چقدر چقدر قلبم ناراحت میشه وقتی عزیزترین ادمای زندگیم باهام بحث و جدل میکنن
مگه من غیر از حمایت و محبت چیز دیگه ای خواستم؟
مگه گفتم گوشت تنتو بکن بده من بخورم که اینجوری باهام دشمنی؟
میان هقهق گریه میگوید«باهاش حرف بزن،اگر برنگرده من میمیرم،به پایان میرسم».
چطور به او بگویم نمیمیرد؟چطور به او بفهمانم سالها میگذرد،آدمی بارها میمیرد اما فراموش میکند و زنده میماند؟ چهطور از ۲۰سال بعدِ این حال برایش بگویم؟
تجربه به هیچ درد نمیخورد؛غیرقابلانتقال است.
راستش دیگه بهت فکر نمیکنم به خودم فکرمیکنم...مثلا به اینکه آخرین باری که دیدمت چقدر حالم خوب بود و دیگه بعدِ اون نه!بعد از اون اتفاقای زیادی افتاد که حالم خوب نباشه...همیشه سعی کن حالِ خوبِ کسی باشی مثل آخرین باری که دیدمت.