همش با خودم مرور میکنم که من از یه خانواده متوسط رو به پایین اومدم و مامان بابام حتی الان هم نمیدونن مقاله یعنی چی و اینقد نباید خودمو با کسایی مقایسه کنم که مثلا تو ۱۶ سالگی بابای استاد دانشگاشون اسمشونو تو مقالههاش زده ی�� خواهر برادر بزرگترشون راهوچاه مسیر رو بهشون یاد داده
دیدم خیلیا تنهایی و ایزوله شدن ما ایرانی هارو با اسراییلی ها مقایسه میکنن، راستش تنهایی ما خیلی بدتره ، اونا حداقل یک دولتی دارن که ازشون تا حد مرگ دفاع میکنن، ما ک��و داریم ؟
واقعا پسر اینفلوئنسر رو نیستم. در عوض عاشق پیج پسراییم که پست هاشون از ۲۰۱۴ رو پاک نکردن، زیر ۱۰-۱۵ تا پست دارن. هایلایت با اسم highlights دارن، از در و دیوار و سفر و عکس میذارن و کلا توجهی به پیجشون ندارن.
من حتی اگه مخالف صددرصد پهلویام باشم در زمان فعلی سکوت میکنم؛ چرا؟ چون وقتی قرار باشه جمهوری اسلامی از مخالفت من سود ببره، حاضرم بمیرم ولی اینکارو نکنم!
چون عامل تمام بدبختیهام جمهوری اسلامیه.
چرا نمیفهمید دشمن ما کیه؟
واقعا حسود شدم. رابطه سالم میبینم میگم چرا من نه؟ آدم با شغل خوب میبینم میگم چرا من نه؟ یکی مهاجرت میکنه میگم چرا من نه؟ یکی یه استعدادی داره میگم چرا من نه؟ آدم خوشحال میبینم میگم چرا من نه؟ واقعا چرا من نه؟
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
ببینید دوستانی که پِت دارید، درسته شما اون رو فرزند خودتون میدونید، ولی حقیقتا دلیل نمیشه وقتی مادری داره از مرگ نوجوون ۱۴ سالهش میگه و اشک میریزه، شرایط رو با مرگ سگ ۱۰ سالهتون مقایسه کنید.
بعدش هم ناراحت بشید که چرا مادر عزادار بهتون توهین کرده و گفته: «نفهمِ بیشعور».
مشکلم با سالنهای ماساژ اینه که بعد ماساژ یه اتاق بهت نمیدن که همونجا یک ساعت بخوابی. با اون نشئگی حاصل از ماساژ، پرتت میکنن بین خیابونهای وحشی و بیرحم.