دبیرستانی بودم، تابستون با یه مانتو عادی رفتیم مدرسه که کارنامه بگیریم، مدیر تا از در وارد شدیم چنان پاچه گرفت که منو مامانم خشکمون زد، انتظار داشت وسط تابستونم با لباس مدرسه بیام.
کاش میشد تمام زبان های دنیارو یاد بگیرم، تمام کتاب های دنیارو بخونم، تمام کشورهای دنیارو سفر کنم، تمام فیلم های دنیارو ببینم. چقدر زمان هست و چقدر زمان نیست.