دوست دارم یه یادگاری اینجا بذارم اگه بههرحال اتفاقی برام افتاد یه روزی و دیگه بین شما نبودم.
عشق، از همهچیز زیباتره ولی این زیباتر بودنش نیست که باید باعث بشه دنبالش باشید؛ بلکه چون عشق جمع تمام هرچیزیه که ما رو موجودیت بخشیده باید دنبالش رفت تا وقتی که شوق زندگی هست.
این وسط بچهها واقعا مظلومن. بحث پیشبینی و بچه نیاوردن هم نیست. چون وضعیت باعث از بین رفتن امنیت پولی و شغلی شده. این مدت خیلی شنیدم از دور و نزدیک که چه کسانی رسیدن به ورشکستگی. کسانی که ریسک معقول داشتن. کسانی که امن میرفتن جلو. همهجورهشو دیدم و این یعنی بستر ماجرا داغونه.
پیسی، لپتاپ، اصن الان یه موبایل میانرده، دوچرخه، لباس فصل و چیزای دیگهای که یکم بالاتر از خورد و خوراک باشه. برای قشر متوسط شده چالش اساسی و برای پایینتر از اون یه رویا. ولی اصلا همیناست که برای خیلیا حس یه زندگیِ یکم رنگی رو ایجاد میکنه ولی الان عملا بیشترمون فقط زندهایم.
قبلا هم نوشتم، من خیلی برای دوستان و آشنایانم، pc اسمبل کردم. معمولا هم آنلاین قطعات اصلی رو میخریدم، اما گاهی که برای خرید خمیر سیلیک��ن و کابل و... به مرکز فروش کامپیوتر شهرمون میرفتم، پدر و مادرهایی رو میدیدم که با حال زار میاومدن میپرسیدن با مثلا ۲۰ میلیون میشه...
این روزا تصویر سیل نپال هی جلو چشمم رژه میره.
از اونور هی یاد اون زنه میافتم که ۳ تا بچهاش رو با کش ورزشی خفه کرده.
بکگراند مغزمم که دی ماهه و ۴۷ سال بدبختی.
از اونورم با مشتری میخندم و شوخی میکنم.
حس میکنم هیچ چیزِ زندگی سر جاش نیست. یه نفسی میاد و میره فقط. مسخرهاس.
@bicyclistic عه پس چون چشم عادت کرد این شد؟ هان؟
نه پدرسوخته
قشری ک میخواست آزاد باشه، جلوی پاسبون کوتاه نیومد. انقدر کوتاه نیومد که کمکم به تعداد دخترایی که تصمیم گرفتن کمتر بترسن اضافه شد. اون طرف هم کوتاه نمیومد و نمیاد. فقط انقدر این مقاومت گسترش پیدا کرد ک این شد که میبینی.
تحریف کردی
روز تعطیل جهنم منه
از یکم خواب بیشتر تپش قلب می���گیرم
پا میشم میبینم کار که ندارم بکنم، بیهدف میزنم بیرون دیگه تهش تا ساعت ۲ تحمل خیابونا رو دارم. برمیگردم خونه میبینم یه ناهار دارم بخورم و بخوابم.
این سه روز حتی یه سفر میشد برای خودم جور کنم ولی تنهایی حال نمیده دیگه.
روز تعطیل جهنم منه
از یکم خواب بیشتر تپش قلب میگیرم
پا میشم میبینم کار که ندارم بکنم، بیهدف میزنم بیرون دیگه تهش تا ساعت ۲ تحمل خیابونا رو دارم. برمیگردم خونه میبینم یه ناهار دارم بخورم و بخوابم.
این سه روز حتی یه سفر میشد برای خودم جور کنم ولی تنهایی حال نمیده دیگه.
حالا یکی تا مرز آشغال جمع کردن میره. یکی تا گدایی. یکی تا تن فروشی. یکی هم طاقت نمیاره و خودشو خلاص میکنه. مهم جهنم بیسر و تَهی هست که ساختن.
و این فقط درباره اقتصاد بود. توی همه چیز نابودمون کردن اونوقت چارتا کسکش میگن دروغه.
تا یه چندتا منشن رفتم پایین دیدم انگار اینایی که باور نکردن زیادن. به تخم چپم که اصل ماجرا رو نگرفتین. یعنی چشماتون کوره مطمئنا. حالا خاطره خودمو میگم. کمک من هم چیزی نبود. در حد یه پنجاه تومنی بود فکر کنم. ولی هیچوقت یادم نمیره زنی رو که توی تاریکی شب ساعت ۱۲ داشت از توی سطل
#رشتو_فقر
۱:
چند ساعت پیش داشتم از کارگاه میومدم خونه واسه نهار
کناره خیابون یه خانومه حدودا ۴۰ ساله دیدم که آرایش کرده بود
ظاهرش معلوم بود که از این چوسان فیسان ها نیست
حس کردم واسه کاره خوبی واینایستاده
جلوش ترمز کردم و بدون هیچ حرفی صندلی جلو سوار شد
زل زده بود به داشبورد
نیستم. این پول هم خواهشا قبول کن از من. بهش گفتم انتقامتو میگیریم. اینو که گفتم دیگه مثل ابر بهار گریه میکرد.
گفت دعات میکنم. انتقام من رو هم بگیرین.
این ماجرا واسه ۱۴۰۰ بود. حالا خودت تصور کن این چند سال چند نفر اینطوری فقیر شدن. شکم گرسنه آدم رو به هر کاری وادار میکنه.
@Capriccioooooo راکی
شل کن بابا. فیلم رسیده به اونجا که راکی از محفظهاش میاد بیرون من دلم نمیاد بقیهشو بیینم انقدر که خوب شخصیتپردازی شده
قریحه رو از دست ندی
نه
من لوزرم
اینو میشینم صدبار واسه خودم مینویسم ولی اگه دوباره زد به سرم که برم سمت دخترجماعت، میرم فقط واسه کردن و بگا دادن روانش
بلاخره اگه بازی اینه ما هم بازی
کارد بزنی خونم درنمیاد
گور پدر تک تک شما دخترا
خوب هم بینتون هست که هست. به تخم چپم.
واسه بگا نرفتن روحیهاش گفتم اگه کمکی، حرفی، چیزی خواستی روم حساب کن با اینکه تموم شد. اونم منی که وقتی رابطه تموم تموم شد معتقدم کامل باید تموم شه. اینو گفتم چون حالشو دیدم.
م / غ
معجزهای که انتظار نداشتم شد. همو دیدیم. قبلش با خودم گفتم یه ابهامی رفع میشه ولی خدافظی حکم نهایی ماست. بااینحال ۳ ساعت نشستیم کنار هم و بعدش انگار واقعا دوباره بهم رسیده بودیم. شاد و خوب. ولی ۲ روز ��عد گفت نه و خدافظ.
واقعیتش از لفظ زندگی هم دیگه بدم میاد. چرا؟ آخه چرا؟
پایین که گه بخورید فقط. بحثم شد باهاش. گفتم خاک بر سر من که واسه تو تدارک دیدم اینطوری، اونوقت این حرفا از دهنت بیاد بیرون و خدافظ. یه فحشم به من داده و تموم.
جدی که لیاقت خیلیاتون همون کسکشیه که روانتون رو بگاد. سیمپیچی مغزتونو گاییدم.
@HalghehMag این فیلم منو بیقرار میکنه
واقعا نمیدونم چی تو خودش داره که اینطوریه برام
صحنه لگد زدنها هم با اینکه بامزهس ولی اصلا به داستان خدشه وارد نمیکنه و فوقالعادهس