امام حسین فراخوان نداد گوسفند!
امام حسین به دنبال هدف و رویایش راه افتاد با خانوادهاش به میدان جنگ رفت
و شب قبل از ماجرا هم گفت هر کسی نمیخواهد با من باشد برگردد!!
در حقیقت هیچ آدم عادی در کربلا کشته نشد که تقصیر امام حسین باشد، بلکه خودش و خانوادهاش و صمیمیترین دوستانش کشته شدند.
هیچکس رو با رضا پهلوی مقایسه نکنید، رضا پهلوی با هیچ کسی و هیچ پدیدهای در طول تاریخ قابل مقایسه نیست.
یکی از اصول بنیادین جمهوریت این است که نیروهای مسلح تحت فرمان و نظارتِ نهادهای منتخبِ مردم باشند، نه آنکه خود به قدرتی مستقل و فراتر از ارادهی ملت تبدیل شوند، که در این صورت «جمهوری» تنها نامی فریبنده برای پنهان کردنِ یک دیکتاتوری است.
از دی ماه ۹۶ تا دی ماه ۴۰۴، از کوی دانشگاه تا «زن زندگی آزادی»، از کشتار ۹۸ تا کشتار میناب…
زخمِ ایران زخمِ همهی ماست، ایران خود ما هستیم.
چه سرکوبگرِ رژیم بزند چه حکومت خارجی، این کبودی به روح تمام وطندوستها مینشیند.
#جاوید_ایران
از شرافت #آرش_صادقی
«تاریخ، در آیندهای نهچندان دور، درباره همه ما قضاوت خواهد کرد؛ نه بر اساس شعارها، بلکه بر اساس اینکه در برابر رنج انسانها چه موضعی گرفتیم.
برای کشتهشدگان دیماه گریستیم؛ همانگونه که برای قربانیان غیرنظامی جنگ گریستیم.
کشتهشدگان دیماه را فرزندان این سرزمین میدانستیم و قربانیان جنگ اخیر را نیز. میان خونها مرز نکشیدیم و میان رنجها تبعیض قائل نشدیم.
نه پرچم هیچ کشوری را بر دوش کشیدیم و نه درد انسانها را با معیارهای سیاسی سنجیدیم.
برای هر کسی که درد این سرزمین را درد خود میداند، همه آنان مردم این سرزمین بودند؛ انسانهایی با آرزوها، خانوادهها و زندگیهایی که از میان ما رفتند.
در روزهایی که فرزندان این سرزمین کشته میشدند، چه در خیابانها در دیماه و چه در آتش جنگ، سکوت نکردیم؛ زیرا باور داشتیم که ارزش جان انسانها وابسته به زمان، مکان یا روایت سیاسی نیست.
روزی که گردوغبار این سالها فروبنشیند و هیاهوی سیاست و جنگ به تاریخ بپیوندد، آنچه باقی خواهد ماند نام دولتها، پرچمها و پیروزیهای ادعایی نخواهد بود؛ بلکه یاد انسانهایی خواهد بود که جان باختند و یاد کسانی که در برابر مرگ آنان سکوت کردند.
ما در سوگ همه فرزندان این سرزمین میایستیم؛ بیآنکه خون کسی را ارزشمندتر از دیگری بدانیم.
و اگر تاریخ روزی از ما بپرسد: «در روزگار مرگ و ویرانی در کدام سو ایستاده بودید؟» پاسخ ما روشن خواهد بود:
در کنار انسان، در کنار زندگی و در کنار مردمی که بهای همه این رنجها را پرداختند.»
بعد از سه ماه قطعیِ اینترنت، تسلیت میگم به خانوادههای قربانیان، چه مردم بیگناهی که در جنگ کشته شدند، مثل «فرشتههای میناب» چه کسانی که اعدام شدند.
و عمیقاً متأسفم بابت فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ اما امیدوارم به فردای روشنی که میتونیم با هم بهش برسیم.
نکتهی دیگهای که لازم به گفتن میدونم:
اینترنتی که دیروز وصل شد، لطفی به ما نیست، بلکه حقِ ماست، اون هم بدون فیلتر.
دقیقا مثل انتخابات آزاد، آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی احزاب و خیلی از آزادیهای دیگه که جزو حقوق ما هستند، نه لطف.
رضا پهلوی اگر متوقف نشود و از سیاست ایران کنار نرود، عامل جنگ داخلی در ایران خواهد شد. او تا همین جا باعث گسست دوستیها و شکلگیری دشمنیهای بیسابقه و زیادی میان مردم شده. به وضعیت امروز نگاه کنید، آینده را مجسم کنید.
هفت سال پیش از دکتر عبدالرحمان قاسملو گفتید؛
از «چهل سال ترور» و اینکه امید به اصلاح جمهوری اسلامی توهم است.
درست هم بود.
اما امروز چرا همان نیروهای سیاسی کُرد، با ادبیاتی خطاب میشوند که عملاً آنها را از دایرهی مشروعیت سیاسی بیرون میگذارد؟
پرسش من ساده و صادقانه است:
آقای پهلوی، چرا دوباره بر طبلِ دوگانهسازی میکوبید؟
در فلسفه سیاسی، ثباتِ معیار نشانهی بلوغ است.
اگر با منطق حذفِ جمهوری اسلامی مخالفیم، نمیتوانیم خودمان حتی ناخواسته، منطق طرد را بازتولید کنیم.
ایرانِ آینده با برچسبزنی ساخته نمیشود.
امروز مردم ایران بیش از هر زمان دیگری به وحدت در عین تکثر نیاز دارند، نه به شکافهای تازه.
اختلاف طبیعی است.
اما تقسیم جامعه به «خودی» و «دیگریِ مشکوک»، همان زمینی است که جمهوری اسلامی سالها بر آن بازی کرده است.
با احترام میپرسم:
چرا در لحظهای که ایران به همگرایی نیاز دارد، مسیر واگرایی را انتخاب میکنید؟
آنچه در واکنش به ائتلاف اخیر احزاب کُرد در بیانیه شاهزاده رضا پهلوی میبینیم، پردهبرداری از یک نارواداری نگرانکننده نسبت به اقلیتهای اتنیکی است. وقتی در فردای شکلگیری ائتلاف بین احزاب کُرد، رسانههای حکومتی با کلیدواژه "تجزیهطلبی" به آن حمله کردند، جای تعجب نداشت؛ اما بازتولیدِ عینیِ همان ادبیاتِ امنیتی و برچسبها در بیانیه شاهزاده رضا پهلوی، زنگ خطری جدی برای آینده سیاسی ایران است.
اگر در منشور این ائتلاف، حتی یک خط درباره جدایی از ایران نوشته شده بود، موضعگیری تند و قاطع توجیهپذیر بود. اما وقتی چنین چیزی در میان نیست، چه اتفاقی میافتد که پیشاپیش دست به نیتخوانی میزنیم؟
آیا قرار است با نیتخوانی "گرایشهای پنهانِ جداییطلبانه" را تفتیش و کشف کنیم؟
تناقض عجیب اینجاست که ما برای ساختن فردای ایران، با سپاه پاسداران - با پنج دهه سابقه سرکوب و خونریزی - با زبانِ تسامح، آغوش باز و تضمینِ امنیت صحبت میکنیم تا به ریزش ترغیب شوند؛ اما به احزاب کُرد که میرسیم - که خود دههها زیر تیغ همین ماشین سرکوب بودهاند - زبانمان ناگهان به شمشیرِ بُرنده و خطونشان تبدیل میشود.
چطور خطرِ جریاناتِ عاملِ کشتار مردم را با تدبیر و رأفت مدیریت میکنیم، اما برای احزاب اتنیکی، پیش از وقوع هر خطایی، با نیتخوانی صرف شمشیر را از رو میبندیم؟
این رویکرد، نه تنها هیچ کمکی به همگرایی ملی نمیکند، بلکه این پیام را به حاشیهنشینان و اتنیکها مخابره میکند که ما تنها قصد داریم نام و ظاهرِ حکومت را عوض کنیم، اما "مشت آهنین"، "نیتخوانیهای امنیتی" و "برچسب تجزیهطلبی" برای شما پابرجا خواهد ماند.
اتحاد ملی با مصادره به مطلوبِ مفهومِ تمامیت ارضی و تهدیدِ پیشاپیشِ آسیبدیدگان ساخته نمیشود. نمیتوان با ادبیات، سوءظن و ابزارهای سرکوبِ جمهوری اسلامی، به جنگ آن رفت و انتظار داشت خروجیاش، ایرانی آزاد و برابر برای همه باشد.
بهمن 1402 وقتی در اتاق بازجوئی بودم از علی جوانمردی می پرسیدند انگار که با ایشان ارتباط تنگاتنگ دارم، احتمالا این کوت را هم به پای همین چیز ها بنویسند اما شخصیت پاسخگوی ایشان را دوست داشتم و از داخل ایران می گویم، درود بر شما.