شازده کوچولو پرسید : دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چیکار کنی که ابرازشون نمی کنی؟ روباه گفت : من دیگه دوست داشتن ندارم. شازده کوچولو گفت : مگه میشه؟ روباه گفت : آره یه روز همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد. حالا هم هر جا دنبالشون می گردم پیداشون نمی کنم.