برای کسی که رفیق خودت میدونستی بهش کمک کردی و بهش هرچی میدونستی یاد دادی و بردیش سرکار و صدتو براش گذاشتی
بعد میفهمی پشت سرت تلاش میکرده همه رو باهات بد کنه
چه ریکشنی نشون میدید؟
ممنون میشم راهنماییم کنید
خیلی مهمه ک با انسانهای درست و حسابی معاشرت کنی؛ تو هر چقدر هم اراده و تلاشت کافی باشه، همینکه با آدمهای اشتباه روبرو بشی زمین میخوری!
اما آدمِ درست، حتی اگر زمین هم خورده باشی بلندت میکنه؛
امیدوارم که در هر شرایطی با آدمهای خوش ذات روبرو بشی و گذرت به آدمهای اشتباه نیوفته
امروز تولدمه
سرما خوردم و صدام بالا نمیاد
کلیم کار ریخته سرم که حوصله انجام دادنشو ندارم
هیچ آرزویی ندارم
هیچ ذوقی ندارم
حتی مثل قبلنا ذوق عوض کردن ماشینمم ندارم
امیدوارم یه روز همه باهم خوشحال باشیم
یادم میاد داییم فوت شده بود بعد اینکه خاکش کردیم و برگشتیم خونه
مردم میومدن خونه داییم وما باید همش پذیرایی میکردیم اما نمیدونم چرا الکی خندمون میگرف یه چشمون اشک بود اما به کارا و سوتی های همدیگه میخندیدیم انگار باورمون نمیشد صاحب عذا ماییم دوسداشتیم آرایش کنیم
حرفات چقد درسته
بعد از تلاش چند ساله که تو لوپ افسردگی گیر کرده بودم الان بهترم و میخام بهتون بگم افسردگی این نیست که تو ناراحت بشی برای من اینجوری بود که حسی نداشتم نه حس غم نه حس شادی
اما احساساتم دارن برمیگردن و از این بابت خوشحالم
من ۳۴ سالمه
همه هم سن و سالام یه دوره ای داشتن که خیلی مسجدی و نماز خون میشدن و راهپیمایی میرفتن و جزو بسیج میشدن
اما من از همون بچگیم تو راهپیمایی هاشون تو مسجدا نبودم یعنی هیچ برهه از زندگی من با اینا نبوده و هیچ دوره حتی کوتاه مذهبی و انقلابی نداشتم
چقدر عاقل بودما😅
من واسه تولد همه نزدیکام و دوستام خیلی تلاش کردم که حالشون خوب کنم و خوشحال شن
یه هفته دیگه تولد خودمه
دوستم داشت تو سایتا دنبال ی وسیله ای بود که بخره یهو برگشت گفت ای وااای تو این بی پولی تولد توم مونده ...
دیگه انتظاری ازشون ندارم...
باورتون میشه تو اتاق عمل حتی وقتی نورای بالای سرمو روشن کردن و دکترا اومدن و حرف میزدن من باز از هیچی نترسیدم
میخام بهتون بگم من خیلی شجاع شدم به خودم افتخار میکنم🙂