از بچگی یاد گرفته بودم بگم بابی انت و امی یا مولا
از همون شبا که مامان نیمه شب دو رکعت نماز برای سلامتیت میخوند
از همون وقتا که بابا میگفت جان فدای شماست..
این روزا حالا تنها دلخوشیم اینه که شهدا زنده ان اقای شهیدم....😭
#دیدار_آخر#باید_برخاست
رهبری فرمودند : هر خونی ، خون بهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید بزودی آن را بپدازند.
و ما میگوئیم برای این انتقام. جان میدهیم اما نمیگذاریم حرف شما زمین بماند
#لبیک_یا_خامنه_ای
کتاب بخونیم:
شنبه ۱۶ اسفند۵۴
صبح شرفیاب شدم.به عرض رساندم که علیاحضرت شهبانو امر میفرمایند صدهزاردلار دیگر هم از طرف بانک عمران به پادشاه آلبانی قرض داده شود.با آنکه تا کنون چهارصدهزارلار قرض گرفته است.فرمودند:چه باید کرد ؟ بدهید !
خاطرات اسدالله علم. جلد پنجم صفحه ۵۰۳
روایت امشب پیشوا را باید از میان جمعیت نوشت؛از موکبداری که ساعتهاایستاده بود، ازکودکی که باذوق پرچم تکان میداد و از مادری که کنار خانوادهاش این عید را جشن میگرفت. غدیر کیلومتری پیشوا فقط یک برنامه شهری نبود؛ نمایش باشکوهی از مشارکت، محبت و حضور مردم بود.
#لبیک_یا_خامنه_ای
امشب خیابانهای پیشوا شبیه یک قرار بزرگ مردمی بود. نه کسی دعوتنامه داشت و نه اجبار و تشریفاتی در کار بود. مردم آمده بودند چون غدیر برایشان یک خاطره تاریخی نیست؛ بخشی از هویت و باورشان است. این حضور، خودش بهترین روایت از عشق مردم به اهلبیت(ع) بود.
#لبیک_یا_خامنه_ای
بعضی صحنهها را نمیشود فقط با دوربین ثبت کرد. امشب در پیشوا وقتی یک نوجوان برای پذیرایی از مردم میدوید و چند متر آنطرفتر یک پدر دست فرزندش را گرفته بود و از غدیر برایش میگفت، میشد فهمید که غدیر فقط یک جشن نیست؛ یک روایت نسل به نسل است.
#لبیک_یا_خامنه_ای
در جشن کیلومتری غدیر پیشوا، چیزی که بیشتر از همه به چشم میآمد موکبها نبود؛ آدمها بودند. جوانهایی که بیمنت خدمت میکردند، خانوادههایی که با بچههایشان آمده بودند و مردمی که نشان دادند هنوز هم میشود دور یک باور مشترک، یک شهر را کنار هم جمع کرد.
#لبیک_یا_خامنه_ای
امشب پیشوا فقط میزبان یک جشن نبود؛ میزبان هزاران لبخند بود. از کودکانی که پرچم در دست داشتند تا پیرمردهایی که با شوق مسیر را قدم میزدند. غدیر امسال در پیشوا بیشتر از یک مراسم بود؛ یک روایت زنده از همدلی مردمی که با عشق دور نام امیرالمؤمنین(ع) جمع شده بودند.
#لبیک_یا_خامنه_ای