تداوم نفرت و افزودن هزینه استوار است اما سکوت در برابر این چرخه و بازیخوردن از دو سوی معادله، خدمت به مردم نیست.
وقتی افشای بهرهبرداری از خون قربانیان با چماق «خونشور» سرکوب میشود، میدان برای همان منطقی باز میماند که از رنج تغذیه میکند. در چنین وضعی، خاموشکردن صدای نقد، عملاً به تقویت همان چرخهای میانجامد که به زیان بیشتر مردم است.
✔️وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمیآید؟
✍🏻سهند ایرانمهر
در دورههایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید میشود، دوقطبی شکل میگیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده میکند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه میافتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -بهویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی میکنند-احساس کنند نقشی در شکلگیری این شرایط نداشتهاند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بیاثری، پدیدهای شناختهشده در جامعهشناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد».
قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکهای از روابط، اعتمادها، گفتوگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش میشود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب میبیند، همین بافت نامرئی است.
در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسانها دیگر نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان برچسبهای سیاسی دیده میشوند. همدلی جای خود را به سوءظن میدهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل میشود. اینجا دقیقاً نقطهای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل میشود. همدلی به معنای همعقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی میکند که ما زندگی میکنیم. جامعهای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی میشود.
همبستگی نیز بهسادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا میشود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفهای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابستهایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچکدام در خلأ زندگی نمیکنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت میگیرد، این وابستگیها آشکارتر میشوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر میشود.
پژوهشهای سرمایه اجتماعی نشان دادهاند که جوامعی که شبکههای اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ میکنند، در برابر شوکهای بزرگ -از تحریم تا جنگ- تابآورترند. این تابآوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنشهای روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکههای کمک متقابل، رفتار حرفهای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعیاند.
در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش مییابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعیاند. اما تاریخ نشان میدهد جوامعی که نتوانستهاند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شدهاند، چرخهای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است.
اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی اینها در دسترس نباشد، فرد نتیجه میگیرد که «هیچ کاری از دستم برنمیآید»، « من هیچکارهام» و فکر میکند راهحل برنامهای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راهحلها و انقلابها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران میشود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سختترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی میماند.
پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکلگیری آن نداشتهایم چه میتوانیم بکنیم؟» پاسخ لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آیندهاند.
در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بیاعتمادی و انزوای متقابل فرسوده میشود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسیای توان جبرانش را نخواهد داشت.
ویدیو:پرهاممانیان
@HosseinGhatib امروز ایران خانم درگیر حداقل دو تا آقا بالاسره( ج ا و آمریکا و ...) و ما فرزندان بیچاره و بی پناه قدرت و عقل نداریم که هم ایران خانم را نجات بدیم هم خودمان را.
@shahaboaldinf این جرثومه فساد خودش اصل تهدید و تطاوله. او که نباشه جنگی هم در کار نیست.
در این شرایط هر کس کنار او و مواضع مردم خوار و ایران سوزش بایستد خود داند.
@shahaboaldinf اگر شعارها و گفتمان ج ا خواسته مردم باشه آنگاه این حرف قبوله. این جنگ ولایات با ایالاته. مردم ایران دنبال نابودی اسراییل اند یا بمب اتم می خوان؟
@shahaboaldinf موضع به "آتش کشیدن منطقه" ترامپ و نتانیاهو را در تسلیم کردن ج ا مصمم تر و همسایگان را هم علیه خودش متحدتر می کند. تحلیل هم جای اطمینان بخشی نیست.
@sahandiranmehr درمان اصلی جامعه درمانده، اندوهناک و خشمگین، تنها سخن نیست که گوش ها ناشنوا و دل ها مضطرب و روح ها بی حوصله اند. فعالیت سازنده اجتماعی صبورانه و مدارا محور (هرچند کوچک) راهی به دهی ست و شاید بستری برای امکان سخن گفتن نیز باشد.
@sahandiranmehr سلام و درود.
صد البته که توقف رنج افزایی خودش بهترین راه حله.
به نظرم برای ما ملت که بخواهیم کار ایجابی هم انجام بدیم ادامه مبارزه مدنی خشونت پرهیز با ج ا است. که در این شرایط حتی بهتر هم میشه امیدوارانه انجام داد.
چه بسا که این نیروی سوم مانع از جنگ ولایات با ایالات نیز بشود.