یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
سریال میدیدم که یهو پسره برگشت به مادرش گفت:
منو میبینی؟
من بیست سالمه اما به اندازه چهل سال غصه خوردم،
ورزش کردم، سریال دیدم، مهمونی رفتم، اما همیشه قلبم غصه داشت!
باور کن من اگه پیر بشم هيچوقت دلم برای جوونیم تنگ نمیشه!
و چقدر حالش شبیه حال همهی ما بود...