شاهزاده گرامی، ضربه ای که تیم منتخب شما به جنبش پادشاهیخواهی زد، فقط به سود جمهوری اسلامی بود. شما در مصر سوگند وفاداری به ایران و مشروطیت خورده بودید نه به نوفدی و شرکا.
روزگاری فرموده بودید شورای ملی آخرین تیرتان در ترکش است، متاسفانه آن را به تیم آن زمانتان نازیلا گلستان و رضا پیرزاده سپردید. هرچه درباره فسادشان هشدار دادیم، توجه نکردید. چهار سال بعد که فرصتها سوختند، خودتان بی سر و صدا از آن جا رفتید.
وفاداران به پدربزرگ و پدرتان، دشمن شما نیستند. دشمنان شما تحکیم وحدتیها، مجاهدین تواب، هنرگندان جمهوری اسلامی و دیگر متملقینی هستند که روزگاری برای آخوندها میرقصیدند و امروز برای پول و صد کثافت دیگر همان کارها را در برون مرز انجام میدهند.
سزای من و دیگر وفاداران توهین و تهدید نبود. از آن بدتر سزای هزاران هزار کشته و جانباخته راه آزادی، این نبود که تیم شما چنین ... میکند.
Decent ordinary men fighting against their OWN government to protect women & children.
It always had to come to this. My whole heart wishes I was there
وقتی ما منتظر بودیم تیم وفاداران آل مربع با پشتیبانی ۱۶۰ هزار ریزشی و گردان های گارد جاویدان به ایران سفر کنند و کشور را آزاد کنند، نگو آنها در حال بازی پوکر و بدنبال دست برنده بودند
نفرین بر این روزگار که واژه وفاداری را هم به لجن کشیدند
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.
شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».
پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.
او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.
هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.
پاینده ایران