من خودم هیچوقت گربه نداشتم. اما اون سی چهل باری که اینطوری با دیدن یه گربه بالا سرم بیدار شدم به شکل عجیبی میزان هورمونهای خوشحالیم بالا میرفت و تا ساعتها حالم بهتر بود. آیا وقتی هرروز هم این شکلی بیدار بشی باز این تاثیر رو میذاره؟
خیلی با خودم کلنجار رفتم که این توییت رو بذارم یا نه ولی ازونجایی که زیبایی شناختی بافت موسیقی و پلی فونیک بودنش برام از دیدگاه کسیکه سالها موسیقی کار کرده مهمتر بود تصمیم گرفتم به اشتراک بذارم.
جدا ازینکه تتلو رو دوست داشته باشیم یا نه ولی اگه خودش زمان جوونیش راه درستتر رو میرفت و لوده بازی زیاد درنمیاورد و همون سبک آر اند بی و هیپ هاپ طورش رو درست جلو می برد میتونست در جایگاه خوبی قرار بگیره.
البته هیچکس رو قضاوت نمیکنم، زندگی شخصی آدما هزاران بلا میتونه سرشون بیاره. منکر فحاشی ها، سواستفاده های جنسی و خرابکاری هاش نیستم. اما حتم دارم مصرف مواد مخدرهای نامتعارف و فشارهای ج.ا کلا به پرتگاه کامل فرستادش.
استعداد بسیار خوبی بود، هم خودش هم ج.ا نابودش کردن. اگه ج.ا یه حکومت نرمال بود این آدم میتونست خیلی موفق باشه.
ویلنیست این بند کسری خدیور از دوستان قدیمی و بسیار خوبمه.
تمامی این بند جزو موزیسین های بسیار کار درست هستن. جز دو گیتاریست و کیبردیست و ویلنیست بقیه خانم های نوازنده همگی اهل گرجستان هستن.
بندی که تتلو سالهای آخر باهاشون کنسرت اجرا میکرد همه ستاره بودن.
همین ۷ ۸ دقیقه اجراهای بی کلام و بداهه نوازی هاشون می ارزه به بالای ۹۰ درصد کنسرتهای داخل و خارج فیش تو گلدون بدون خلاقیت و همیشه تکرار با پلی بک. حتی تتلو با اون حال خرابش این رو می فهمه.
تو پارت اولش حتما به سولونوازی ویلن سلو (چلو) اون خانم نوازنده به دقت گوش بدین چقدر زیبا میزنه. با هندزفری پلی کنید حتما عمق موسیقی و کیفیتش رو درک خواهید کرد.
ساکسوفون عالی، لید گیتار بی نهایت حرفه ای، کیبردیست، گیتار باس و درامز کاملا پر و پارت های درست به موقع دارن.
واقعا حیرت زده میشم از این همه زیبایی موسیقی.
پارت آخرشم کسری عزیز ویلن سنتی ایرانی در قالب پاپ میزنه و بند به چه زیبایی همراهیش میکنن.
هزاران حیف که چنین استعدادهایی بدون پلتفرم و سرمایه گذاری درست، زندگیشون نابود میشه.
چه زنان و دخترانی با صداها و نوازندگی های بی نظیر در داخل ایران داریم که حق خوندن و کنسرت دادن مشترک با مردان رو ندارن.
ج.ا و ۵۷ آفت بودن، به مراتب بدتر از حمله مغول و اعراب و شبیخون ملخ ها به مزرعه یا شیوع طاعون سیاه در جهان!!
نظرتون درمورد علی کریمی کدومه؟
۱- از اول پروژه بوده
۲- احتمالا خانوادش گروگان رژیم است
۳- بخاطر دعواهای شخصی، مسیرشو عوض کرده
۴-کلا به تخممه و مهم نیست.
من نمیفهمم چرا یکی از دخترا پا نشد برش داره ببره، اونجا که گفت پرشین کت و نشست از اونجا به بعد باید تصمیمتو گرفته باشی و به سمتش حمله کنی :)))
نعمت خدا
چقددددد سکسیه
حضور یک دختر ایرانی در برنامه عشق ابدی آمریکایی🇺🇲
با ورود جنجالی🔞 به عنوان پرشین کت🐈⬛️.
داستان از جایی شروع میشه که:
توی یکی از قسمت های برنامه Love Island USA ، یک دختر ایرانی به نام "پارمیدا کشانی"
به عنوان Bombshell وارد شد.
حالا این بمب شل کیه؟
"شرکت کننده ایه که از وسط مسابقه وارد میشه و باید یه کاری کنه که یکی از مردها، پارتنرش رو ول کنه و با این ادامه بده وگرنه حذف میشه..."
پارمیدا ۲۷ ساله از اصفهان - ایران
با آیدی اینستاگرامی @parmidakeshani به طور جنجالی وارد این برنامه شد؛ که یکی از پسر ها سریع انتخابش کرد.
البته چند قسمت بعد این زوج خوشبخت ایرانی - آمریکایی بخاطر رای پایین مردم حذف شدن و دستشون از جایزه 100,000 دلاری کوتاه موند.
این بود از داستان پارمیدا خانمی که حسابی تو ایران بخاطر حرکاتش از سوی برخی افراد نقد شد.
و این حرکت رو آبروبرانه دونستن.
نظر شما چیه حق با مردمه؟ یا پارمیدا کار درستی کرده؟
این یک مدل بسیار ابتدایی از فاجعه ای هست که متاسفانه در نپال اتفاق افتاده ..
علت حادثه فقط یکچیز میتونه باشه ..گرمایش زمین و تغیرات اقلیمی.
متاسفانه در برخی نقاط نپال مردم و خونه زندگیشون ۷۰ متر زیر سنگو یخ دفن شدن ..ابعاد حادثه بسیار وحشتتاکه ...خشم طبیعت همینه متاسفانه.😔
یکی از دوستام باریستای کافه س، گفت یه بار یکی اومده داخل لات شلوار شیرازی پوش با دومتر قد بوی دود گفتم خدایا این از کجا پیداش شد اینجا گفته سلام تلخاب داری؟؟؟ گفتم تلخاب؟؟ تلخاب چیه؟؟؟ گفته بابا تلخاب میزاری زیر دستگاه یه آب تلخ قهوه ایی میده ازون میخوام ، منم گفتم فقط یه چیزی
الان بادم اومد یه بارم صندوق صدقات از این آهنیا داشتیم سنگین بود زد تو سرم بین ابروهام باد کرده بود. خیلی چیزا یادم اومد اوه
واقعا عجیبه من زندهام کلا :)))))))
یه چیزی یادم اومد از خشونت خانگی که تو خونه همسرم به من شد
یه شب ساعت 12 بود باهم جرو بحث داشتیم یهو منو هل داد افتادم کف زمین با 90 کیلو وزن و 183 سانت قد نشست روم و قمه زنجان که دوستش براش یادگاری آورده بودو، رو گردنم گذاشت. من اونجا فقط گفتم : بابام
و اون از روم بلند شد
مهاجر ایرانی به هزار زور و زحمت تلاش میکنه community بسازه ولی عموماً چیزی که مد نظرشه شکل نمیگیره، نه چون آدمای خوبی نیستن یا بی کیفیتن، به این خاطر که اجتماع انسانیِ پایدار، طبیعی شکل میگیره ولی جنس زندگی مهاجر به خاطر تمرکزش روی بقا و ساختن زندگی فردی، دست و بالشو میبنده/
مادر و فرزند هیچگاه کاملاً از یکدیگر جدا نمیشوند
این یک پژوهش جدید نیست، اما طی چند روز گذشته مجدداً بر سر زبانها افتاده و به همین بهانه بد نیست نگاهی به آن بیندازیم. چون موضوع شگفتانگیزی است.
چند سال قبل، پژوهشگران مغز ۵۹ زن را پس از مرگ بررسی کردند و در ۶۳ درصد آنها DNA مردانه پیدا کردند! سلولهایی که تقریباً بهطور قطع یادگار فرزند پسرشان بود. مسنترینِ این زنان ۹۴ سال داشت و آن سلولها هنوز همانجا نشسته بودند.
ماجرا از حدود هفتهی چهارم یا پنجم بارداری شروع میشود؛ یعنی پیش از آنکه بیشتر مادران حتی به کسی خبر داده باشند. تعدادی از سلولهای جنین وارد خون مادر میشوند و بعضی از آنها دیگر هرگز آنجا را ترک نمیکنند.
به این پدیده «میکروکایمریسم» میگویند: حمل کردن تکهای از یک انسان دیگر در بدن خودتان.
پژوهشگران وقتی اندامهای زنانی را که بهتازگی باردار بودند بررسی کردند، سلولهای جنین را در همهی آنها یافتند؛ در کبد، ریه، تیروئید، کلیه، مغز استخوان، پوست و حتی قلب.
و این سلولها بیکار نمینشینند، در بررسی جای زخم سزارین ۷۰ زن، سلولهای جنین درست در محل برش، در حال ساختن کلاژن و پروتئینهای ترمیمی پیدا شدند! یعنی سلولهای کودک، زخمی را که در زمان تولد خودش ایجاد کرده بود، خودش بست!
در یک آزمایش دیگر، وقتی پژوهشگران به قلب موشهای باردار آسیب زدند، سلولهای جنین (که با نشانگر درخشان علامتگذاری شده بودند) مستقیم به سمت محل آسیب رفتند و به ماهیچهی قلب و دیوارهی رگها تبدیل شدند.
نسخهی انسانی این ماجرا هنوز اثبات نشده، اما پزشکان سالهاست دیدهاند که نارسایی قلبیِ رخ داده در حوالی زایمان، بهتر از تقریباً هر نوع نارسایی قلبی دیگری بهبود پیدا میکند.
شاید عجیبتر از همه این باشد که پژوهشگران در خون بند ناف چند نوزاد، سلولهای «مادربزرگ» را هم پیدا کردند؛ سلولهایی که دهها سال قبل از یک جفت گذشته بودند و حالا از جفت دوم هم عبور کرده بودند. سه نسل از یک خانوادهی زنده، درون یک جریان خون!
شاید بتوان گفت کششی که هر مادر نسبت به فرزندش حس میکند، صرفاً یک استعاره نیست و حتی در سطح سلولی هم برقرار است: در کبدش نشسته، در قلبش، و حتی در مغزش. و البته تا آخر عمر هم همانجا میماند…