به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده به مبلِ خالی من
به لذت رویایت که بر تنِ کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
#مهدی_موسوی
رفیقم میزند، از پشت، زخمی بر تنِ زخمیام
اگرچه خوب میداند به آن خنجر نیازی نیست
پناه آوردهام از زشتی دنیا به این خانه
در این دیوارها، به پنجره یا در نیازی نیست
کسی خط میزند از آخر این قصه رؤیا را
که میداند به آن پایان خوش، دیگر نیازی نیست
#مهدی_موسوی
«خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟
گذری کن، که ز غم راه گذر نیست مرا،
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا…»
- امیرخسرو دهلوی.
تهران و بوی ذرّت مکزیکی و غروب
تهران و چند خاطرهی افتضاح و خوب
تهران و خطّ متروی تجریش تا جنوب
این شهر خسته را به شما میسپارمش
تهرانِ سکته کردهی از هر دو پا فلج
تهرانِ وصلهپینه شده با خطوط کج
تهرانِ تاهمیشه ترافیک تا کرج
این شهر خسته را به شما میسپارمش
من روزهای خونی و پر التهاب را
من سطلهای سوختهی انقلاب را
بر سنگفرش کهنه بساط کتاب را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
من خشّ و خشِّ رفتگر از صبح زود را
سیگار بهمن و ریهی غرق دود را
من هر که عاشقم شده بود و نبود را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
بلوار پر درخت «ولیعصر» تا «ونک»
نوشابههای شیشهای و تخمه و پفک
کابوسهای هرشبه از درد مشترک
یک روز میرسد که فراموش میشوند
تنهاییام نشسته میان اتاقها
بر بیستوهشت سالگیام جای داغها
گریه نمیکنم... همهی اتّفاقها
یک روز میرسد که فراموش میشوند...
فاطمه اختصاری
...
خواننده: شادی امینی
شعر و عکس: فاطمه اختصاری
تنظیم: الفونا
ویدئو آرت: سیروس کردونی
@Mozickar منو یاد این شعر از #خیام انداخت:
از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است
این یک نفسِ عزیز را خوش میدار
کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است
@Mozickar همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظه شماری باشم
همه ی درد من این است که می پندارم
دیگر ای دوست من، دوست نداری باشم
مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است
کاش، شایسته ی این خاکسپاری باشم
#محمد_علی_بهمنی
@Mousavi1355 مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو
بر سر ِ گاو ِ نیمه خوشبختم
عشق، یک اسم دیگر از آن است
که نشسته ست داخل تختم
زندگی بچّه ای بدون توپ
گیج، در یک زمین خاکی بود
باختن بی مسابقه، بی هیچ!
زندگی چیز دردناکی بود
#مهدی_موسوی
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست
که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید
چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
#حافظ