از قصد رفتم همم دیدیم ولی هربار که میدیدم یجوری روم و برمیگردوندم و سگمحلی میکردم که مطمئن میشد تا خر خره ازش نفرت دارم
درصورتی که میدیدمش قند تو دلم آب میشد
دختر بودن خیلی سخته🚶♀️
تمام این چندشب انقد روی سر عروس دلار ریختن که کف زمین مشخص نبود و تمام شب داماد گریه میکرد
و اینا فقط مراسمات عقد بوده
برای عروسی هم که چندماه میرن کل اروپا رو میگردن
خلاصه که فقط پیشونی دوستای گلم :))
پسر یکی از خانواده های بزرگ و میلیاردر شهر عاشق دختر همسایشون میشه که وضعشون از اونا پایین تر بوده
بعد از کلی مخالف های خانواده و بالا پایین بالاخره رضایت میدن ولی یه ماه قبل از عقد عروس توی خونشون آتیش سوزی میشه و میمیره
پسر چندسال دچار افسردگی میشه تا اینکه...
تمام این چندشب انقد روی سر عروس دلار ریختن که کف زمین مشخص نبود و تمام شب داماد گریه میکرد
و اینا فقط مراسمات عقد بوده
برای عروسی هم که چندماه میرن کل اروپا رو میگردن
خلاصه که فقط پیشونی دوستای گلم :))
یکی از کسایی که با پدرم کار میکنه اومد خواستگاری و من گفتم نه
از وقتی بامداد خمار پخش میشه بابام هرشب میگه ببین به حرف ما گوش ندی اخرش میری با یکی مث رحیم
(دارک قضیه اینجاست که واقعانم عاشق یکی شدم مث رحیم)😭😂😂