تو جمع
خیلی وقتا حرفی برا گفتن ندارم
خیلی وقتا حرفای مثلا خنده دارشون بنظرم مسخره اس
خیلی وقتا دلم نمیخاد تو جمع باشم اصلا
ولی همیشه برعکس چیزی که میخواستم رفتار کردم بخاطر مثلا ادب
امشب واقعا غمگینم
یه پست از نبات خوندم همش دارم به اون فک میکنم
واقعا بعد عقد خندیدن؟تونستن خوشحال باشن؟
چجوری و به کی باید گفت اینا دارن بیرحمانه مارو میکشن دونه دونه :(((((
غم برای ایرانی هیچوقت تمومی نداره
خسته اس روحم خیلی خسته
ریدم تو این زندگی
تو اون خراب شده اعصابم خورد میشد از تعرض لسانی اون مردک
اومدم بیرونم اعصابم خورده از چیکار کردی چیکار نکردی این
رابطمم ریده شده توش
میموندم اون تو دیگه حداقل
دختر کشی واژه ایه که هزارسال پیش تو عربستان ترند بوده.بعد عربای جاکش اوردنش اینجا..
ایران هنوزم تو ۲۰۲۶ دخترکشی داره!
میخوام راجب ایران و تخمی شدنش توییت نزنم امروز نمیشه
طبق قانون اسلامیشون چند صباح دیگه پدر آزاده و ول میچرخه براخودش
اصن قاتل بی رحم تر از پدر مگه داریم؟خطرناکتر؟
افسرگی دقیقا مثل یه سایه است که میفته رو زندگیت
میخوای هرکاری کنی برات بیروحو کدرش میکنه
هر شب میگم فردا پا میشم صب دوشنو میگیرم میرم بهار! هرروز بیدار میشم یه چایی میخورم دوباره میخوابم:)
قدرت و انگیزه میخواد پسش بزنی یه کاریو انجام بدی وگرنه همه چی برات ولش کن باباعه
گاهی فک میکنم تعداد زندگی هایی که من اومدم توش کم بوده و روحم تازه کاره
ولی تعداد زندگی هایی که این پسر توش بوده خیلیه.روح بزرگ و قدرتمندی داره واقعا مث مامان
راستش خودم میدونم این کاری که هست باید یچی میفروشی یچی بخری
یعنی پول توش باشه
و وظیفه این پسرم نیس هی گردشو انجام بده
اما چه کنم که اهی در بساطم نیس در حال حاضر
حتی فک کردم ۵۰ تومنو بدم بهش باز بهتر از هیچیه ولی خب بابارو چیکار میکردم
اینام ازارم میده:(