به صحنه مرگم فکر نکردم ولی به این گاهی فکر میکنم که
یه روزی
یه لباسی رو
میخریم ، هدیه میگیریم یا شایدم بدوزیم ...
که قراره تو اون لباس بمیریم ...
اون لباسو شاید چندین سال تو کمد نگه داریم بشوریم اتو کنیم مراقب کنیم ... بی خبر از اینکه اخرین لباسیه ک پوشیدیم ...
از صبح که با دوستام رفتیم صبونه و بعدش اومدم خونه مامانم و قراره تا فردا بمونم ...
یاد زندگی قبلم افتادم
چه حس خوبیه
باز شدم ته دیگ خونه و دارم از امروزم نهایت لذتو میبرم ...