دلم میخواد یه مدت نامعلومی برم یه گوشه دنیا تو یه ویلا، ترجیحا یه طرف جنگل اون طرف دریا، دو سه تا خدم و حشم در خدمتم باشن، یه دوست پسر تو مایههای دیکاپریو هم دم دستم باشه، یه جرمن شپردم بدوئه اطرافم و البته خرید و پول زیاد...
تا یذره خستگی این همه سال زندگی مزخرفو در کنم
خوارم داشت خبر میخووند که تنبلی تخمدان باعث میشه آدم به سختی و با تنبلی از خواب بیدار بشه.
گفتم اا پس من تنبلی تخمدان دارم، بزرگوار خیلی جدی گفت: نه، اتفاقا تو کیونت گشاده 🫠🫠
پسره تو سعادت اباد بهم شماره داد، تلفنی حرف زدیم و فهمیدم خونه مجردی داره، فرداش که سرکار بودم پیام داد که شب غذا درست میکنم بیا خونه! منم جوابشو ندادم تا شب که زنگ زد گفتم نمیام.
برگشته میگه من کلی تدارک دیدم میوه خریدم هزینه کردم 🤢🤢 گفتم خوب پلشت خودت کوفت کن
چه پرو شدن مردم
من هر غذا یا خوردنی خوشمزهای که میخورم، دلم میخواد با داداشم تقسیم کنم، البته چند ساله که ازدواج کرده ولی هنوز این حسو دارم که کاش اونم الان اینجا بود و از این غذا میخورد 🫠🫠
بچهها توروخدا قبل از لاس، حتما از سن و سال طرف اطلاعات بگیرید... بعد از سه روز لاس مرغوب، ازش پرسیدم راستی متولد چندی؟ فرمود ۸۰ 😟😟
بابا تو جای بچه نداشته منی 😂😂😂 اون همه لاس اسراف شد