ترسید...
داشت راهشو کج میکرد بره اون طرف خیابون...
که با خودش گفت خاک تو سرت!!!!!
تو که اینهمه ادعات میشه، همین؟!!!!
یه لحظه وایساد، دوباره به راهش ادامه داد سمت شهناز. هیچکاری نتونست بکنه، از جلوشون رد شد ولی... درد اینکه نتونست به اون دو تا پسر کمکی بکنه هنوزم داره اذیتش میکنه.
۱۸ دی بود به مامانش اینا گفت میرم قدم بزنم زودی بر میگردم. توی والمان که داشت میرفت دو تا پسر بچه ۱۷ ۱۸ ساله داشتن برمیگشتن از شهناز ۸ تا موتوری رو هر کدوم دو نفر جلوشونو گرفتن. بازرسی بدنیشون کردن و سیلی و پس گردنی میزدن. یکیشون میگفت شوکر بزن بهش...
شاید ندونین ولی با خودم عهد کردم همه تونو رد بشم. مهم نیست شرایط چقدر بد باشه، مهم نیست که دست تنها باشم. اگه بازی اینه، بازی میکنم، کنار نمیکشم.
من بازیو خوب بلدم، همینم کافیه.
@Teeegra 🤣🤣🤣 وای تو اگه سال ۵۷ بودی از همونایی میشدی که میگفتن آب برق گاز مجانی میشه.
این چیزی که میگم فارسی نمیتونه حق مطلب و ادا کنه پس ترکی میگم.
سوخوم بینیو، سیه بین.🤦🏻♂️
شاید ندونین ولی با خودم عهد کردم همه تونو رد بشم. مهم نیست شرایط چقدر بد باشه، مهم نیست که دست تنها باشم. اگه بازی اینه، بازی میکنم، کنار نمیکشم.
من بازیو خوب بلدم، همینم کافیه.
دلم از خیلی روزا با کسی نیست.
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست.
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پر پر دستای خار و خسی نیست.
دیگه دل با کسی نیست.
دیگه فریاد رسی نیست.
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست.
سسر، ماشین داره میاد. مدام ۹۹ مرور میشه تو ذهنم که ماشین اومده بود زنگ زدم اومدم دنبالت قبل اینکه برم خونه، چقدر ذوق داشتیم. تو دویدی سمت آرزوهات، منم سینه خیز دارم ادامه میدم...
آسمون اینجا سیاهه، کوهاش سفید، مردمش خاکستری. اوناییم که رنگی بودن خاکستریشون کردم.