اینکه پزشکها با اون خطای عجیب و غریبشون یه چیزی مینویسن و داروسازها هم انگار یه زبان مخفی مشترک دارن و سریع میفهمن چی نوشته، واقعاً خندهدار نیست؟
یعنی ما واقعاً وسط یه توطئه برای اینکه بقیه نفهمیم چی داریم میخوریم هستیم یا فقط دستشون موقع نوشتن میلرزه؟ 💀 #پزشکی
داستان همسایههای جدید از همون روز اول با یه لبخند و انرژی بیش از حد شروع شد که اولش فکر کردم بالاخره یه فضای مثبت پیدا کردم. ولی سه روز نگذشت فهمیدم هر نیم ساعت یه بار میآن در میزنن تا بپرسن دمنوشی چی میخورم یا کجا خشکشویی خوبه؛
همکارهای تئاترم وقتی میبینن دارم با دقت به مدل نشستن یا تکون دادن انگشتای یه نفر نگاه میکنم، فکر میکن�� دارم تحلیلش میکنم. ولی حقیقت اینه که فقط دارم یاد میگیرم چطوری طبیعیتر باشم. یه جورایی دزدادن عادتهای بقیه، بخشی از تمرینمونه.
یه سری کارهای بینالمللی که از دور خیلی شیک و مرتب به نظر میرسن، وقتی وارد جزئیات تکسچر و لایههای زیرینشون میشی میفهمی چقدر با عجله و سرسری جمعشون کردن. واقعاً بعضیها فقط بلدن ویترین بسازن 🫣🙏 💀
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
یه سری آهنگهای قدیمی هست که هر بار گوش میدم منو میبره به اون روزای اول تمرین؛ وقتی هنوز نمیدونستم کجا بایستم که نور صحنه بهم بخوره و فقط موزیک میشنیدم تا دستوپام نلرزه ش��ا هم موزیکی دارید که شما رو پرت کنه به یه سال خاص؟