فردا حمید با پوزخند میگه "که شب میبینی ویدیوها رو؟ شب مینویسی پروپوزال رو؟ اینم شد مثل فلان کار که" ولی حقیقتا توان جُم خوردن ندارم بعد از هلاک به خونه اومدن و مهمونداری کردن
روز زیبایی بود
استرس، اجرا، ارائه، رقابت، به خاک مالیدن پوزهی بچه پرروهای دانشگاه، دیدن این پسره، استارت پروژههای کاری جدید، یک قدم دیگه برای "شوکو شوکا"ی دوست داشتنی...
بیش باد