قبلا قابلیت اینو داشتم که ساعت ها بشینم گریه کنم، غصه بخورم، سردرد و تپش قلب و هزارتا چیز دیگه
اما الان اینجوری ام که ،
دوش میگیرم،مسواک میزنم، روتین پوستیمو انجام میدم، موهامو شونه میکنم و رو تختی که ملحفه هاش بوی گُل میده میخوابم
درود بر این فصل زندگی و عبور💆🏻♀️
تنها بودن در رنجها را میتوانستم تحمل کنم؛ اما من در علایقم نیز تنها بودم.
با شگفتی در جزئیات چیزی غرق میشدم؛ اما زمانی که سر بر میآوردم تا درباره آن با کسی حرف بزنم، چیزی جز جهانی خالی و ساکت پیش رویم نبود.
_ مانده در آرشیو 2023 تا به امروز _
بلخره فهمیدم !
اینجوریه که
اگه کسی به ما بگه عاشق «گل» هستش ولی ما ببینیم بیشتر وقتا فراموش میکنه به گلش آب بده، عشقش رو به گل باور نمیکنیم.
پس عشق:
از رغبت جدی به زندگی و پرورش اون چیزیه که بهش مهر میورزیم.
در نتیجه:
زمانی که رغبت جدی وجود نداشته باشه، عشقی هم در کار نیست.
فشار روانی، شخصیتِ انسان رو تغییر نمیده ؛
اما ممکنه برای مدتی، بهترین ویژگیهای رفتاری اون فرد مثل صبر، همدلی و توانِ ابرازِ محبت رو « موقتاً » از دسترس خارج کنه .
میدونی کجای مستقل بودنو دوست دارم؟
اونجایی که وقتی بی حوصله ای ،
میتونی دوش نگیری
لباسا رو کف خونه ولو کنی
آبی که گذاشتی برای غذا جوش بیاد و زیرشو خاموش کنی و بری بشینی
تو سینک پر از ظرف باشه
موهات و لباسات مسخره باشه
و نگران نباشی کسی زنگ خونه رو بزنه
درود بر این رهایی =)
من اصولا از پس همه چیز خودم برمیام .
اما دیروز ساعت ۵ صبح به این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا فقط دلم میخواد یکی کنارم باشه؛ نه برای اینکه مشکلم رو حل کنه، بلکه فقط حس نکنم توی اون « لحظه » تنهام.
ده_تیر ماه_ سال پنج ◉‿◉
حس میکنم مغزم جوونه زده ؛
قلبم شکوفه داده ؛
تو وجودم پر از پروانه و شاپرکه ؛
دور قلبم پیچک پیچیده ؛
روی دستام شبنم نشسته ؛
لبخندم رنگ و بو به خودش گرفته .
" انگار همه چی بوی بارونه "