توییتر برای من چیزی جز توالتِ خانهی سوشیال مدیا و محل هزلیات کموزن و فکاهیات نابخردانه و استفراغ احساسات تحمیل شده از طرف جامعه، فرهنگ، افراد، دین، آشنایان و دوستان و قص علی هذه نبوده.
لطفا جدی نگیرید.😘
@ml_maral_7 اسمرالدو؟؟
قضیهش چی بود؟
اسم یه گل بود فکر کنم،
زمان دانشگاه یه دختره روم سگی کراش بود، اسمرالدو سیوم کرده بود
داستانشو واسم تعریف کرد اما یادم رفته
به آقایی که ساختمون رو تمیز میکنه آجیل تعارف کردم، چند تا دونه بیشتر برنداشت. میگم یه کم بردار حداقل ته دلت رو بگیره. میگه طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی.
یه ظرف تو ماشین داشتم، پر کردم دادم بهش گفتم من این چیزا رو بلد نیستم. خوراکی کمش مزه نمیده
امروز خیلی رها و آزاد و شوخ طبع بودم؛
کار کردم، به گونهای مسرت بخش خسته شدم، مورد تحسین و تشکر قرار گرفتم، لذت بردم و واقعا زندگی کردم.
خود 11 سال پیشم رو کاش میتونستم ببینم و بخاطر غرور، تصمیمها و تلاش و سماجتش ماچش کنم.
با تجربه نزدیک یکدهه زیست در جنوب و مشخصا جزیره قشم، یک نظر نامحبوب، شفاف، کمی تند و کمی بیادبانه درباره این متنهای سانتیمانتال و دلسوزیطور که برای جنوب در جنگ نوشتن دارم که چون نه خودم آمادگی بیانش رو دارم نه شما آمادگی شنیدنش، فعلا خفهخون مرگ میگیرم...
یه دختر پسر تینیجر هستند که ظهرا میومدن رستوران.پسره معلوم بود در هفته داره هم درس میخونه هم کار میکنه که بتونه هفته یکبار دختره را یه ناهار شیک بده.
الان دختره امشب با پسره بزرگتر خودش اومده ...
برا ماکه این همه خیانت عادی شده
اما چقدر داغونید....