@mohscena بذار نپذیرم که این داستان واقعیه
چون معمولا در عکاسی تبلیغاتی از غذا اینقدر اون غذا دست دست میشه و مواد بهش اضافه میشه برای ظاهر بهتر که همه رستوران ها میدونن قابل خوردن نیست بعد عکاسی
الان یهو یادم اومد
توی دیدار آخرمون من اونقدر حالم بد شد که قلبم درد گرفت و داشتم رسما از درد میمردم
چقدر مزخرف بود نگرانی الکیت.
چقدر مطمعن شدم اون لحظه که هیچوقت دوسم نداشتی
و چقدر عجیبه که تو رو فراموش کردم گذشتم ازت اما دردی که بهم دادی رو نمیتونم فراموش کنم
دردِ نفر دوم بودن