همکار ترکم پرسید میدونی اومدم به ترکی چی میشه؟
گفتم نه و جواب داد:
«گلدیم»
انگار یهو یه نیشی به استخونم زد
صدای مامان مبین که اومده بود کهریزک دنبال جسد بچهش تو سرم پیچید: «گلدیم مامان جان، گلدیم مبین»
من به شکل گزندهای میدونستم «اومدم» به ترکی چی میشه. فقط یادم رفته بود…
این احساس شرم دادن به مردم عادی رو نمیفهمم.
انگار ما گفتیم ترامپ برو بمب بزن اونم گفته چــشم عباس اقا.
چرا این احساس شرم رو به آخوند نمیدین؟ چرا نمیخواین سپاه تسلیم شه؟ چرا نمیخواین اعدام رو متوقف کنه؟
این ژست خر دانا و ارباب رعیتی چیه گرفتارشید؟
چه شرافتی، چه متانتی داره این مرد!!
پسرش رو جلوی چشماش پر پر کردن ولی موقع تعریف کردن میگه معذرت میخوام، نمیخوام باعث تاثر شما بشم.
شما شریفترین هارو کشتید.
جنازه معمولاً چیزی لال و بیصدا و بدمنظر است. اما جنازههایی هستند که پُرصداتر از ترامبون [ساز بادی] سخن میگویند و درخشانتر از مشعل میتابند.
«رزا لوکزامبورگ»
تصاویر منتشر شده با شرح: پیکرهای بیجان در بیمارستان الغدیر تهران، صبح جمعه ۱۹ دی
هر کدوم ازین کشته شدههارو تو بچگی تصور میکنم که تو پارک جیغ میزنن، تاب میخورن، میخندن و بازی میکنن. بعد میشینم از غصهی این همه زندگی نکردهشون هق هق گریه میکنم.