جامعهای که دههها تحت ترومای جمعی و خشونت سیستماتیک بوده، نابودی سرکوبگرش رو مساوی با رهایی میبینه. اون خوشحالی، واکنش روانی به ضعیف شدن شکنجهگره، نه علاقه به جنگ. از اونطرف، چون این جامعه هنوز همدلی رو از دست نداده، قلبش برای امنیت مردم عادی و بیگناه میتپه و نگرانشونه.
کسی که شجاعت حمایت علنی از یه آلترناتیو رو نداره، برای رهایی از شرم بزدلی خودش، خشمشو به سمت کسایی که شجاعت داشتن فرافکنی میکنه. با تحقیر بقیه به خودش دلداری میده که «سکوت من از روی خرد بود، نه از روی ترس!»
تماشاچیای بهانهجو با ژست روشنفکرانه! منتقدان بیعمل که با هر حرکتی که هزینه داشته باشه مخالفن، چون آرامش بردهوارشون رو به هم میزنه.
دکتر مارتین لوتر کینگ در «نامه از زندان بیرمنگام» مینویسه: «بزرگترین مانع سیاهپوستان در مسیر آزادی، سازمان کوکلاکسکلان (نژادپرستان افراطی) نیست؛ بلکه آن شهروند به اصطلاح "میانهرو" است که "نظم" را بیشتر از "عدالت" دوست دارد. کسی که دائماً میگوید: من با هدف تو موافقم، اما با روش اعتراضت نه!»
*خیلیوقت بود تو درفتهام مونده بود
.
سلام
به لطف یکی از دوستان به اینترنت آزاد وصل شدهام، کمی توییت ها را خواندم و فضا را دیدم، چیزی که نظرم را جلب کرد این است:
بسیاری «نظامپرستی» را با «وطنپرستی» اشتباه گرفتهاند و به همه میگویند «وطنفروش».
درست میشود.
یک ماه از شروع جنگ میگذره. تو تمام این مدت انتخابم تو این فضا سکوت بود و تماشا. حرفامو بردم تو حریم یه گروه صمیمی و باز بهم ثابت شد که تو بحرانهای جمعی، داشتن چنین حلقهی امنی چه برد بزرگیه. اگه اون پناهگاه نبود، شاید منم مثل خیلیها میافتادم تو تله و خشمم رو خالی میکردم تو تایملاین چون این روزا که صدای تندروهای هر دو قطب از همه بلندتره، شبکههای اجتماعی شدن میدون «هانگرگیمز». کاربرا خشمپروری میکنن تا برای مخالفای فکری و سیاسیشون طعمه بذارن. هرچی جنجالیتر و هتاکتر باشی، توجه بیشتری میگیری. رقابتِ کی میتونه گروه مخالفشو بهتر تحقیر کنه و روان جمعی رو بیشتر بخراشه. درحالی که اکثر آدمایی که تو فضای مجازی با هم میجنگن، آدمای عادی و بیقدرتین که بازی اصلی تو کنترلشون نیست. پرخاشگریهاشون درماندگیشونه. یه مکانیزم دفاعی ناسالم برای التیام حس استیصال. آدمایی که هیچ نقشی تو توقف هیچی ندارن و به تحقیر و فحاشی و تهدید تو دنیای مجازی چنگ میزنن و فقط توهمی از قدرت و عاملیت دارن. خودمرکزپنداری و خودشیفتگیشون شده این پرفورمنس توهمآمیز. با ژستهای عالمانه مینویسن و فکر میکنن نظراشون مرکز تحولات جهانه ولی تو واقعیت تحلیلهاشون کوچکترین تاثیری تو هیچی نداره. همینی که دارم مینویسم هم اهمیتی نداره اما مینویسمش تا یادم بمونه چرا این روزا هیچ علاقهای به این پلتفرم مسموم ندارم و چرا گروه کوچیک خودمو به تعامل تو این میدون جنگ روانی ترجیح میدم. مخصوصن وقتی که اکثر آدمای عادی داخل ایران هیچ دسترسیای به اینترنت ندارن و اکثر چیزایی که تو تایملاینمون میبینیم بازتاب افکار عمومی نیست و فقط بازتاب صدای عدهایه که الگوریتمها تصمیم گرفتن بذارنشون تو حبابمون و داریم به یه تصویر دستچینشده و ساختگی واکنش نشون میدیم و تو این سراب با هم میجنگیم و همو قضاوت میکنیم.
ولی تو این شولوغبازار نباید اون عده رو نادیده گرفت که هنوز معقول و انسانی و صادقانه به وقایع واکنش نشون میدن و تو دام سوگیریهای کور و پروپاگاندای رسانه نمیافتن و مرعوب صدای افراطیها نمیشن و استقلال فکریشون رو حفظ کردن و به حدی از آگاهی رسیدن که قدرت تشخیص بالایی مقابل ترولها، فیکنیوزها، ماشین ضداطلاعات و تلهی خشم (Rage bait) دارن.
و البته حساب اون دسته از افراد ذینفعی که آگاهانه و سیستماتیک بازوی پروپاگاندای حکومتن از همهی اینا جداست. کاسبایی که هیچ کدوم از اینا براشون از سر درموندگی و دغدغه نیست، بلکه برای منافع شخصی و بقای سیستم، ماشین دروغ و نفرتپراکنی رو روشن نگه میدارن.
هربار خبر میاد جنگندهها دارن از همدان رد میشن، اضطراب مردمی که اینها سپر خودشون کردن تمام وجودم رو پر میکنه. امشب گردنم از شدت فشار و فکر خشک شده.
اینا ریشه اعتقاداتمون رو خشک کردن ولی با همه اینها همیشه بیاختیار و از استیصال شروع میکنم به دعا کردن.
تو شاهدی. ما سالها هرجا سعی کردیم آجری رو صاف بذاریم تا کار به امروز، به جنگ، نکشه، همون آجر رو برداشتند و توی سرمون زدن.
مردمم رو حفظ کن. مراقب بچهها باش. همه چیز برای نسل های بعده. نذار از صداهای بلند وحشت کنن. نذار بی پناه بمونن. آغوشی باشه که بتونن توش پناه بگیرن.
اینها سالها خون بیگناه ریختن و به آه کشیدن مادرها و پدرها و گریه بچهها خندیدن. روز دادخواهی نزدیک باشه.
جنگ خواستن و حالا که گیر قوی تر از خودشون افتادن، باز هم خون بیشتری میخوان.
در این نفسهای آخرشون نذار بیشتر از این باعث عزای ما بشن. این چند روز هم کلی بیگناه کشته شدن و بچههامون زیر آوار موندن.
بذار بالاخره خلاص بشیم از شر بیپایانشون، این کابوس چهل و چند ساله جایی به صبح گره بخوره و فرزندان این خاک، توی دنیایی قد بکشن که تنها دغدغهشون خود زندگی باشه.
طرف رفته گفته ۱۱ تا بمب اتم میسازیم، تابلوی روزشمار نابودی اسراییل زده، حماس و حزبالله و حوثی و حشدالشعبی و طالبان رو ساپورت کرده و موشک پرونده، از آرژانتین تا استرالیا عملیات تروریستی کرده، ترامپ رو خواسته ترور کنه…
حالا که جنگ شده:
«دیاسپورای جنگ طلب ایرانی…»
Freiheit für den Iran erreicht man nicht durch die Ablehnung aller Akteure, sondern durch die Unterstützung derer, die das Regime tatsächlich existenziell bedrohen. Alles andere ist wohlfeile Symbolpolitik ohne Nutzwert für die Menschen in Teheran.
Diese pauschale Gleichsetzung ist politisch blind. Wer die Mullahs mit demokratisch gewählten Staatschefs oder der Ära des Shahs auf eine Stufe stellt, verharmlost ein mörderisches Regimes.
Fakt ist: Unter dem Shah erlebte der Iran eine Phase der Säkularisierung und Frauenrechte (Wahlrecht 1963), die 1979 von den Mullahs vernichtet wurden. Zudem ist es widersprüchlich, die Freiheit der Iraner und Iranerinnen zu fordern, aber gleichzeitig jene internationalen Akteure abzulehnen, die den maximalen Druck auf das Regime überhaupt erst aufgebaut haben. Wer gegen alle ist, lässt die Opposition im Iran faktisch ohne Verbündete allein.
هیچ کلمهای پیدا نمیکنم برای توصیف حالی که دارم
پر از شادی و رهاییم
سید علی خامنهای به درک واصل شد
به امید آزادی ایران از چنگ رژیم ظالم و خونخوار حکومت اسلامی
دور نیست اون روز
1. Er hat mehrfach eingeräumt, dass unter der Herrschaft seines Vaters Fehler gemacht wurden und Menschenrechte verletzt wurden.
2. Es gab nie ein internationales Urteil, das das Privatvermögen der Familie im Exil offiziell als „Raubgut“ klassifiziert oder die Rückgabe angeordnet hätte.
Eine Pauschalisierung hilft der Debatte um die Zukunft des Iran wenig.
با یک حکومت مذهبی مواجهیم، که بچه های دبیرستانی را دسته دسته از خانه ومحله ومدرسه، می رباید، در زندانهای غیر قانونی مخفی، چشمودست بسته، نگه میدارد،شکنجه میکند، تجاوز میکند، گاه با باتوم.
دختران را با بدن تکه پاره ومجروح، میفرستد زندان، جایی که حتی جا ندارند، روی زمین بخوابند، بی هیچ امکانات درمانی وبهداشتی.بعد برخی هموطنان ما درین شرایط شب وروز نگرانند، نکند، کشور خارجی بیاید این نظام را سر به نیست کند و کاخ امیدها وارزوهایشان برای تصرف فردای این مردم را فرو بریزد.
والله، شما همدست این جنایتکارانید، اگر تلاشتان سبب شود، دقیقه ای این رنجها تداوم یابد.
@Redroza1917 طبق معمول پیشفرضتون اینه که خودتون بهتر و بیشتر میفهمید و دیگران رو فریبخوردگانی گمراه تصور میکنید که با همدلی و شفقت بزرگمنشانهی شما انشالله به راه راست هدایت خواهند شد. مادامی که هدفتون بجای گفتوگو، فقط مجاب کردن دیگرانه، شانسی ندارید که ببینید شاید شمایید که گمراهید.
یه بار داشتیم درباره ایران حرف میزدیم و اینکه راه نجات از دست این وضعیت چیه. گفتم نفرت. اینکه همهی مردم از حکومت متنفر شن. اینطوری میشه به تغییر امیدوار شد.
روز وکیل را به یاد شما هستیم آقای خسرو علیکردی. به یاد همکاران زندانیمان در سراسر ایران. به یاد برادر کوچک نادیدهامان، دانیال دیانی که دانشجوی حقوق بود و در دی ماه کشته شد.
و به یاد شرافت همه وکلای مستقلی هستیم که در دادگاههای انقلاب و در حد توان، پای حقوق مردم ایستادهاند.
روزنامهی دولت بیانیهای منتشر کرده با امضای ٣۵٣ «کنشگر مدنی». فقط چند تا اسم میآورم، مشت نمونهی خروار، تا با مفهوم «کنشگر مدنی» در جمهوری اسلامی بیشتر آشنا شوید، بلکه رستگار شوید: محمدجواد آذری جهرمی، محمدجواد ظریف، محمدمهدی اسماعیلی، سیدمحمود رضوی، علی ربیعی، عبدالکریم سروش، محمد قوجانی و قس علی هذا!
من کاملا میفهمم چرا یه عده از کلمه «براندازی» و تغییر، لرزه به تنشون میفته. کارخونهدارها، روسای دانشگاه، نمایندهها و مدیرایی که تو این سیستم کلی گیر و دار و منافع دارن و میترسن با عوض شدن اوضاع، همهچیزشون دود بشه بره هوا. (که قرار نیست این اتفاق بیوفته)
اما چیزی که رو اعصابه، واکنش دفاعیشونه. وقتی احساس خطر میکنن، شروع میکنن به تحقیر کردن. تفکر سیاسی دیگران رو مسخره میکنن، بهشون انواع و اقسام برچسبها رو میزنن و هر کاری میکنن تا اعتراض و آلترناتیوهای بقیه رو بیاعتبار کنن.
وقتی این توهینها رو میبینم، خونم به جوش میاد. حق خودم میدونم که عصبانی بشم. وقتی میبینم کسی داره به مردم معترض توهین میکنه، بهش حمله میکنم و تمام رانتها، وامهای میلیاردی و جایگاهش رو میکوبم تو سرش. چون برخورد طبیعی با آدمهای متکبر همینه! مگه میشه این حجم از وقاحت رو دید و ساکت موند؟ ولی... وقتی یه کم آتیشم میخوابه، میبینم خب، این راه حل نیست. چرخه باطله. هرچقدر بیشتر از روی خشم بهشون بپریم، ترسشون بیشتر میشه. سفتتر میچسبن به همین حکومت و با تمام نفوذشون سعی میکنن جلوی تغییر رو بگیرن.
نمیدونم چطور باید بهشون حالی کرد که «بابا! فردای براندازی قرار نیست کسی با شما کاری داشته باشه!» چطور باید به اون مدیر و سرمایهدار گفت که اگه دستت تو خون مردم نیست و دزدی سیستماتیک نکردی، جات تو فردای این کشور امنه؟ ما دنبال حاکمیت قانونیم.
این چیزی که میگم رو امثال ساعدینیا فهمیدن.
استنادات پیاپی رسانههای بینالمللی به «منابع مطلع» بینام در داخل ج.ا را، نباید بیش از حد جدی گرفت. جریانات حکومتی رقیب، آشکارا در حال پمپاژ رسانههای دنیا با داستانهایی هستند که مایلند به عنوان «خبر اختصاصی» منتشر شوند -که میشوند.
آیا «تک تک» این خبرها غیرمعتبرند؟ نه لزوما. ولی رد پای جنگ قدرت جریانهای حکومتی در آنها، کاملا برجسته است. مثلا اغلب شان در حال برجسته کردن چهرههای حکومتی خاص به عنوان «مردان قدرتمند آینده» هستند. فارغ از اینکه این کار را با تبلیغ مستقیم آن چهرهها انجام دهند، یا با تضعیف رقبای -احتمالی- آن چهرهها.
تا اطلاع ثانوی، احتمالا مهمترین خبر معتبری که از این «گزارشهای اختصاصی» میشود دریافت، شدت گرفتن جنگ قدرت میان «خودی»های نگران از «آینده» است.
برای اون افرادی که هنوز هم کورمال کورمال در جمهوری اسلامی دنبال وجدان میگردند، این وبسایت شامل اسامی بیش از ۳۰ هزار جاویدنام هست که در دی ماه توسط ج.ا به قتل رسیدن، اگر این رو هم میبینید و بازم قانع نمیشید، دیگه باید دنبال کشف اون نقطهای در ناخودآگاه خودتون باشید که باعث میشه با ج.ا همزادپنداری داشته باشید.
https://t.co/MoJXbvXPjT
لیلا همراه با آذر دوستش در اعتراضات بودند. حوالی ۹:۳۰ دقیقه شب خیابان را صدای تیراندازی برداشته بود و همه در حال فرار بودند. در یک لحظه خواهر آذر که پشت سر آنها بود دیده که لیلا و آذر روی زمین افتادهاند.
#لیلا_یعقوبی#آذر_نصیرپور