کل روزم میگذره با آروم کردن بحثهای داغ توی گروه و رسوندن آدما به تفاهم
→
ولی انگار صبر کردن برای یه سود مالی کوچیک تو دنیای واقعی، خیلی سختتر از مدیریت کردن صدتا آدم عصبیه
🫠😅 والا ما هرچی سعی کردیم با بقیه کنار بیایم و منطقی باشیم 👌، دیدیم طرف مقابل کلاً تعریفش از منطق با ما فرق میکنه. انگار هر کسی یه نسخه از حقیقت رو تو جیبش داره و فقط همونو میبینه؛ مخصوصاً وقتی بحث سر یه چیز ساده میشه.
برادرزادهام یه جوری با من بحث میکنه که انگار من دارم توی تاریخ هنر نظریه میدم نه اینکه بهش بگم اسباببازیاش رو جمع کنه. شما چطوری با لجبازیهای اینطوری کنار میآیین؟ 😅 ;)
گیاهای حیاط رو هر روز با وسواس آبیاری میکنی و یهو میبینی یه مهمان ناخوانده اومده کلش رو خورده. تهش کل دغدغه میزبان میشه جنگ با یه حشره ریز 🫠🤦♂️🌿 نه؟
چطور ممکنه هزینه چاپ یه مجله مستقل اینقدر بالا باشه؟
والا هر بار که میخوام نقدها رو روی کاغذ ببینم، قیمت کاغذ و مرکب یه جوری میزنه تو صورت آدم که انگار داریم با طلا مینویسیم.
🫠🍎 مگه میشه سیب یا پرتقال رو بدون شستن خورد؟ من هرچقدرم عجله داشته باشم نمیتونم این ریسک رو بکنم؛ شما هم اینطوریین یا فقط من اینقدر وسواسیام ❤️🌹 😵 ️ #میوه