شنیدید «رفتم خونه خاله دلم واشه خاله گوزید دلم پوسید»؟ حالا حکایت منه. یا یک دوستی که مدتها بود حرف نزده بودم تلفنی صحبت کردم دلم واشه اینقدر حالش بد بود و غرق گرفتاری که حالم بدتر گرفته شد.
شما که مرتب از شگفتیهای دهه هشتادیا میگین!
اگر مجبور بشین با ۱۰۰ نفرشون یک کار جمعی انجام بدین،
میفهمین با واقعیت تلخی روبرو خواهید شد:
بیمسئولیتی، بیقیدی، بیانگیزگی، راحتطلبی، اعتماد به سقف، دانش و اطلاعات کم.
البته که استثنا هم دارن.
من یه پسر ۲۳ سالم
درس خوندم معلم شدم
معلم شدم تونستم زمین بخرم
کارگری کار کردم تونستم مغازه بزنم
وام گرفتم تونستم فارغ التحصیل بشم
الانم تو کارآگاه ساختمانی زندگی می کنم
تا بتونم ...
من یه دختر ۲۵سالم
درس خوندم چیز�� نشد
فروشندگیکردم پول در نیاوردم
انلاینشاپ زدم پول در نیاوردم
منشی بودم پول در نیاوردم
ادمین شدم پول در نیاوردم
حسابدار شدم پول در نیاوردم
تو همشم خاکخوری کردمو پول در نیاوردم
و خسته ترینم
والا به پیر به پیغمبر آزاد شدن رجیستری #آیفون درد شماست، نه درد ملت که پول نداره گوشی معمولی رو عوض کنند.
من میفهمم که چقدر تشنه دست گرفتن آیفونهای جدیدتون بودید، اما این رو به اسم #دستاورد_دولت در چشم ملت فرو نکنید.
با این کار نشون میدید که نه دردمردم دارید، نه درد مردم رو اصلا میفهمید
هفت سال پیش، شاگرد بابام تو کنکور تجربی رتبهش خوب نشد. آورد دفترچه انتخاب رشته رو داد به بابام گفت: هرچی شما انتخاب کنی، چشمبسته میرم. بابا واسش محیطزیست دانشگاه شیراز رو زد. امروز یه ویس فرستاده برا بابام و گفته:
شما فرشته نجاتم بودی، این ویس رو از دل فلوریدا براتون میفرستم.