@ritaselwynn زنای افغان اینجا بلااستثنا حجاب جمهوری اسلامیای دارن.
بعد چون تو حجاب نداری با نگاهشون میخورنت.
درس نمیخونن، کار نمیکنن، زود ازدواج میکنن.
کسشرای اسلام شده فرهنگشون
اکثریت با طالبان حال میکنن بعد اینا زور میزنن ما روکاسه داغتر از آش کنن
بله بچهها، این اولین باری هست که مرضیه بانو در سمت نادرست تاریخ ایستاده!
واو سابقه نداشته اصلا مثلا اپیزودی به اسم چادریها و ستمی که جامعه داره بهشون روا میداره و مرزی که بین این فرشتهها با ما حیوانات هست “سفارش” و تولید بشه!
کامنتهای اپیزود آخر رادیو مرز حیرتانگیزه
یه اپیزود داده به اسم کمک رساندن، به کسایی میپردازه که داوطلبانه تو دوران جنگ رفته بودن کمک و مشاهداتشون رو میگفتن
به مرضیه گفتن راوی روایت حاکمیت و فحش دادن و آنسابسکرایب کردن فقط چون از سمت چهره کریه جنگ راوی آورده :|
@SomayehTohidi@alwaysmok فعالیت مدنی آیا ما قدرتی دربرابر ارابهی مرگ داره؟
همین که فکر کنیم قدرت داربم بعد ثابت کنه قدرت نداربم عین جنگ روانیه نه اینا که شما گفتی
ما تهش میتونیم ابراز تاسف کنیم و ثبت جنایت
Our failures in Persia may be explained by poor organization; by defective or inadequate informational services; by lack of co-ordination among the departments in Washington; by disagreements among officials of the State Depart-ment, causing confusion of purpose, delays, compromises, or total paralysis; by personal jealousies and intrigues; and by incapacity or laziness.
—A. C. Millspaugh, Americans in Persia
Secretary of state Hull (1943) : “ from more directly selfish point of view, it is to our interest that no great power be established on the Persian Gulf opposite the important American petroleum development in Saudi Arabia. “
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…