لاوروف بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای امنیت جمعی خلیج فارس تاکید کرد. شاید این اولین بار باشد که روسها با این تصریح از امکان تاسیس مذاکرات سه جانبه تهران، مسکو و پکن برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند، اما پیش از این بارها تلویحا این مساله را بر زبان آورده بودند.
البته بعید نیست که اینبار هم این پالس قدرتمند مسکو مثل انبوه موارد دیگر نادیده گرفته شده و به طاق کوبیده شود. پکن و مسکو در طی چند ماه گذشته هم تمایل خود را برای میانجیگری با آمریکا و هم تمایل خود را برای ترسیم نظم جدید امنیتی خاورمیانه ابراز کرده اند و پاسخ تهران جز همان تعارفات و تعریفهای دیپلماتیک یکبار مصرف و به درد نخور چیز دیگری نبوده است، و دلیل آن روشن است: اساسا قرار نیست چیزی از مسیر پکن و مسکو به نتیجه برسد. باید تمام اقدامات و مناسبات به شکلی پیش برود که مسیر روسیه و چین به "بن بست کامل" برسد و تصویری سیاه و تیره از تعامل با این دو کشور برای مقامات ارشد نظامترسیم شود، چون باید زمان کشته شود تا با افزایش فشار درونی اقتصادی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای فشار به رهبری جهت پذیرش مذاکرات جامع با آمریکا فراهم شود، مذاکرات جامعی که هسته ای، موشکی و منطقه ای را در بر خواهد داشت. اینکه ترامپ قابل اعتماد هست یا نه، یا لابی اسراییل اساسا اجازه انتفاع ایران را از توافق خواهد داد یا نه، ابدا مهم نیست. مهم این است که از منظر برخی حضرات تمام راهها به واشنگتن ختم میشود و صرف مذاکره با آمریکا دستاورد بزرگی است، ولو اینکه مثل ونزوئلا به تاراج منابع ملی کشور منجر شود؛ و باید هر مسیر دیگری به هر قیمتی در نطفه خفه شود.
پیشتر بارها بر وزن مهم اخبار ژئوپولیتیک بر تحولات بازار اوراق قرضه آمریکا و اهمیت «خبردرمانی» برای ترامپ تاکید کرده بودیم. اکنون در صورت جلسه سپتامبر FOMC این مساله به شکلی صریح و کمسابقه مورد تاکید قرار گرفته و نقش برجسته نفت و انرژی در هدایت افزایش تورم، نرخ بهره و رشد بازدهی اوراق در ایالات متحده و جهان مورد تاکید قرار گرفته است:
۱. نقش مهم اخبار ژئوپولیتیک در هدایت رشد بازدهی اوراق
«در فاصلهی دو جلسه، هم مسیر مورد انتظار نرخ وجوه فدرال که از قیمتهای بازار استنباط میشود و هم بازدههای اسمی اوراق خزانه بهطور محسوسی افزایش یافتند، افزایشی که عمدتاً ناشی از اخبار مربوط به تحولات ژئوپلیتیک و ارتباطات مرتبط با FOMC بود، آن هم در شرایطی که چشمانداز اقتصادی همچنان مقاوم است.»
۲. درمورد نقش مستقیم نفت در افزایش بازدهی اوراق میخوانیم:
«تغییرات تورمجبرانی بیشترِ افزایش خالص بازده اوراق خزانهی کوتاهمدت را توضیح میداد، در حالی که تغییرات نرخهای واقعی بیشترین سهم را در افزایش خالص بازده اوراق خزانهی بلندمدت داشت....»
تورمجبرانی کوتاهمدت در فاصلهی دو جلسه افزایش یافت که عمدتاً بازتاب حرکت قیمت نفت بود....»
۳. در فرازهای دیگری در مورد نقش نفت و انرژی در افزایش تورم میخوانیم:
«شرکتکنندگان خاطرنشان کردند که تورم همچنان بالا مانده و در ماههای اخیر پیشرفت کافی در کاهش تورم ندیدهاند. آنها یادآور شدند که تحولات ژئوپلیتیک جاری، که قیمت نفت خام و فرآوردههای سوختی را بالا برده، و سرمایهگذاریهای فزاینده در حوزهی هوش مصنوعی در ایجاد فشارهای تورمی نقش داشتهاند.» (بخش نظرات اعضای FOMC)
«کارکنان بر اساس دادههای شاخص قیمت مصرفکننده و شاخص قیمت تولیدکننده برآورد کردند که تورم قیمتها، که با تغییر ۱۲ماههی شاخص قیمت کل مخارج مصرف شخصی (PCE) سنجیده میشود، در ماه اوت اندکی بالا رفت و به ۳٫۸ درصد رسید. این افزایش را جهش قیمت انرژی مصرفی به سمت جلو هدایت کرد، آن هم پس از آنکه این قیمتها در دو ماه قبل کاهش یافته بودند.» (بخش نظرات کارکنان)
۴. در مورد اثر قیمت انرژی بر موج افزایش نرخ بهره در جهان میخوانیم:
«تورم کل در خارج از آمریکا در بسیاری از اقتصادهای خارجی همچنان بالاتر از سطح هدف بانکهای مرکزی ماند، که بازتاب گرانتر شدن انرژی و غذای مصرفی در پی اختلالهای ناشی از تحولات ژئوپلیتیک بود. با توجه به تورم بالا و رشد اقتصادی که مقاومتر از انتظار بود، بیشتر بانکهای مرکزی خارجی همچنان بر خطرات تورمی تمرکز داشتند. بانک مرکزی اروپا نرخ سیاستی خود را افزایش داد و دلیل آن را ادامهی فشارهای تورمی ناشی از درگیری خاورمیانه ذکر کرد.»
««انتظارات مبتنی بر بازار از نرخهای سیاست پولی در اقتصادهای خارجی بزرگ و پیشرفته (AFEها) با افزایش قیمتهای جهانی انرژی، بهطور محسوسی افزایش یافت. بازدهی اوراق قرضه بلندمدت نیز در این اقتصادها، هرچند با شدت کمتری، افزایش یافت.»
پ. ن.: به زودی تحلیل مفصلی را در مورد تبیین نظریه «نقطه عطف جنگ» بر پایه تحولات اخیر بازارهای مالی آمریکا منتشر خواهم کرد.
پیرو ارجاع اخیر روبیو به جنگهای ایران و یونان
یکی از اختلافات جدی ما با جریان غربگرا در ایران، این نکته است که جریان مذکور تصور میکند طرف غربی ایران را منهای تاریخ و ظرفیتهای تمدنی آن تحلیل میکند، و مساله استقلال ژئوپولتیک و بن مایه های عمیق حکمرانی در ایران را برای خود تهدید انگاری نمیکند. لذا مساله ایران و غرب صرفا امری برساخته و "ایدئولوژیک" است که میتوان آنرا با فشردن چند "دکمه صلح" (مثلا دیدار با ترامپ، تماس با کاخ سفید یا امضای چند برگ کاغذ) و تغییر دادن شعارها و ... به سرعت حل و فصل کرد.
در حالیکه طرف غربی در موارد متعددی نشان داده که کنشهای درون مرزی و برون مرزی ایران را به احیای امپراطوری پارس مرتبط میکند و مساله موجودیت ایران را در چارچوب عقبه تاریخی آن تحلیل میکند. (برای مثال ر.ک. مصاحبه کیسینجر با NPR در ۲۰۱۴ قابل دسترس در این لینک:
https://t.co/1n1KQDhETh)
و در طرف مقابل، غربگرای ایرانی تصور میکند طرف آمریکایی در حال طبیعی خود ابدا به این چیزها فکر نمیکند و این طرف ایرانی است که با نوشتن فلان شعار عبری بر موشک، طرف غربی را از حال طبیعی خود خارج کرده و "تحریک" میکند.
این در حالی است که مساله اساسی و بی پاسخ طرف غربی در طراحی و تحمیل نظم مطلوب خود به خاورمیانه پس از فروپاشی عثمانی، وجود یک دولت ملت با عقبه تاریخی و فرهنگی عمیق به نام ایران است که بر خلاف کشورهایی چون امارات و کویت و ... (که فاقد بن مایه عمیق فرهنگی و تمدنی هستند)، حتی به غربگراترین حکام خود اجازه نمیدهد به شکلی مطلق در چارچوبهای تحمیلی از جانب غرب رفتار کنند، و همین امر موجب شده است که در سخنان اخیر مقامات غربی تعداد شواهدی که نشان میدهد مساله اساسی غرب، موجودیتی به نام ایران است، نه نظامی به نام جمهوری اسلامی، به شدت افزایش یابد. اینکه ترامپ اخیرا مساله آمریکا با ایران را دارای قدمتی ۵۱ ساله دانست و دوره اختلافات غرب با ایران را به دوره شاه گسترش داد (سال ۱۹۷۵ سال توافق الجزایر بین ایران و عراق بود که برای اسراییل گران تمام شد، هر چند مسائل نفتی و هسته ای و ... هم محل بحث است) و اخیرا روبیو در سفر خود به آتن نیز مجددا با طرح مساله جنگهای ایران و یونان، تلویحا به جنگ ایران و آمریکا رنگ و بویی هویتی و تمدتی بخشید.
پیشتر در مقام تحلیل سند استراتژی امنیت ملی آمریکا و به استناد مقاله اخیر لئونارد شوته در فارن افرز با عنوان
The New Right’s Grand Strategy After Trump
How Civilizationism Would Upend
America's Role in the World
گفته بودیم که جریان ماگا در حال پدید آوردن مکتب جدیدی در سیاست خارجی آمریکاست که در آن حوزه نفوذ آمریکا نه صرفا نیمکره غربی بلکه کشورهای میراثدار تمدن غرب است و در آن رگه های جدی زنوفوبیا، اسلام هراسی و ضدیت با مهاجرت و در یک کلام، ترسیم خطوط پررنگ هویتی میان تمدن غرب و سایر تمدنها بسیار برجسته است. دخالتهای آشکار دولت آمریکا در انتخابات کشورهای غربی از بریتانیا به نفع نایجل فاراژ تا در آلمان به نفع AfD و ... همگی در این جهت قابل تحلیل است. به عبارتی در دکترین ترامپی، تقید آمریکا به ناتو تنها زمانی معنی دارد که کشورهای عضو از حیث فرهنگی نیز کل متحدی را بسازند که به شدت نسبت به نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غیر، حساس باشند.
سخنان روبیو در آتن نیز از همین رویکرد تمدن گرا نشات گرفته است. روح سخنان روبیو این است که اولا، آتن در برابر سپاه خشایارشا مقاومت کرد؛ معابدش ویران شدند، اما شهر بعدها بازسازی شد. ثانیا آتن سرچشمه ویژگیهای تمدنی است که به زعم روبیو غرب را ساختهاند: جاهطلبی، شجاعت، رقابت، اکتشاف و اراده برای پیروزی و ثالثا، نتیجهگیری سیاسی معاصر، روبیو میگوید غرب امروز باید دوباره اراده ملی، قدرت نظامی، استقلال راهبردی و توان رقابت با رقبایش را در عصر رقابت قدرتهای بزرگ بازیابد.
به عبارتی در منطق تمدنگرایی تیم ترامپ، تاریخ و فرهنگ دارای وزنی عمده و قابل توجه است و این امر در کنار منطق ژئوپولتیک، فضایی را فراهم میکند که نحوه فیصله بخشی به جنگ اخیر را از فضای "فشردن یا نفشردن یک یا چند دکمه صلح" فراتر میبرد.
در فضایی که طرف آمریکایی تصمیمش را برای یکپارچه سازی هویتی تمدن غرب گرفته است، سوال اساسی که سیاستمدار ایرانی باید به آن بیاندیشد، این است که چطور میتوان ایران را در مساله تقسیم بندی "حوزه نفوذ" میان قدرتهای بزرگ، در جایگاهی قرار داد که امنیت آن در بلندمدت تضمین شود. به عبارتی جریانهایی در واشنگتن پیروز شوند که به ایده اشمیتی Großraum و امکان همزیستی قطبهای قدرت در جهان معتقدند، نه کسانی که چون فوکویاما سلطه ارزشهای لیبرال را پایان تاریخ میدانند و نه کسانی که به متاثر از هانتینگتون، به برخودهای تمدنی می اندیشند.
همانطورکه قابل پیشبینی بود ترامپ با طرح ایران برای توافق مخالفت کرد، همانگونه که تهران با طرح واشنگتن مخالفت کرد. هرچه جلوتر میرویم هزینه توافق برای دو طرف افزایش پیدا میکند همانطور که هزینه منازعه وسیعتر و شدیدتر میشود.
دورهای مذاکراتی بیشتر برای این است که طرفین ارزیابی کنند که طرف مقابل تا چه اندازه حاضر به عقب نشینی و دادن امتیازات بزرگ است! به ویژه برای ترامپ که امتیازات بنیادین میخواهد تا اعلام پیروزی کند!
منازعه ایران و آمریکا ادامه دارد…
یکی از چیزهایی که متاسفانه توسط جریان نرمالیزاسیون و بخشی از دستگاههای امنیتی درست درک نمیشود، این است که ترامپ از منظر روانشناسی سیاسی بسیار تحت تاثیر "داده" هاست، و "روند"ها اگرچه بر وی تاثیر گذارند، اما تجربه نشان داده در شرایط حساس تحت تاثیر واکنشهای غیرعقلانی وی به داده ها قرار میگیرند؛ و لابی اسرائیل بر اساس همین اصل وی را وارد جنگ ۴۰ روزه کرد، و دادن سیگنالهای ضعف میتواند در لحظه محاسبات ترامپ را تغییر داده، کشور را در معرض تشدید بی سابقه جنگ قرار دهد:
۱. مصاحبه بسیار غلط پزشکیان با فاکس نیوز (رسانه اصلی جنگ طلبان آمریکا) که هم از حیث شکلی و هممحتوایی، دارای کاستیها و غلطهایی فاحش بود.
۲. شرکت خارج از عرف دو مقام ایرانی در مراسم روز ملی سعودی، ولو با مجوز فلان و بهمان دستگاه خاص انجام شده باشد. اینکار یادآور سفر غلط و استقبال غلط تر از خالد به سلمان در پیش از جنگ ۱۲ روزه بود.
۳. ادامه مماشات با اقدامات امارات در تنگه هرمز و کل منطقه خاورمیانه
۴. دادن سیگنالهای کاهش تنش در تنگه هرمز و باب المندب درست در نقاط حساس بازارهای مالی، و کاستن از فشار اهرمها در جایی که میتوانند موثر واقع شوند.
۵. ارسال سیگنالهای آشکار و پنهان شکاف و اختلاف از جانب مقامات سیاسی این جریان و رسانه های آنها به طرف مقابل، که بارها ترامپ شخصا به آن اشاره کرده است.
۶. اصرار به تکرار روشهای شکست خورده مذاکره و رفتن مسیر بارها شکست خورده توافق الجزایر، و نیازمودن ابتکارات جدید، و نادیده گیری پالسهای قدرتمند چین برای تثبیت نظمی جدید در خاورمیانه و اصرار به سبک مذاکراتی عراقچی-ویتکاف و امثالهم.
هشدار میدهیم که تمامی موارد فوق پیش از جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه وجود داشته است و اصرار به این رویکرد تهران را زیر آتش خواهد برد.
پ.ن.: اخبار از دیشب حکایت از آن دارد که ایران به شکلی کم سابقه حجم آتش را در تنگه هرمز بالا برده است. منتظر نتایج و آثار این اقدام و اثر آن بر قیمت نفت هستیم، اما باید دقت کرد که هر افزایش تنشی باید به در زمانهای مناسب انجام شود تا به تغییر نظام محاسبات طرف مقابل منجر شود. استمرار و اثربخشی، در اینگونه اقدامات و معتبر نشان دادن گامهای بعدی افزایش تنش، شرط موفقیت در جهت تغییر نظام محاسباتی طرف مقابل و پیشگیری از تشدید جنگ است.
از زمان تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به خط لوله پترولاین و رسیدن قیمت نفت به ۱۱۰ دلار، با حجم انبوهی از «خبردرمانی» مواجه بودهایم که اکنون برنت به زیر ۱۰۰ کشیده و خبر دیدار اخیر عراقچی و ویتکاف آخرین آن است:
۱. خبر دیدار عراقچی با وزرای کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، که لغو شد اما در روز جمعه بسیار بر آرامش بازار نفت و اوراق موثر بود.
۲. خبر مذاکرات انصارالله و آمریکا.
۳. خبر «تعمیر سریع» خط لوله پترولاین
۴. خبر بارگیری چندین ابرنفتکش در راس تنوره
۵. اخبار متعدد دال بر سهل گیری نسبی ایران در عبور کشتیها از تنگه هرمز
۶. سیگنالهای متعدد مقامات امارات
۷. خبر سفر پزشکیان به نیویورک و ادعای رویترز از طرف مقامات ایرانی مبنی بر داشتن اختیارات کافی برای مذاکرات با آمریکا
۸. خبر آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در صورت ....
۹. خبر دیدار عراقچی با ویتکاف و کوشنر
در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تحولات پشت پرده بسیار محدود است، اما حرف ۱۰ روز پیش خود را تکرار میکنیم: اگر مذاکراتی انجام شده که منافع ملت ایران و عدم عود جنگ را تضمین میکند و این نمایشهای دیپلماتیک صرفا نقطه نهایی آن مذاکرات است، بسیار خوب؛ اما اگر چیزی هنوز مشخص نیست و اینها صرفا شروعی است برای مسیری که بارها و بارها و بارها با ویتکاف و کوشنر و ... طی شده، و قرار است نمایشی برای خبردرمانی بازارهای نفت باشد، واقعا حرفی برای گفتن باقی نمیماند.
پ.ن.: ما بارها به ائتلاف جریان نرمالیزاسیون و لابی بسیار بسیار قدرتمند امارات در ایران باختهایم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، برغم هشدارهای مکرر مبنی بر خطر لابی اسرائیل و دستور کار آن، این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معاملهگر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات و ... و کارچاق کنی سفر خالد بن سلمان به ایران و دیدار وی با رهبر شهید به رغم عدم تمایل ایشان، فضای عمومی را از آمادگی برای جنگی بزرگ دور کند و در نهایت آن غافلگیری بزرگ پیش آمد.
باز مجددا پیش از جنگ ۴۰ روزه، همین مسیر به شکلی دیگر تکرار شد. درهای توسعه روابط تهران و پکن و فروش مستقیم نفت به بهانههای مختلف بسته ماند، کشور گرفتار کودتای تراستیها شد، دلار جهش کرد، جنگ داخلی رخ داد و در نهایت باز شاهد مذاکراتی بودیم که در نهایت با یک غافلگیری اطلاعاتی کشور را به پرتگاه جنگی بزرگ کشاند.
مسلما اختلاف ما با جریانهای یاد شده، از همان ابتدا در مورد:
۱. معادلات قدرت در حزب جمهوریخواه و وزن ونس و جریانهای «مهارکننده» و «اولویتگرا» در برابر ائتلاف جریانهای برتری طلب، نئوکانها و لابی اسرائیل،
۲. وزن تعیین کننده نفت در اقتصاد آمریکا پس از افول انقلاب شیل در ایالات متحده و افزایش شدید ترازنامه فدرال رزرو پس از پاندمی،
۳. تاثیر تعیین کننده رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات منطقه خاورمیانه و نقش تعیین کننده چین خصوصا پس از جنگ اوکراین،
بوده است.
جریان فوق با سادهسازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است؛ آنهم آمریکای ترامپ، آمریکایی که نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس «رئالیسم» به اصطلاح «منعطف» (بخوانید ترامپمحوری) و ترانزکشنیسم رفتار میکند و به هیچ عنوان نمیتوان رفتار آن را جز بر اساس منطق هزینه-فایده لحظهای تحلیل کرد. جریان فوق تا کنون بابت این سادهانگاریهای فاحش و لجبازی بر گزارههای نادرست، به کشور هزینههای گزافی را بار کرده و جالب اینجاست که در تمامی عرصه ها نه تنها اشتباهات پیشین خود را گردن نگرفته است، بلکه همواره از موضع طلبکار معتقد است که دلیل شکست پروژههای پیشین آنها این بوده که ایران در مقاطع مختلف تاریخی به اندازه کافی به آمریکا امتیاز نداده است.
شخصا نمیدانم که عاقبت مذاکرات جدید به کجا میکشد و از صمیم قلب دعا میکنیم که اینبار نتیجهاش مشابه قبل نشود؛ اما شخصا بنا بر اطلاعات متواتر، متقاعد شدهام که چه این مذاکرات به نتیجه برسد و چه نرسد، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیراسیون و لابی امارات موفق شدهاند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را جا بیندازند. لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و با توجه به انفعال برخی دستگاههای حساس و بیبرنامگی آنها، معتقدم عاقبت این جریان در به کرسی نشاندن منویات خود موفق خواهند شد.
بنابراین با توجه به روند طی شده و شرایط و نفوذ گسترده این جریان در ارکان حاکمیت، و با توجه به اینکه فعلا علامتی دال بر تغییر روندهای پیشین مشاهده نمیکنم، شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم و من بعد توصیه بنده به دستگاههای حساس این خواهد بود که آنها نیز چنین کنند.
درصورت موفقیت آمریکا در تجدید ذخایر موشکهای رهگیر و ذخایر نفتی جهان که اکنون در حوالی ۷۷۰۰ و در آستانه سطح «استرس عملیاتی» قرار دارد و دور کردن میزان این ذخایر از ناحیه خطر و رسیدن قیمت نفت به سطوح پایینتر، با توجه به نفوذ گسترده لابی اسرائیل و افول تدریجی قدرت ونس و جریانهای ضد جنگ در ماگا، احتمال وقوع یک اقدام ضدامنیتی بزرگ در کشور یا یک حمله برق آسا به ایران قابل توجه خواهد بود. همچنین در صورت اشراف دشمن بر وضعیت مکانی رهبری جدید، تحقق شروط فوق نیز لازم نیست و شاید در همین وضعیت موجود برای حذف ایشان و آغاز جنگ اقدام شود.
تازه فضا برای شوک نفتی به آمریکا فراهم شده!
مهدی خراتیان؛ مدیر اندیشکده احیای سیاست : با پایین آمدن ذخایر جهانی نفت تازه نقطه بازی ایران فرا رسیده. این ذخایر به کف عملیاتی خود که ۷,۶ میلیارد بشکه است نزدیک شده که نقطه اضطرار آنهاست و فضا برای #شوک_نفتی به آمریکا فراهم شده است.
اینکه عدهای انتظار دارند دبیر شعام حرف نزند یا درباره موضوعاتی مانند مذاکره، جنگ، محاصره، تنگه هرمز و یا سایر بحرانهای کشور موضع نگیرد، از عجایب است. مسئله البته روشن است و آنهم سیاست داخلی و منازعات جناحی پیرامون آن است؛ درحالی که آقا محسن اصولا نگاه جناحی ندارد و خود را ذیل هیچ جریان سیاسی تعریف نمیکند.
به دلایل مختلف، صفآرایی کسانی که در دولت مسئولیت دارند یا با دولت مرتبط هستند و یا به دولت مشاوره میدهند در برابر دبیر شعام اشتباه است و نه به صلاح دولت است، نه کشور و نه نسبتی با ایده وفاق دکتر پزشکیان دارد. به ویژه اینکه وقتی مخاطب آقا محسن دشمن خارجی بوده است!
پیرامون تحولات اخیر پیرامون رسانه آزاد
به عنوان فردی که در معیت استاد گرامی جناب آقای دکتر قهرمانپور، بیشترین همکاری را با رسانه محترم آزاد داشته ام، و همچنین به دلیل آشنایی نزدیک با روند شکلگیری و فعالیت آن، لازم میدانم درخصوص دستور منع فعالیت این رسانه نکاتی را با مخاطبان عزیز در میان بگذارم:
۱. «آزاد» سازمانی با ریشههای فکری مشخص و رسانه ای اصیل است که پایه های آن در جنبشهای فکری دهه ۸۰ شمسی شکل یافت؛ زمانی که نحوه ایجاد گفتگوهای انتقادی جهت حل مسائل کلان کشور، مساله و دغدغه اصلی اهالی اندیشه و نظر در دانشگاهها به شمار میرفت. از این منظر، «آزاد» صرفاً یک رسانه به معنای متعارف کلمه نیست، بلکه یک پروژه فکری سازمان یافته در جهت ایجاد فضای گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت در جامعه پرتعارض ایران است.
۲. آزاد در شرایطی پا به میدان گذاشته است که جامعه ایران به دلیل کاستیهای شدید در رسانههای ایرانی، در برابر لشکری از رسانههای پر زرق و برق و پرخرج و برج فارسی زبان تنها مانده و عملا به آزمایشگاه تکنیکهای جنگ روانی چندین سرویس اطلاعاتی خصوصا موساد مبدل شده است. نگاهی به مصاحبه تکاندهنده اخیر اسرائیل هیوم با مقامات ارشد موساد در مورد طراحی "ماشینهای سمپراکنی" رسانهای که برای عملیات در جامعه ایران تخصصی شده اند، و همچنین افشاگری مهم فاینانشال تایمز در مورد کمکهای مالی مافوق تصور آل سعود به رسانه اینترناشنال و بسیاری موارد دیگر، نشان میدهد که چه جبهه رسانهای عریض و طویلی در برابر موجودیت ایران آرایش جنگی به خود گرفته است.
۳. یکی از هنرنماییهای آزاد در دوره حیات خود، تلاش برای ایجاد فضای گفتگو میان قطبهای متضاد در ساحات مختلف سپهر اندیشهورزی در ایران بوده است که پیش از آن تعامل میان آنها ناممکن به نظر میرسید، آن هم در شرایطی که تمام تلاش دشمنان ایران، القای بسته شدن باب گفتگو و تلاش برای تعمیق شکافها در جامعه ایران به شکلی است که نه تنها امکان دیالکتیک و سنتز کاملا منتفی شود، بلکه دو سر طیف از طرف مقابل بیگانه ای تمام عیار بسازند که جز با زبان خشونت نمیتوان با آن سخن گفت. از این منظر، باید جدل جای گفتگو را گرفته، فحاشی و لجنپراکنی روز به روز عرصه را بر واژگان و جملات اندیشیده شده تنگ تر کرده و در یک کلام، بساط "هم اندیشی عمومی" برچیده شود.
۴. فراتر از نکته فوق، آزاد و رسانه های مشابه، در نقش یک کارگاه روانکاوی اجتماعی، در حل تبدیل امور اندیشیده نشده به رشتههایی از کلمات هستند؛ و با تقویت ساحت زبانی و گفتمانی جامعه ایران به حفره های تاریک و مغاکهای ناخودآگاه آن که منشا خشونتهای کلامی و فیزیکی و دستگیرهای برای «عملیاتهای روانی» هستند، نور می افکنند تا در پایان فرایند گفتگو، یک کاتارسیس جمعی حاصل و امکان سوء استفاده دشمنان از این حفره ها تا حد امکان سلب شود. دستگاههای امنیتی خودی نسبت به آسیبهای درونی جامعه ایران حساستر و ذهن نخبگان برای ارائه راه حل جهت درمان این مشکلات آمادهتر گردد؛ و از منظر سیاسی-امنیتی این مکانیابی شکافهای اجتماعی و گفتگو در مورد آنها، دستاوردی بسیار بسیار مهم است.
۵. از همین رو آزاد و پروژه های مشابه آن، با بسط تدریجی گفتمانهای میانجی و معرفی کنشگران مرزی، در خط مقدم مبارزه با رسانه هایی چون اینترناشنال و بی بی سی فارسی قرار دارند، رسانه هایی که با روشهای عریان یا زیرپوستی در حال بن بست نمایی و تحریک گسلهای اجتماعی و زمینه سازی برای فروپاشی سیاسی و اجتماعی جامعه ایران بوده و هستند.
۶. آزاد نمونه تمام عیار نقش سازنده کنش ارتباطی و جامعه مدنی در جهت تامین امنیت و منافع ملی و آگاه سازی عموم و نخبگان جامعه بوده و البته در جهت پروژه کلان خود خطاهایی نیز داشته است؛ اما از منظر این حقیر، به عنوان سیاست پژوه و محقق حوزه امنیت و سیاست خارجی، خدمات آزاد و پروژه های مشابه به اندازه ای هست که خطاهای مذکور نادیده گرفته شده یا حداقل با عقوبتی کمتر از تعطیلی یا منع فعالیت مواجه گردد. جامعهای که امکان گفتوگو میان گروههای متعارض را از دست میدهد، مسلما ظرفیت حل مسالمتآمیز تعارضاتش را نیز از دست میدهد و از منظر این حقیر، این امر بزرگترین تهدید برای امنیت ملی ایران در بلندمدت است.
در پایان امیدوارم دست اندرکاران محترم و دلسوز با درک شرایط حساس فعلی کشور بهترین راه را برای مدیریت پرونده این رسانه مستقل و اصیل فراهم آورند.
ارادتمند همگی، مهدی خراتیان
مدیر اندیشکده احیای سیاست
اگر بخواهیم مهمترین میراث #رهبر_شهید انقلاب را در یک جمله خلاصه کنیم، «تثبیت استقلال و حاکمیت ملی ایران در محیطی پرتنش» دقیقترین توصیف است. استقلال در نگاه او یک شعار نبود؛ مبنای سیاست خارجی، امنیت ملی و مقاومت در برابر فشار خارجی بود. این استقلال نه تنها در برابر غرب که در تعامل با شرق نیز عینیت داشت.
وقتی ۸ سال پیش یک قدرت بزرگ پیشنهاد داد که سیستم یکپارچه پدافندی را برای ایران ایجاد کند؛ ایشان علیرغم نظر مثبتی که برخی ارکان داشتند، با آن مخالفت کردند؛ چراکه لازمه آن سیستم یکپارچه، ارائه اطلاعات همه داراییهای نظامی کشور به آن قدرت خارجی بود که قطعا منجر به وابستگی و آسیبپذیری راهبردی کشور در برابر یک قدرت بزرگ در بلندمدت میشد. مسئلهای که با نگاه ایشان و منافع کشور در تعارض بود.
هر زمامداری در ایران یک میراثی داشته است؛ میراث آیتالله خامنهای حفظ استقلال ملی، تمامیت ارضی و خوداتکایی استراتژیک کشور بود.
بعضیها ترکیب عجیبی از ناآگاهی و اعتمادبهنفس دارند و تعبیر تند سیدجواد جانانه به این جماعت میچسبد؛ نه آنقدر میدانند که محتاط باشند، نه آنقدر فهم دارند که قبل از حرفزدن فکر کنند. نتیجهاش هم روشن است: تمسخرِ چیزی که نمیفهمند، و فراموشیِ سریعِ حرفی که خودشان زده اند وقتی که واقعیت بارها خلافش را ثابت میکند.
نمونهاش همان طعنه ای این فرد بارها به من زده است: «بورس ژاپن چه ربطی به والاستریت دارد؟»
پاسخ را بازارها دادند، نه من. ۵ آگوست ۲۰۲۴، با تغییر نرخ بهره ژاپن، VIX بزرگترین جهش یکروزه تاریخ مدرن را ثبت کرد و تبعاتش تا قلب سیاست آمریکا، از جمله کمپین هریس، کشیده شد. اینها نظر نیست؛ داده است. اگر در تقویم ذهنی بعضیها جایی ندارد، مشکل از ذهن کند حضرات است، نه از من و نه از واقعیت.
یا وقتی با اطمینان و تمسخر میپرسید «اصلاً مکتب جکسونی در سیاست خارجی آمریکا وجود خارجی دارد؟»
منبع معرفی شد: کتاب والتر راسل مید و انبوه مقالات معتبر. ظاهراً مسئله کمبود منبع نبود؛ ناتوانی در خواندن و هضم بود. این دو را نباید با هم اشتباه گرفت.
همین الگو در بحث نفت تکرار شد. با قاطعیت گفته میشد نفت دیگر شاهکلید سیاست خارجی آمریکا نیست؛ شیل همهچیز را حل کرده و شوک جهانی به مصرفکننده آمریکایی نمیرسد. بعد جروم پاول در کنگره، در ساعات پایانی جنگ دوازده روزه در پاسخ به سؤالات مشخص (بخصوص جیم هایمز) در مورد تنش در تنگه هرمز، صراحتا گفت ظرفیت ضربهگیری شیل مثل گذشته نیست و هر تنشی در تنگه هرمز مستقیماً به قیمت جهانی نفت و جیب آمریکاییها منتقل میشود. نگرانیهای علنی ترامپ از قیمت نفت در ساعات پایانی جنگ ۱۲روزه و تحلیلهای متعدد درباره نقش کلیدی نفت در پایان آن بحران (مثل مقاله جیسون بوردوف، گریگوری برو و ....) هم اضافه شد. باز هم واکنش؟ انکار، بعد سکوت و در نهایت فراموشی تعمدی.
در اکتبر سال پیش، وقتی درباره استرس نقدینگی بانکهای محلی آمریکا، SOFR و ضررهای محققنشده نوشتم—نه بهعنوان پیشبینی آخرالزمان، بلکه زنگ خطر سیاسی—پاسخ تمسخرآمیز بود: «کی گفته بانکهای آمریکا مشکل دارند؟»
در همان مقطع، این موضوع ترند اصلی رسانههای مالی بود و هنوز هم هست. بعضیها واقعیت را با خنده رد میکنند، چون پذیرفتن خطا برایشان پرهزینهتر از نادیدهگرفتن دادههاست.
در مورد لبنان و بازدارندگی متقابل حزبالله–اسرائیل هم داستان تکراری بود. این جماعت هیچ درکی از ماهیت مشکک و ذهنی بازدارندگی نداشت. اوایل جنگ، مساله وجود دکترین انهدام قطعی متقابل میان حزب الله و اسراییل و هشدارهای مکرر در مورد تغییر محاسبات رژیم از این قاعده را به تمسخر گرفت. بعد مصاحبه یوآو گالانت با Ynet در سال ۲۰۲۴ منتشر شد که شهادت داد نتانیاهو چرا حمله ۱۱ اکتبر ۲۰۲۳ را لغو کرد، چون نگران "نابودی گسترده تلآویو توسط حزب الله" بود. این ادعا نهتنها تکذیب نشد، بلکه گزارشهای قبلی—از جمله والاستریت ژورنال در دسامبر ۲۰۲۳—عملاً آن را تأیید کرده بودند. برای کسانی که عادت دارند وقتی دادهها به نفعشان نیست، آنها را «جزئیات بیاهمیت» بنامند، این هم چیزی را تغییر نداد.
نکتهای که ظاهراً از درک برخی خارج است این است که من گاهی مطالبی را که نمیخواهم صریح بیان کنم، عمداً در قالب روایت یا حتی یک فیلم بیان میکنم؛ هم بهدلیل ملاحظات حرفهای و هم برای پرهیز از عوارض حقوقی برخی گزارهها. این امر نه راز است و نه ترفند پیچیده. اگر عدهای حتی این بدیهیات را هم نمیفهمند، مسئولیتش با من نیست.
من مقصر نفهمیدن برخی در درک مشربهای سیاست خارجی آمریکا نیستم؛ همانطور که مسئول ناتوانیشان در فهم نقش ژاپن و بازیگرانی مثل سافتبانک در اقتصاد آمریکا، مفهوم مشکک و ذهنیِ بازدارندگی، تفاوت میان «جنگ» و «عملیات ویژه»، یا فرق میان «سقوط یک رژیم سیاسی» با «ربایش رئیسجمهور» در ونزوئلا نیستم. اینها مفاهیم پایهاند، نه بحثهای حاشیهای.
با همین ناتوانی در درک مفاهیم پایه است که حرف من درباره ونزوئلا را تحریف کردند و گفتند خراتیان گفته است «مادورو سقوط نمیکند چون محافظان کوبایی حرفهای هستند». این جماعت تحلیل و پیش بینی بنده در برنامه آزاد را تعمدا از چشممخاطبان پنهان کردند تا مخاطب به درک واقعیت نرسد: واشنگتن از توان کوباییها نگران است، اما ترامپ میخواهد با دکترین "صلح از طریق قدرت"، در کاراکاس شکاف و لرزه ایجاد و با کنشی حداقلی پرونده را ببندد—که دقیقاً همین اتفاق افتاد. بخش محققشده پیشبینی حذف میشود و فقط آنچه برای حمله لازم است نگه داشته میشود. این دیگر سوءبرداشت نیست؛ انتخاب آگاهانه این جماعت برای تخریب و سلاخی تفکر است.
مشکل ریشهایتر اما اینجاست: این جماعت تفاوت میان خبر، تحلیل، تجویز و پیشبینی و بررسی جداگانه/۱
مطلبی مفصل در مورد دلایل و ابعاد «عملیات ویژه» آمریکا علیه مادورو، نظریه معامله مسکو، واشنگتن، هاوانا و بخشی از ساختار رژیم بولیواری در مورد برکناری مادورو و مساله توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا، و پاسخ به حاشیهسازی سازماندهی شده پیرامونی کلیپی تقطیع شده از اینجانب در برنامه آزاد؛
در این مطلب مفصل، ابتدا به چند رکن مهم خواهم پرداخت:
اول: تلاشهای پیشین آمریکا برای دستگیری مادورو خصوصا عملیات گیدئون و نقش ضد اطلاعات کوبا در خنثی سازی آن
دوم: نقش مهم ضد اطلاعات کوبا در بازسازی بخش اطلاعاتی-ضداطلاعاتی ونزوئلا و تبدیل DIM به DGCIM
سوم: بررسی کیسهای بزرگ رسوایی جاسوسی کوبا از آمریکا و خصوصا فلوریدا و دلیل وحشت آمرکا از توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا
چهارم: نسبت کوبا و روسیه در حفاظت از مادورو
پنجم: ساختار جناحهای سیاسی در دولت ونزوئلا
ششم: دلایل احتمال معامله روسیه بر سر مادورو
هفتم: دلیل احتمال درگیر بودن کوبا در این معامله
هشتم: دلیل مشارکت بخشی از حاکمیت ونزوئلا در این معامله
نهم: دلیل انتخاب رویکرد «عملیات ویژه اطلاعاتی» به ونزوئلا توسط آمریکا به جای جنگ و عدم پذیرش ریسک جنگ و معامله با ذی نفعان
دهم: نقش مهم دن کین (رییس جدید ستاد مشترک) در هماهنگی دلتافورس و CIA
یازدهم: چرا ضربه به ونزوئلا میتواند مقدمه برخورد با کوبا باشد.
در مناظره منتشره از اینجانب در ۱۷ دسامبر، بنده ضمن اشاره به محدودیتهای واشنگتن در راه اندازی «جنگ» علیه ونزوئلا به مساله محافظین کوبایی مادورو و توان عمل اطلاعاتی کوبا در فلوریدا اشاره کردم و سپس پیش بینی خود را در مورد نحوه عمل ترامپ بیان کردم. اینکه «جنگ» به نفع ترامپ نیست و او ترجیح میدهد ابتدا با رویکرد ریگانی «صلح از طریق اعمال قدرت» درون ونزوئلا شکاف ایجاد و با یک «عمل حداقلی» کار را تمام کند، امری که دقیقا اتفاق افتاده است. ابتدا متن سخنان خود را عینا اینجا می آورم:
«ببینید کوبا یک کشوریست که از لحاظ حوزه ضد اطلاعات تقریباً در دنیا نظیر ندارد. یه کشور کوچک است. این کردیت (اعتبار) این حرف مال آقای صمدزادهست که ما از ایشون ما یاد گرفتیم، خوب است اینجا بگویم.
چند بار سی. آی. ای. رفت برای ترور کاسترو؟ خیلی شد، عدد بالایی است. همهش خنثی شد. شوروی سابق خیلی خوب به اینها ضد اطلاعات را در حد خودشان یاد داد. همان تیمها الان هم هستند.
چرا آمریکا علیه کوبا اقدام نظامی نمیکند؟ با وجود اینکه کوچک است ... دلیلش این است که کوبا یک شبکه [جاسوسی] در فلوریدا دارد، در آمریکا دارد، که اینها رو اگر فعال کند خب آمریکا خیلی عذاب میکشد. میدانند که این شبکه قدرتمند را دارند؛ در جمعآوری اطلاعات و عملیات ویژه.
برای همین خاطر الان نرفتند صاف سراغ کوبا. کوبا الان ضد اطلاعاتش در کاراکاس است. اصلاً مادورو بعضی روایتها داریم که محافظینش کوبایی هستند. (قهرمانپور:)کوباییِ روسی. خراتیان: بله، یعنی تاپترین آدمهای ضد اطلاعات در دنیا الان اطراف مادورو رو گرفته اند.
آمریکا میداند که «جنگ» راه انداختن در ونزوئلا اینطوری نیست که به ونزوئلا لزوماً محدود بماند؛ ممکن است موجش بیاید در فلوریدا. باید به اینها فکر کند. ترامپ دنبال این است که با ریختن ناوگانها و فلان و این حرفها.. از همون دکترین «صلح از طریق اعمال قدرت»، همون دکترین ریگانی... [عمل کند]
... نکته اینجاست که ترامپ میخواهد با اون رویکرد تهاجمی، از درون، ونزوئلا بلرزد، اپوزیسیون ... کاری کند که بتواند توجیه کند که با یک «عمل حداقلیای» کار جمع بشود. میگیرد یا نمیگیرد؟ «فیها بحث» (جای بحث دارد). فعلاً که مادورو از اون چیزی که اول به نظر میآمد سمجتر نشان داده است.»
جریان معلوم الحال که از اتاقهای فکری در داخل حمایت میشوند با خلط دو مفهوم «جنگ» و «عملیات ویژه اطلاعاتی» (که از خباثت یا بیسوادی ناشی است)، و حذف بخش اصلی حرف اینجانب که ناظر به نحوه «عمل حداقلی» ترامپ به پشتوانه دکترین ریگانی و ایجاد شکاف در ونزوئلا است، در عملی غیراخلاقی چنین بازنمایی کرده اند که «خراتیان گفته است به دلیل محافظت مادورو توسط خبره ترین افراد ضد اطلاعاتی جهان، مادورو ساقط نخواهد شد». این در حالیست که اولا همین عامل ترامپ را از جنگ به عملیات ویژه و عدم اسقاط رژیم بولیواری و حتی معامله سوق داد؛ ثانیا هم در برنامه آزاد و هم در مطالب مفصل پیشین خصوصا مطلب مفصل «دکترین ترامپ» که یک سال قبل منتشر شد، توضیح دادیم که چرا ترامپ نسبت به مونرو تهاجمی تر و به ویلیام مکینلی و تئودور روزولت متمایل است و حتی اگر لازم باشد تا تغییر رژیم در ونزوئلا پیش میرود. و حتی به کشورگشایی روزولت هم اشاره شد.
در این رشتو که نگارش آن چند روز طول خواهد کشید، با جزئیات و ادله غیرقابل انکار تاریخی و ارجاع به کتب و مقالات معتبر نشان خواهیم داد که تک تک گزاره های گفته شده صحیح بوده و همچنین پیش بینی گفته شده بنده در برنامه آزاد ناظر به «عمل حداقلی ترامپ» در ونزوئلا عینا محقق شده است.
در ادامه از صبر شما سپاسگزارم و ممنون میشوم در دیده شدن حداکثری این مطلب، بنده را یاری فرمایید./۱
آن عاملی که موجب میشود دشمن در مقابل ملت ایران در جنگ نظامی اولاً درخواست توقّف جنگ را بکند، بعد هم پیغام بدهد که من نمیخواهم با شما جنگ کنم ــ دشمن خبیث البته فریبگر و دروغگو است، ما به حرف او اعتمادی نداریم ــ آن چیست؟
آن قدرت ملت ایران است، آن توانایی جوانان ایرانی است.