چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
.
چنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
فردوسی
کلام شد گلوله باران به خون کشیده شد خیابان
ولی کلام آخر این شد که جان من فدای ایران …
ایران …
به خاک خسته تو سوگند به بغض خفته دماوند
که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند به شادی تو خورده پیوند
افشین یداللهی