از این فاجعهتر آن منطقی ست که میگفت استراتژیِ بازدارندگیِ ایران باعث میشود که به ایران حمله نشود. به ایران حمله شد. و با این حال، کماکان همان منطق و همان شیوهیِ نگریستن و همان استراتژیها را معتبر میداند و منتقدانِ آن شیوه از بازدارندگی را بیمنطق میداند.
با این که اعدامِ دستگیرشدگانِ مرتبط با حوادثِ دی ماه در شرایطِ اجتماعیِ موجود به دلایلِ متعدد کارِ خردمندانهای نیست، اما قوایِ قضایی این کار را احتمالاً با اتکا به جنبههایِ بازدارندهاش انجام میدهد. یعنی میخواهد در دلِ اضطرارِ فعلی پیامی به همهیِ اعتراضاتِ اجتماعیِ/
برایِ انفجارِ خشمِ پنهان و گسترده تبدیل شود. وقتی رویِ یک حادثهیِ اجتماعی عنوانِ بیمعنایِ «کودتا» میگذارید و امکاناتِ فهم و فراروی از آن را با اتکا به اعدام و زورِ عریان، مقید و محدود میکنید، انتخابتان این است که در بحرانها ژستِ پایمردی و قاطعیت بگیرید و/
ارزیابیِ بیرونی و مستقلی نیست که بتواند گواهی بدهد که حقوقِ مجرم (ولو معترضِ قاتلِ سفاک) تا جایی که برایِ رسیدن به حکمِ اعدام لازم بوده، رعایت شده است.
شما اگر تحلیلگر، فعال، پژوهشگر و خلاصه چیزی باشید که جایگاهاش بینِ مردم است، این شکلی به موضوعاتِ مرتبط با اعدام و احکامِ قضایی نگاه نمیکنید. دغدغهی شما قاعدتاً این خواهد بود که توضیح بدهید چرا برخی هستند که نسبت به این احکام و اجرایشان معترض اند؟/
https://t.co/nq5eKW1dWw
با اعدام در دادگاه شهروندی و در ملا عام مخالفیم؟ سرجای خود.
اما جرمی که اتفاق افتاده، قتل عمد (کاری به نیروی پلیس-ارتش بودن مقتول و دادگاه نظامی و غیره هم ندارم) با وجود شواهد تصویری در هر جای جهان رخ دهد، اشد مجازات را دارد. اشد مجازات در ایران فیالحال اعدام است.
قاتل در هر جای جهان هم معمولاً کمترین همدلی ��ز جامعه دریافت میکند، جز از قشری که ممکن است اگر گناهکاری مقتول را بپذیرد گرفتن نفس او را مجاز بداند. یعنی از قشری که طبق قاعده با اعدام هم میتواند همدل باشد.
اینکه یک عده به اصطلاح ضد-اعدام به قاتلین ترسناک میدان علیخانی صرفاً «معترض*» میگویند، یا اصلا ��ه جنایت خوفناک آنها کاری ندارند، یا حتی آن را موجه میدانند، از عجایب براندازان بیعقل و مسخشدۀ ایران است.
* همانطور که پدر و مادر قاتل، دکتر قاتل، معلم قاتل، عاشق قاتل هست، معترض هم قاتل میشود.
مخالفانِ سیاسی و امنیتی شده. آمیختنِ رأیِ دادگاه به اقتدارِ سیاسی از صلابت و قاطعیتِ حکم کم کرده. اما کماکان به نظرم مهمترین مسئله «مسیرِ» طیشده برایِ رسیدنِ به حکم است. مسئله این است که هیچ نهادِ ناظرِ بیطر��ی اجازهیِ ورود به چنین پروندههایی را ندارد و به همین خاطر، هیچ/
(۲) گفتارهایِ گل و گشادِ غیرمستدلی که در علومِ اجتماعی به تواتر وجود دارند و در هوا پخش اند و صرفاً به یاریِ جمعهایِ ��وستانه و هواداریهایِ گروهی برایِ مدتی زنده و سرِ پا میمانند. نسبتیابی با حقیقت، همواره در گرویِ فاصله گرفتن از چنین فضاهایی ست.
مواجهه با آدمهایی شبیهِ مهرداد وهابی مواجهه با نادانیِ پُرمدعا ست. در این موردِ خاص، به نظرم متنِ اباذری نقدِ درستی را به شیوهای درست منتقل کرده و ابداً حمله، درشتگویی، یا تکبرِ تحقیرکننده نیست و محتوایِ استدلالیِ روشنی دارد. تفاوتاش با وهابی این است که دغدغهیِ «حقیقت» دارد/
این شکل از حمله اباذری به وهابی دردنشان جامعهشناسای ایرانیه.
نسل ما که شاگرد اباذری در علوم اجتماعی بود، جدا از یادگیری علمی، متاسفانه از منش و رفتار اجتماعیاش هم وام گرفتیم و شدیم جامعهشناسیخواندههای همهچیزدانِ درشتگوی متکبرِ تحقیرکننده.
https://t.co/5HIB8dG3wD
و چنین دغدغهای، همواره سطحی از تنشِ ناشی از فاصله را واردِ متن میکند که شاید برایِ بعضیها برخورنده باشد. اصولاً در وضعیتِ فعلیِ ایران، فیگورهایی شبیهِ وهابی از ترکیبِ دو فضا با هم ارتزاق میکنند: (۱) فضایِ همدلیِ ناشی از ضدیت با ساختارِ سیاسیِ متبلور در ج.ا. و/
در این مطالعه تلاش کردهام بدون اعتنا به روایتهایی که جریانهای سیاسی مختلف به اعتراضات دی ۱۴۰۴ نسبت دادهاند، از دریچهی تحلیل شبکه روابط و تحلیل محتوای صفحههای کشتهشدگان اعتراضات، تصویری مورد غفلت واقعشده از این اعتراضات را ارائه کنم.
لینک متن کامل:
https://t.co/CYRqR6yUfG
آیا حذف یارانۀ ارزی کالاهای اساسی به نفع فقرا است؟
سوابق طرحهای این طوری در ایران میگویند که این سیاستها نهتنها به نفع فقرا نبوده، بلکه با افزایش تورم، کاهش قدرت خرید، و ناکافی بودن یارانهی نقدی، فقر را عمیقتر و نابرابری را بیشتر کرده است.
https://t.co/9PPW7iWlT6
@bonedandan من فکر میکنم خودش هم بخشی از یه ساختارِ ��وایی اه. تو اون ساختار، قاعده این اه که برای منسجم نگه داشتنِ سیستم باید اصولِ بازی رو تو تعیین کنی، محکم پاش وایستی، و این طور وانمود کنی که اصول بیوقفه همه جا جاری اند. بخشیاش هم شاید همون مکاتیزمِ دفاعی باشه که گفتید.
این که گفتند "یک عدهای از آنها هم پشیمان شدند. بعضیشان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و ... ما را حلال کن! در زندان هم نبودند. آزاد بودند. پشیمان شدند. اشتباه کردند."، به گوش من تأییدِ مکررِ فضایی ست که ساختار سیاسی ایران را در بر گرفته، تا همواره فاصلهای/
دستگاهِ قضایی و رسانهها و نهادهای وابسته به رهبری سرریز کرده. نوعی روی گرداندن از واقعیت به این امید یا با این ایمان که خودش رفع میشود، مردم خودشان برمیگردند، چیزها خودشان بهسامان میشوند، و نیازی نیست به چشمشان نگاه کرد یا با نام صدایشان زد.
بین رهبری و وا��عیت باقی بماند. اصولا کلیتِ رابطهی رهبر و جامعه بر نوعی ماشینِ تولیدِ وانمود سوار است. بر این سوار است که در فضای رسمی این طور بازنمایی شود که مخالفتِ ریشهای و گسترده، فساد فراگیر، ض��ف عمیق و مسائلی از این قبیل وجود ندارند. کارکردِ همین ماشین است که به اجزای/