با خانوادههای بازداشت شدگان که حرف میزنیم میبینیم اغلبشان از خانوادههای فرودستند.
امروز با مردی صحبت میکردم که برادر ۱۶ سالهاش در کانون اصلاح و تربیت تهران بازداشت است. در محله خزانه زندگی میکنند، در خانه اجارهای بسیار کوچک. برای آزادی این پسر ۱۶ ساله ۵ میلیارد تومان وثیقه تعیین کردهاند. میگفت پدرم با یک فیش حقوقی رفته پیش قاضی اما قبول نمیکنند. میگفت برادرم امروز از زندان زنگزد و گفت به کارت زندانش ۵۰ هزار تومان پول بریزم که بتواند چیزی بخرد و بخورد، من اما ۲۰۰ هزار تومان ریختم، بیشتر نداشتم.
جوانان فرودستی که برای زندگی بهتر به خیابان رفته بودند و حالا پشت میلههای زندان چشم انتظار آزادیاند.
#از_بازداشتیها_بگو
یک آشنای قدیمی زنگ زد. میدونستم اطلاعیه چهلم رو دیده و تازه فهمیده و میخواد تسلیت بگه. جواب ندادم. نیم ساعت بعد با شمارهای که نداشتم زنگ زد و جواب دادم و مجبور شدم تسلیتش رو بشنوم. بعدش اون قدر عصبانی بودم که همه جا مسدودش کردم.
دائم در حال دندان نشان دادن به خلایقم.
از قرآن، بیشتر از همه سورههای میانی رو دوست دارم. اسرا و کهف و مریم و طاها. هم موسیقی و هم مضمون نسبت به چیزی که تا قبلش ساخته شده، بدیع و غافلگیرکننده است. و شخصیتها و روابط و عواطفی هم که اینجا ظاهر میشوند، محبوبم هستند.
@GhShabbnjjm عاشق اون مکالمه خدا با موسی هستم. از اخلع نعلیک تا آخرش. و عاشق اونجا که میگه میترسم، بگذار برادرم هم بیاد. یا اینکه قبل از انداختن عصا جلوی ساحران هم میترسه. چقدر انسانی.
یکی از مصائب من با ترجمه اینه که از خودشون توضیح اضافه میکنن به متن. در حالی که خود متن پُره.
اسم و تاریخ و محل کشتهشدن افراد ذکر شده تو کانال تلگرامی «نامها را به خاطر بسپار» رو برداشتم و اینجا گذاشتم:
https://t.co/XjGHcUqFlm
از صبح که پستها رو گرفتم تا الان حدود ۳۰ اسم دیگه تو کانال اضافه شده. ستون شهر هم کمی تمیزکاری میخواد ولی الان دستم بنده.
همیشه حیران میمونم که چطور آدمها سابقهٔ دوستی و آشنایی رو به راحتی دور میریزند و به صرف موضع و تحلیلی که دیگری داره و به نظرشون اشتباهه، توهین میکنند. جامعهای که درش دوستی و آشنایی و روابط یکبهیک انسانی کار نکنه با چه چسب دیگری قراره بچسبه و چه چیز دیگری درش کار خواهد کرد؟
سرد
و سرد شد،
سرد شد،
انگاری
گوشت
پوست
خون
ناخن
استخوان
میتواند این همه خالی باشد
منم که حالا
با رگ و پی
آویزان
از کندنِ نگاه
نگاهِ کندهشده
ایستادهام
* یک روز پیش از روزهای خونبار ایران، من برادرم را به خاطر بیماری از دست دادم. این شعر برای اوست.
https://t.co/mzBRz3xLYV
در حالی که «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید»، امروز خبر رسید که این کتاب ما منتشر شد. روانشناسی رویابینی، نوشتهٔ جوزی مالینوفسکی، ترجمهٔ من. ویراستار علمی مجموعه هم رفیق شفیق بدل از خواهر من است.
کتاب سادهٔ خوشخوانی است از منظر روانشناسی معاصر دربارهٔ رویا و رویابینی.