من رابطه ۷ سال و نیمه داشتم
رابطه ۲ سال و نیمه هم داشتم
اما تنها کسی که دلم واسش تنگ میشه کسیه که ۵ روز بیشتر با هم نبودیم
اون ۵ روز عجیب حالم خوب بود
الان ک ۳۰ سالمه وقتی به اون روزا فکر میکنم میبینم چقد مثل سابق نیستم چقد حوصله آدما و روابط جدید و ندارم چقد واسه هیچکس هیچ احساسی ندارم ک خرج کنم و تمام زندگیم شده درس کار باشگاه و خونه...
کل احساس و امید به زندگیم تو ی شب کشته شد و من دیگه هیچوقت اون ادم سابق نمیشم:)
۱۸ سالم که بود عاشق شدم
از اون عشق ها ک بخاطرش از خودمم گذشتم
از خوابم از درسم از زندگیم از همه چیم گذشته بودم ک فقط اون خوشحال باشه. تو عالم دخترونگیم میگفتم عشق همینه ک حال اون بهتر از من باشه و هرکاری میکردم ک فقط ثانیه ای لبخندشو ببینم و حال خودم خوب بشه.
یاد روزایی افتادم که از همه احساسات و ذوق و شوقم واسش مایه گذاشته بودم ک حالشو خوب کنم و لحظه ای پیشم حالش بد نباشه...خواستم بگم وقتی تلاشات نادیده گرفته میشه ناخوداگاه ادم مهربون درونت میمیره ذوق و شوق زندگی رو از دست میدی و حتی اگه ادم درستشم بیاد تو زندگیت دیگه نمیتونی ذوق کنی
هیچ آدمی بعد از خوب شدن سرطانش
دوباره دلتنگ روزای مریضیش نمیشه!
پس وقتی از کسی یا چیزی که مثل سرطان
افتاده بوده به جونت خلاص شدی،
دلتنگ اون روزا نشو...