@Acal_at من از تو بیشتر زندگی کردم.
یه قشر بزرگی از مردم این شهر واقعا هیچ جوره قابل تحمل نیستن. خایه مال، بافت فرهنگی بشدت بسته و رو مخ. فقط یه اقلیتی هستن تو این شهر نرمالن بیشتر جنوب شهر و نسلای جدیدتر که دارن این با این بافت مزخرف و کلنجار میرن و سعی میکنن تغییرش بدن
یهو همکارش میاد سمت من. از انگلیسی فقط چند کلمه نامفهوم بلدن! بهم می گه فووون!
گوشی رو می دم. شاید می خواد بگرده! گفتن در مواردی ممکنه گالری یا گوشی رو چک کنن. گوشی رو می بره با پاسپورت. یه دفتر شبیه این دفتر های نسیه مغازه ها باز می کنه. اونقدر با انگشت تفی باز و بسته کردنش که برگه هاش قهرن از هم!
یه سطرش مشخصات من و گوشی رو یاداشت می کنه بدون گشتن داخلش. بعید می دونم حتی بلد باشه گوشی رو باز کنه چه برسه توشو بگرده! بعد تعجب می کنم بعدا موقع خروج چطوری از این لیست می خوان پیدا کنن هر فردی رو؟!
کیف و چمدونم از دستگاه اسکنر رد می شه. بعد روی میزی می ذارن و کامل داخلش رو می گردن. به پاوربانک ها حساس شده و یه مبدل مموری به usb. احساس می کنم نمی دونه چیه اصلا! بعد کمی بی خیال می شه و اجازه ورود می ده.
داخل سالن پر هست با افرادی با یونیفورم های مختلف و مردمی که اومدن استقبال تیم ورزشیشون. سطح هیجان به بالاترین سطحش رسیده. با دقت همه چی رو نگاه می کنیم. دستشویی ندارم اما دوبار می رم تا فرصتی داشته باشم و دور بزنم داخل سالن!
یکی با دوربین بزرگ رو دوشی این ور و اون ور می دوئه و با لحنی سریع و بلند به همه می گه گل های قدیمی پلاستیکی رو چطوری بگیرن که قشنگ بیافته!
جو سنگینه! هم اونا از دور مارو برانداز می کنن هم ماها اونارو! بعد ۵ سال بسته بودن مرزها به خاطر کرونا، اولین توریست های خارجی هستیم!
/۱۳