به چه کسی بگویم، من از پرستار گربه بودن، خسته شدم. من حوصله خودمو ندارم حالا فک کن برای یه پشمک چهارپا باید وقت بزارم. وقتی که قراره به بطالت تمام بگذرونم.
سه نفریم تو کلینیک ترک
من، یه روانشناس، یه پرستار که خاله رئیسمونه.
هر سه تامون قرص روی SSRI هستیم.
امروز روانشناسمون بی حوصله بود. پرستارمون (خاله) گفت: قرصاتو خوردی؟ من دارم اگه نخوردی. من یادم اومد نخوردم یه آسنترا ازش گرفتم زدم بر بدن. گفتم های های چه صفاییییی 😂
روتین زندگیم با دو روز سفر بهم ریخت.
صبح خواب موندم، درس هم نخوندم، درست غذا نخوردم، یه عالمه سیگار کشیدم....
ولی می ارزید، خوش گذشت.
ایشالا دوماه دیگه درست میشه
بعد یه سفر دیگه میرم که برررررینم توش.