یکی از قشنگ ترین اتفاقات واسم افتاد.
اشتراک دوتا از موردعلاقه های زندگیم .فوتبال و پزشکی.
اقا اصن کنار زمین بودن و رفتار های سرمربی ها رو از نزدیک دیدن جذاب.
البته متاسفانه اس و لنگ بازی ها رفتشون رو تو اهواز کردن.
در شب اول باز شدن اینترنت بروی ایرانیان داخل، کسانی که مدعی مبارزه برای سرنگونی حکومت هستند، تمام ماشین تبلیغی و مجازیشون رو بکار انداختند و لشکر کشی کردند تا یک خبرنگار رو سرنگون کنند.
در میان این جماعت، از مشاور گرفته تا شاعر و صاحب تریبون بسیج شدند که خبرنگاری با ۹۰ هزار فالور در کشور با ۹۰ میلیون جمعیت رو بعنوان مقصر مشکلات و ناکامی هاشون زیر ضرب بگیرند.
نه خبرنگاری که روزهای اول کشتار هموطنانش سکوت اختیار کرد، نه خبرنگاری که زیر هجمه تیربار و سنگرشکن رویافروشی کرد، و نه خبرنگاری که خواست روی کشورش بمب اتم خالی کنند.
بلکه خبرنگاری که ولو جایزالخطاست، اهل حمله شخصی نیست، معلومه حقوقش از کجا میاد، مسئولیت پرسشگری و آسیب شناسی رو بجا میاره، در همه غم ها و شادی های مردمش شریکه، نه فقط در بعضی غم ها و شادی ها، و ترجیح میده در تحلیل وقایع دردناک کشورش بی طرف و منصف باشه تا بادبزن جگر.
البته که در مقیاس رنج یک جامعه مصیبت دیده، جنگ زده و مستاصل، حکایت یک خبرنگار محلی از اعراب نداره. ولی ترویج فحاشی های رکیک در سطح خانه و خانواده علیه جامعه مدنی به اسم مبارزه و آزادیخواهی، یک معضل فرهنگی عصر ماست. این اون فرهنگ ایرانی که از سعدی و فردوسی آموختیم نیست.
این کارها شاید بعضی قربانیان ترور شخصیت رو به گوشه گیری ترغیب کنه ولی قطعا هیچ نظامی سیاسی رو در جهان سرنگون نخواهد کرد. ضمنا باعث خواهد شد همون خبرنگار، حسرت یک رعشه که سهله، یک لکنت رو بر دل سیاه اون جماعت باقی بگذاره.